هرکس که درطرف خلقهای انقلابی قراربگیرد، انقلابی است. هرکس که درطرف امپریالیزم، فئودالیزم وکاپیتالیزم بروکراتیک بایستد، ضدانقلابی است. کسی که تنها درگفتار جانب خلق انقلابی رابگیرد ولی کردارش غیرازآن باشد، یک انقلابی لفظی است. مائوتسه دون

مسئله ملی جنبش زنان کتابخانه داستان های انقلابی   اشعار انقلابی     گالری     پيوند ها     تماس با ما     خانه  
 Thursday, 27 Nov 2014 نبايدبه تضادمرتجعين چشم اميد بست وهمچنين نبايد ازتباني آنهاواهمه برداشت، درهردوصورت بايدبراي واژگوني کل نظام مبارزه کرد  پنجشنبه ۰۶ قوس ۱۳۹۳ 

مقالات

 اطلاعيه ها
 آرشيو نشريه شورش
 مبارزه دو خط
 سياسی
 اقتصادی
 اجتماعی
 فلسفی
 علمی
 اخبار
 گزارش
 هنر و ادبيات
 نوشتار دوستان
 
بدون مبارزه بااپورتونيزم ،مبارزه باسرمایداری ممکن نيست

بدون مبارزه بااپورتونيزم ،مبارزه باسرمایداری ممکن نيست.

دردفاع ازدست آوردهای انقلابی مردم وآگاهی سیاسی  طبقه کارگرافغانستان علیه توطئه

"نوین" موضع بگیرید!

 

فصل اول

 

مبارزه ايدئولوژيک پرولتری يااتهام زدن وافترا بستن بورِژوازي؟

 

یک تذکر:

درپی بیرون دادن نوشته"اعلام گسست ازحزب کمونیست(مائویست)افغانستان"رفقای حزب درپاسخ نوشته ایرازیرنام "اعلام گسست ازحزب یااعلام گسست ازحزبیئت"بیرون دادند.این اولین باراست که آنهابه نوشته ماجواب میدهندوآنهم نه بدلیل پاسخ به انتقادوحل مسئله ایکه درواقع یک قسمت ازمشکل جنبش کمونیستی افغانستان راتشکیل میدهد، بلکه برای اتهام زدن،افترابستن و شخصیت کوبی تامشکلات راوسیعترساخته وتضادهارابه حد انتاگونیزم رشددهند. این رفقاحتی سخن را به اخطاروتهدید میکشانند:" اگرحرکت های ناسالم وسکتاریستی انجام دهد،مسئولیت داریم آن حرکاتراافشاکنیم وتلاش بعمل آوریم جلوآن حرکات رابگیریم ویاحداقل تاثیرات منفی اشراافشاسازیم"ناسالم چیست؟چه حرکتی سکتاریستی است؟ آنهامیتوانندبااینگونه عامگوئی شان هر حرکتی را"ناسالم"بخوانندوهرعملی را"سکتاریستی"بگویند. دریک کلام آنهاازمامیخواهندکه سربزیروآرام برویم وبه زندگی خودمشغول شویم،هنوزآفتاب نپریده باشراب چندسنتی Aldiخودرامست کنیم وجهان رابگذاریم به"جهان مردان"که بنام ما(طبقه کارگر) هرچه میکنند- بکنند. ماشکی نداریم که رفیق(ض)وشرکاتلاش مارابرای ایجادحزب کمونیست واقعی درافغانستان حرکت سکتاریستی خواهندگفت وهمچنین معتقدیم که آنهاوظیفه خودمیدانندتلاش بعمل آورندتاجلوآنرابگیرندویاکاری کنندکه تاثیرات کار ماراکمترنمایند، ولی مانیزوظیفه خودمیدانیم تاجهانیراکه ساخته ایم وسرمایداری آنراازمابزورغضب کرده- ازسرمایداری پس بگیریم وامیدوارنیستیم که آقای(ض)وخلفایش دراین راه سدراه مانشوند. این منطق مبارزه طبقات است وتصورات خلاف آن یک توهم کودکانه خواهدبود.

نوشته حاضرفصل اول جزوه ای است که درردیک اتهام بیرون داده میشود.این فصل نتنهایک اتهام راردمیکندبلکه بکمک اسنادومدارک به اثبات میرساندکه این اتهام واتهاماتیکه قبل ازآن بواسطه رفیق(ض) وخلفایش بردیگران واردشده انداهداف مشخص سیاسی راتعقیب میکنند[1].

فصل دوم این جزوه درموردافاده"نوین"است.آقای(ض)کوشیده که"نوین"راتاحدیک واژه بدون محتوای تاریخی،سیاسی وفلسفی محدودسازد.اماازنظرمااطلاق"نوین"بکارهای رفیق(ض)

دستآوردهای تاریخی مبارزات مردم وآگاهی سیاسی طبقه کارگرکشوررادرگذشته کم بهاداده ووجودجنبش کمونیستی رادرکشورتابع فعالیتهای"دیگران"میسازد.

آقای(ض)درنوشته اخیرش برای خردساختن مامیگویدکه گویامامفهوم استراتیژی وتاکتیک رانفهمیده ایم.این مسئله که دانش ماخیلی ناچیزوسطح آگاهی مابسیارنازل است،یک حقیقت مسلم

میباشدومابه این مسایل بارهااعتراف کرده ایم،اماتصورکنیدکه برنامه واساسنامه(ض)وشرکادرچه سطحی اندکه حتی ماهم میتوانیم اشتباهات آنرانقدکنیم،اسلوب تحریرآنراموردتمسخر قراردهیم ومتدولوژی آنراایده آلیستی وطرزتقرب آنرابمسایل دگماتیک بخوانیم؟ماهیچزمانی نکوشیده ایم مخفی سازیم که دانش مابرای انقلاب کردن وحتی نوشتن برنامه انقلاب کافی نیست،اماماخوب میدانیم که مارکسیزم چیست، درک آن چقدرمشکل وبکاربستن آن چه کوه گرانی است،لذاقبل ازآنکه حرف های بلندبالا بزنیم وبتحلیل واژه های بزرگ بپردازیم-اینسوال راازخودمیکنیم که در پاسخ به این پرسش که اگرخواننده ازمابپرسدکه"استراتیژی"رادرکجاخوانده اید؟درکدام بخشی ازتحصیلاتی که کرده ایداین بحث شامل بوده؟ تاکتیک چطور؟این بحث رادرکدام صنف خواندید؟مادرحقیقت هیچ جوابی نداریم. تنهاراه فرار وگریزی که میتوانیم داشته باشیم اینست که براومانند(ض)حمله کنیم واوراباچندواژه "ایزم" داردیگرمتهم به این یاآن انحراف بسازیم،تاسرجایش بنشیند ودوباره ازاین"غلطی"هانکند. معلومات وآگاهی کل ماافغانستانی هاوتاجائیکه میدانیم رفقای سربداران درایران نیزدرحدودهمان مطالعات خصوصی است که بطورکل نه اکادمیک است نه ازبوته امتحان دانشگاهی وآزمایشی عبورکرده ونه کسی آنرا اصلاح کرده ونه مابه این امرواقف شده ایم که چه مقداری ازاین آگاهی درست است.

این آگاهی- آگاهی است که طی یک حرکت داوطلبانه بدست آمده ویک فعالیت سازمان یافته اکادمیک  تصفیه شده وحرفه یی نیست. ازتمام اعوان وانصارآقای(ض)فقط یکنفرصلاحیت اکادمیک داردکه اوهم ببرنامه واساسنامه آقای(ض)بااستهزانگاه می کند.سطح تحصیل،رشته تحصیل،استعدادوتوانائی فراگرفتن وسطح سوادماوآقای(ض)واصحابش بیکدیگرماوتقریبا اکثریت افراد جنبش کمونیستی کشورمعلوم است.بااینوصف خودرا"دانا"خواندن ودیگران رابنادانی متصف کردن چه معنی دارد؟آیا آقای(ض)یایکی دیگرازصحابه کرامش میتواندسندی رانشان بدهدکه حداقل برای یکروزدریک انستیتوت علمی یاتحت نظریک دانشمندباصلاحیت درامور"استراتیژی وتاکتیک"یک ورکشاپ را تعقیب کرده باشند؟آیا(ض)دربرداشتهایش از "استراتیژی وتاکتیک"یک مدرک رابعنوان منبع وماخذ تذکرمیدهدتاآدم فکرکندکه اورفته وتحقیق کرده است؟ اگرچنین نیست،پس این همه رجزخوانی وادای پهلوانان قرون اوسطی رادر آوردن چه مشکلی راحل میکند؟

هنگامیکه اساسات مارکسیزم درذهن کسی حل شد ودرصورتیکه جنگ خلق وشرایط عینی فراگرفتن ازتوده ها وجودنداشته باشد آنهائی که بکامپیوتر،انترنت،کتاب،میزمباحثه،جلسات ومیتنگهای توده یی،روزنامه،اخبار...وغیره دسترسی دارندوزمینه های درک مطالب برای شان آماده است یعنی تحصیلات وسوادکافی برای درک عمیقترمطالب دارند-آگهی شان نیزوسیعتروعمیقتر است وآنهائیکه به این وسایط دسترسی ندارندوزمینه درک عمیق ووسیع مارکسیزم نیزدرذهن شان آماده نیست-آگاهی شان درمسایل اجتماعی بطورعام ومارکسیزم بطورخاص ضعیف است. زیراآگهی محصول اینگونه شرایط مادی است.

مادرفصل سوم این جزوه تحققات مارابرروی استراتیژی وتاکتیک  مینویسیم.درفصل چهارم بارجوع به برنامه حزب کمونیست انقلابی اضلاع متحده،بادر نظرداشت اوضاع کنونی جهان وشرایط افغانستان،بکمک ترازبندی برنامه انقلاب درچین وروسیه میکوشیم آن نقاطی راکه برنامه یک حزب کمونیست درافغانستان نمیتواندازانهااحرازکند، بیان خواهیم کرد.

 

1-    کمونیستها افترانمی بندند،

 

رهبردرتشکیلات یکی ازستون اساسی ثبات وسخنگوی آرمان عمده کتله های حزبی بشمارمیرود. دانش، تفسیرایدئولوژی به سیاست، تعهدبه آرمان طبقه، اجزای شخصیت رهبرتشکیلات پرولتری راتشکیل میدهند. رهبراست که توده های حزبی وکتله های انقلابی رابرای نیل به اهداف استراتیژیک طبقه رهنمائی میکند. صداقت درگفتاروکردارچه باتوده های حزبی وچه با مردم عادی اجزای مقدم برهمه چیزشخصیت رهبراست.امتناع ازریاکاری وحیله اجزای جداناپذیرازکرکتر رهبران کمونیست اند.دقت درگفتاروپرهیزازبیهوده گوئی وبی اساس حرف زدن صفات ایدئولوژیک رهبران احزاب کمونیست بوده ومیباشند. حالابدنیست شمه ای ازاین صفاترادررفیق (ض)جستجو کنیم.

درنوشته"اعلام گست ازحزب یااعلام گسست از..."میخوانیم:" یک موضوع دیگر،حرکتهای واقعابی محاسبه وعجیب نویسنده است. درسالهای قبل درپای یکی ازاسنادمربوط به یک تجمع بین المللی "بنام کنفرانس بین المللی سازمانهاواحزاب مارکسیست-لنینست"یک تشکل افغانستانی بنام سازمان مارکسیست- لنینستهای افغانستان"نیزامضاکرده بود.حزب کمونیست فلیپین دراین تجمع یک نقش محوری برعهده دارد. ماپیش ازپروسه وحدت،درجریان آن وپس ازتدویرکنگره وحدت تلاش کردیم تاردپائی ازاین به اصطلاح سازمان پیداکنیم.حدودیکنیم سال قبل دراینموردسوالی نیزبانویسنده"اعلام گسست از..."مطرح نمودیم.اوادعا هائی دراینموردمطرح نمودوکسانی رانشانی کردکه بسیاربیدلیل وپادرهوابود.دراینجاوارد شدن باجزئیات مسئله رالازم نمیدانیم وبطورخلاصه میگوئیم: مابه این نتیجه رسیده ایم که ادعای موجودیت "سازمان مارکسیست- لنینست های افغانستان"توسط خودنویسنده مطر ح گردیده وامضاکننده آن سندغیرازخودش کس دیگری نبوده است[2]."

 

قبل ازآنکه این ادعای رفیق(ض)رابیشتربازکنیم لازم میدانیم تذکربدهیم که این اولین باراست که مانام یک چنین سازمانی رامی شنویم وقبل ازانتشارنوشته آقای(ض)حتی ازاین نام خبرنداشتیم .درنشستی که آقای(ض)ازآن نام میبرد،اوخودنیزنام این سازمان رابلدنبودویاازآن عمدانام نبرد.

 

مااعلام میکنیم که:هیچیک ازرفقای مائویستی که تاکنون درجمع ماست نه درچنین جلسه ای دعوت شده،نه داوطلبانه درآن شرکت کرده،نه بدون حضوردراینگونه جلسات کاغذیراباحزب کمونیست فلیپین یااحزاب وسازمان دیگری امضانموده،نه سمت نمایندگی ازچنین سازمانی راجعل نموده ونه مدعی وجودچنین سازمانی بوده ونه حتی تاسال 2006ازوجودچنین سازمانی خبرداشته است.

مااعلام میکنیم که:اگردرآینده ثابت شودکه یکی ازرفقای مائویستیکه تاکنون(مه 2007)درجرگه مائویستهای افغانستان شامل است،مدعی وجودچنین سازمانی شده ویانمایندگی ازچنین سازمانی راجعل کرده،یادرچنین جلسه یی دعوت شده(ویاداوطلبانه)درآنشرکت ورزیده وکاغذی راباحزب  کمونیست فلیپین ویایک حزب دیگری امضاکرده است،اویک اپورتونیست جعلکاریست که باترنم هرسازبمیدان می درآید.

مافکرمیکنیم (ض)بایدبه اینسوال پاسخ درستی داشته باشدکه چرااین مسئله درپلنوم حزب مطرح نشده ودرموردآن فیصله رسمی حزب صورت نگرفته است؟چراقبل ازتدویرپلنوم هنگامیکه اومتیقین شده بودکه امضاکننده سندجزرفیق ماکسی دیگرنیست ازاو انتقادنکرد؟

ثانیا- مسئله امضاکردن سندباحزب کمونیست فلیپین وآنهم بنام یک سازمان کمونیستی، مسئله یی نیست که رهبرحزب کمونیستی که عضو(ریم)است به راحتی ازروی آن بگذرد. این مسئله قبل ازهرچیز یک مسئله ایدئولوژیک است. آقای(ض)بخاطردفاع از(ریم)بایددرپلنوم حزب این مسئله راموردبحث قرارمیدادورائی پلنوم رادرنوشته اش متبارزمیساخت،درحالیکه اودرنوشته اش چنین میگوید"پولینوم امتناع حزب ازادامه بحثهای تئوریک بارفیق(..)بعدازانتشارشماره اول نشریه درونی مرکزی،راموردتائید قرارمیدهدوخواهان ازسرگیری مجددآن نیست. پولینوم ازعدم پابندی رفیق(...) بتعهدش مبنی برپیشبردمباحثات باحزب بصورت درونی وامتناع ازحرکتهای مستقل ازحزب که ازطریق انتشارچندسندبه امضای"مائویستهای افغانستان"انعکاس یافته است،ابراز تاسف نموده وتعلق تشکیلاتی رفیق(...)رابه حزب کمونیست(مائویست) افغانستان راخاتمه یافته تلقی میکند[3]."

دیده میشودکه(ض)امضای سندباحزب کمونیست فلیپین رایک مسئله ایدئولوژیک نمی بیند.جعلکاری وکلاه برداری رانیزاهمیت نمیدهد، یعنی کسیکه اینکارهاراانجام بدهدیاداده باشد-میتواندکمافی السابق عضوحزب آنهاباقی بماند، (ض)وخلفایش پیش نام اوازنظرایدئولوژی سوالیه نمیگذارندوحتی آنراقابل انتقادنمیدانندودرپلنوم هم مطرحش نمیسازند.

حزب کمونیست فلیپین تحت رهبری رفیق سیسون نتهاعضوجنبش انقلابی بین المللی(ریم)نیست بلکه تاجائیکه دیده میشوددرآینده نیزنخواهدشد.دیداین حزب درمورد(ریم)سوای دیدی است که احزاب شامل در(ریم)دارند. دیداین حزب درموردبسیاری ازمسایل حتی مخالف دید(ریم)است.(ریم)چندین باردیداین حزب رانقدکرده ویکبارآنرادرمجله جهانی برای فتح علنا بچاپ رسانیده است. درمقابل این حزب(ریم)رایک سازمان پدرسالاروخودمرکزبین میگوید.معنی دیگراینجمله اینست که حزب کمونیست فلیپین در مورد(ریم)نظرمخالف با نظراحزابی مانندحزب کمونیست(مائویست)افغانستان یاحزب کمونیست ایران(م.ل.م) دارد.لذاشرکت درجلساتیکه درآن مسایل اززاویه ایدئولوژیک مطرح میشودواین حزب درتفسیرآن بمواضع سیاسی نقش عمده رابازی میکند-افرادیکه کاغذراامضامیکنند- رک وراست مواضع اینحزب راتائیدمیکنند. این به این معنی است که امضاکننده بطورغیرمستقیم نظرات ریم راردکرده است. آقای(ض)بعنوان مدافع(ریم)وظیفه داشت که دراینموردبرخورد ایدئولوژیک بکند. امااواین کاررانمیکندودرقبال یک عمل اپورتونیستی توام باجعلکاری سکوت اختیارواین سکوتراتازمانی ادامه میدهدکه اوخوداعلام گسستش راازحزب(ض)اعلام نماید.

امااکنون برفیصله پولینوم حزب کمونیست(مائویست) افغانستان نظری می اندازیم تا ببنیم دلیلی که پولینوم حزب می آورد چقدر نادرست است. درپولینوم گفته میشودکه حزب بعدازانتشارشماره اول "کمونیست"ارگان داخلی حزب بارفیق(...)ازادامه بحثهای تئوریک امتناع میورزدونمی خواهدآنراازسربگیرد(تکیه ازماست).ولی درجمله مابعدآن گفته میشودکه" پولینوم ازعدم پابندی رفیق(...)به تعهدش مبنی برپیشبردمباحثات باحزب بصورت درونی(تکیه ازماست)وامتناع ازحرکتهای مستقل ازحزب"ارتباط اوراخاتمه یافته تلقی میکند.چراآنهاسندی رانشان نمیدهندکه ماآنرابصورت علنی نشرکرده ایم. ماانتقادات مارابرمواضع انحرافی حزب کمونیست(مائویست) افغانستان بعدازانتشاراعلامیه"اعلام گسست کامل ازحزب..."بطورعلنی نشرکردیم، نه پیشترازآن. امضای"مائویستهای افغانستان"لزومانشان نمیدهدکه اعضای حزب کمونیست(مائویست)افغانستان-نویسنده این نوشته اند. مضاف برآن هماکنون عده ای ازاعضای این حزب تحت نام دیگرویبسایت دارند، نشریه دارندوحتی خود(ض)سابقابنام چندین سازمانی که اصلاوجودنداشتند- مینوشت.مادرآینده یکایک این اسنادرابنشرمیسپاریم.

هنگامیکه(ض)ازادامه بحث باافرادامتناع ورزد-یعنی موضع منفعل اختیارکند،چگونه ممکن است بحثی رابصورت درونی به پیش برد؟(ض)وخلفایش همیشه فراموش میکنندکه پیشترچه گفته بودند. این تنهاآنهانیستندکه اینطوراند،بلکه تمام اینگونه افراد"متناقض"،"عندالموقع"وبر"اساس فرصت" حرف میزنندوباجمله بعدی ادعای پشین شان راردمیکنند.

برای آنکه بصفوف حزب کمونیست(مائویست)افغانستان وسایرکمونیستهای انقلابی روشن سازیم که چرا(ض)ازادامه بحثهای تئوریک امتناع میورزدونمیخواهدآنراازسربگیرد—لازم میدانیم خیلی مختصربه انتقاد(10)دهم ماازمواضع انحرافی-بورژوائی حزب کمونیست(مائویست)افغانستان رجوع کنیم وپس منظراین انتقادرااندکی روشن سازیم:

درشماره دوم شعله جاویدمقاله یی تحت عنوان"اختطاف گسترده اطفال..."بچاپ رسیده بود.اینمقاله مانندافسانه های"هزارویک شب"بی اساس وبدون مدرک  نوشته شده بود. مااینمقاله رانقدکردیم. یکی ازصحابه(ض)که نویسنده این مقاله بوددرشماره اول ارگان درونی حزب(کمونیست)برماحمله کردوبقصدانتاگونیست ساختن مخالفتهاوازمیان برداشتن امکانات بحث، مارابه انحراف دیدگاهی متهم ساخت. مادرپاسخ به این وطندارنوشتیم که رفقااختطاف اطفال درافغانستان یک حقیقت است. مردم ازاین حقیقت آگاه اندولی این مسئله نبایدجوازبدهدکه ازپیش خودبعامگوئی بپردازیم.شمامینویسید "عاملين اين جنايت باندهايي هستندكه ازيك طرف توسط نيروهاي مرتجع خون آشام مربوط به رژيم دست نشانده اسلامي ,مسلح ,حمايت وپشتيباني ميشوندوازطرف ديگرباباندهاي مافيايي بين المللي در رابطه تنگاتنگ قرار دارند[4].

اگراین گفته هارابه اجزایش تجزیه کنیم می بنیم که شمامیگوئید:

-عاملین جنایت افرادسازمان نیافته نه، بلکه متشکل(سازمان یافته) اند.

1-     این باندها از جانب رژیم دست نشانده مسلح میشوند،

2-      رژیم دست نشانده که اسلامی هم هست این باندهاراحمایه وپشتیبانی میکند.

3-     آنهاباباندهای مافیای بین المللی هم رابطه دارند.

4-     رابطه آنها با باندهای بین المللی یک رابطه ارگانیک یا"تنگاتنگ"است.

یک پیکره پائین ترمیخوانیم:

"اطفالي كه توسط اين باندهاي جنايت پيشه اختطاف ميگردنديا توسط داكتران خاين سلاخي شده و اعضاي بدن شان به فروش مي رسد و يا بطور اسيراني كه وحشت ازروح و تن شان مي بارد , به باند هاي جنايتكار وراي مرز در كشور هاي اسلامي پاكسنان , امارات متحده عربي و عربستان سعودي تحويل داده ميشوند[5]."

این گفته هارا به اجزایش تجزیه میکنیم:

1-     اطفال اختطاف شده دوسرنوشت دارند: یاسلاخی میشوندویامانندبرده هابفروش میرسند.

2-      آنهائیکه این اطفال راسلاخی میکنند"داکتر"اندیعنی برعلاوه خاین بودن دیپلوم طبابت هم دارند.

3-     اعضای بدن آنهابفروش میرسندیعنی بشکل هدیه،تحفه ویادرکدام روابط دیگربکارنمیروند.

4-     بازارفروش آنهاهم شفاخانه هااندیعنی درمارکیت قاچاق ودادوگرفت های خصوصی بین المللی بفروش نمیرسند

5-     آنانیکه زنده میمانندبکشورهای قلان وبهمان برده میشوندودرآنجامانندبرده هابکارگرفته میشوند.

تمام این معلوماتیراکه نویسنده مقاله به خوانندگان ارائه میکند- معلومات خاص، صریح وروشن است. این نوع گزارش موجزازحقایق عام(شایعات موجه)نمیتواندحاصل شود.اینگونه گزارش موجزودقیق فقط در صورتی میتواندبدست آیدکه گزارش دهنده خودمدتهابااین باندهابسربرده ودربخشهای گوناگون آن درمقام های کلیدی کارکرده باشدوتمام این روابط رابشناسد. درغیرآن گزارش دهنده قادرنیست که به این دقت زیروبم تشکیلات وروابط ملی وبین المللی وخصلت سیاسی آنراشناخته وگزارش بدهد"وسپس برای آنکه به آنهاگفته باشیم که کمونیستهانظرات شان راقبل ازاکمال شناخت شان بیرون نمیدهند، به آنها این نقل وقول راازمائوتسه دون آوردیم"پدیده های بیشماردنیای خارجی عینی بوسیله اعضای حواس پنجگانه-چشم، گوش، بینی،زبان وبدن درمغز انسان انعکاس می یابندکه درآغازفقط شناخت حسی بدست میدهند. باتجمع داده های کافی ادراک حسی،جهش پدیدمیگرددوشناخت حسی به شناخت تعقلی یعنی به ایده بدل میشود.این یک پروسه شناخت است،یعنی مرحله گذاراز ماده عینی به شعورذهنی-ازهستی به ایده است.درین مرحله اینکه آیاشعوریاایده(منجمله تئوریها،سیاستها،نقشه هاوتدابیر) قوانین جهان عینی رابدرستی بازتاب میکندیانه،هنوزثابت نمیشودوصحت شعوریاایده نیزهنوزنمیتواندمعین شود".دراین جا ماکوشیدیم باتکیه بررهنمودمائوتسه دون به آنهابگوئیم که چنین حکم های پادرهواکه درآوازه های سماوارخانه هاریشه دارند نبایدازجانب کمونیستهاصادرشوند. زیراماکمونیستهامعتقدیم که مادرعین اینکه پیشتازان طبقه تاریخسازهستیم-بایدشرافت طرز تفکرعلمی راهم حراست کنیم. نبایدشیشه این شرافت رابه این یاآندلیل شکست.شکست این شیشه،شکست خط وخیانت بمارکسیزم است.مائوتسه دون بانبوغ فوق العاده رابطه بین ذهن انسان ودستیابی اورابه حقایق شرح میدهد.آیاشمارفقااین متدولوژی رابرای استخراج نتائیج بالابکاربرده بودید؟خوب! آدم بایدبین مارکسیزم ودیکتیف بازی یکی را انتخاب کند.

به تعقیب آن بازهم آنهارابه این نقل وقول ازمائوتسه دون مرجع ساختیم"انسان درپروسه پراتیک درنظراول فقط ظواهروجوانب جداگانه وروابط خارجی اشیاوپدیده های گوناگون رامیبیند. فی المثل گروهی برای یک سفرتحقیقی ازخارج به ین آن میآیددر یکی دوروزاول موقعیت جغرافیائی شهر خیابانهاوخانه هارامیبینند،بامردم بسیاری تماس پیدامیکنند، درضیافتها، جلسات شبانه ومیتنگهای توده ای شرکت میجویند، صحبتهای گوناگون میشنوندواسنادمختلف رامطالعه میکنند؛ همه اینهاظواهر وجوانب جداگانه اشیاوپدیده هاهستند.اینمرحله از پروسه شناخت رامرحله شناخت حسی یعنی مرحله احساسها وتصورات می نامند.بسخن دیگراین اشیاوپدیده های جداگانه درین آن برارگانهای حسی اعضای هیئت تحقیقی اثرمیگذارد،درآنهااحساسهای معینی رابرمی انگیزندوبدین ترتیب درمغزآنهایک سلسله تصورات ویک رابطه خارجی تقریبی بین این تصورات بوجود می آورند.این اولین مرحله شناخت است.دراین مرحله انسان هنوزقادربه ساختن مفاهیم عمیق ویااخذنتائیج منطقی نیست[6]." اگر درک کنیم که مائوتسه دون چه میگوید، آیامیتوانیم آن احکامی راصادرکنیم که حضرت صحابه (ض)آنرادرمورداختطاف اطفال صادرمیکند؟مثلا، اگرباباندمافیای که اطفال رااختطاف میکنند- کارنکنی ویادرموردآنهاچندین گزارش رانخوانی(تازه گزارش خواندن هم طبق فارمول مائوتسه دون فقط مرحله شناخت حسی است که نمیتوان ازآن حکم صادرنمود) آیامیتوانی بگوئی که اطفال اختطاف شده دوسرنوشت دارند- یافلان میشوندویابهمان؟ روشن است که نه این حکم رامیتوانی صادرکنی ونه احکام دیگرراکه صادرکرده اید. اگربخودجق میدهید که برمبنای ظن وگمان حرف بزنید، اگربخودحق میدهیدکه شایعات وآوازه های سرکوچه وافسانه های اطراف دیگدان خانواده های روستائی وگفتگوهای سماوارخانه هارادرقالب لغات غیاث اللغاتی آورده ونام آنرا"تبلیغ وترویج"بگذارید، آنوقت نبایدآنراباکمونیزم ربط بدهید.تبلیغ وترویج کمونیستی درعین اینکه افشاگرانه اند،رواج دادن طرزتفکرنوین، طرزدیدواندیشه علمی نیزهست.

اینکه وطندارما(ض)دیگرحاضربه ازسرگرفتن بحثهای تئوریک بامانیست- دلیلش دراینست که نه(ض)ونه یکی ازاصحابش ونه هرکسی دیگری که ازمبادی مارکسیزم چیزی بداند-بااین بحث مانمیتواند"بحث تئوریک"راباماازسربگیرد.فرق بین(ض) وخلیفه هایش باکمونیستهادراینست که کمونیستهاوقتی چنین اشتباه انحراف باررامرتکب میشوند- اعتراف میکنندکه اشتباه کرده اندواز خودانتقادمیکنند.امااینهاازخودانتقادنمیکنندزیراپای غرورفردی وشخصی شان درمیان است. خر(ض) واصحاب تاشکم درگل شخصیت پرستی بندمانده است.کاری راکه افرادی مانند(ض)و اصحابش میکننداینست که اینگونه مقاله هاراازویبسایت شان بردارندتاافتضاح شان رابیشتردامن نزنند[7].

به اینطریق مشاهده میشودکه برای(ض)وخلیفه هایش انحراف ایدئولوژیک اعضا،جعلکاری،مبهم بودن گذشته آنها،اینکه اوباچه سازمانی چه سندی راامضا کرده ودیگرچه دغلکاریهاوکلاه برداریهاراانجام داده—مهم نیست.آنهادرپلنوم شان اینگونه چیزهارا درمورداعضای مشکوک شان ببحث نمیگیرندتابه نصاب عددی افرادشان ضرری نرسد،ولی اگرفردی براشتباهات(ض)ویایکی ازخلفایش انگشت گذاشت،آنهابحمله برآنفردوخانواده وشخصیت وحتی تاحداتهام زدن به اوپیش میروند.این اسلوب کارازنظر فلسفی به ایدآلیزم تعلق داردوازنظرسیاسی درخدمت بورژوازی ودر نهایت امردرخدمت امپریالیزم(ونظام حاکم برجهان درحال حاضر)میباشد. آدم نبایدامیدوارباشد که(ض)وخلفایش ابن طرزدیدراتغیربدهند.

اکنون4 سال ازنشرشماره دوم شعله جاویدمیگذردولی دیدرفیق(ض)ازحدافسانه سرائی یک سرموهم ترقی نکرده است.اومارا متهم میسازدکه دریک جلسه یی باحزب کمونیست فلیپین سندی راامضاکرده ایم،امامحل وتاریخ جلسه رانمیداند،واگرمیداندآنرا ذکرنمیکندتاجزئیات بیشترقضیه روشن شود. تمام دلایل(ض)اینست:"حدودیکنیم سال قبل دراینموردسوالی نیزبانویسنده"اعلام گسست..."مطرح  نمودیم. اوادعاهائی دراینموردمطرح نمودوکسانی رانشانی کردکه بسیاربیدلیل وپادرهوا بود.دراینجاوارد شدن باجزئیات مسئله رالازم نمیدانیم وبطورخلاصه میگوئیم، مابه این نتیجه رسیده ایم که ادعای موجودیت"سازمانمارکسیست-لنینستهای افغانستان"توسط خودنویسنده مطرح گردیده وامضاکننده آن سندغیرازخودش کس دیگری نبوده است"آیادردنیاکسی هست که این حرف راباور کند؟اگرکسی از(ض)بپرسدکه ازکدام جلسه صحبت میکنید؟این جلسه درکجاصورت گرفته بود؟تاریخ این جلسه چه زمان میباشد؟چه کسی بشماگفته است که افغانستانی یاافغانستانیهائی دراین جلسه شرکت داشته؟(ض)وخلفایش چه جوابی به اومیدهند؟ اگربازهم پرسیده شودکه"چرااین چیزهارادرنوشته تان علیه مائویست های افغانستان ذکرنکرده اید؟آنهاجز اینکه بگویند"ماقصدتوطئه داریم"دیگرهیچ جوابی ندارند.اگر(ض)واصحابش مائویست میبودند،زبان به غیبگوئی نگشوده وبر اساس ظن وگمان خودها حکم صادر نمیکردند زیرا میدانستند که مائوتسه دون صریحابمامیآموزدکه:"بدون تحقیق حق صحبت کردن نیست. نظرات یاانتقادات که برپایهتحقیق منظم استوارنشده،بجزیاوه سرائیهای کودکانه چیزدیگری نیست[8] .

 

درجانب دیگراین توطئه یک مسئله تشکیلاتی این حزب نهفته است. ازماه اپریل سال 2005 تاپلنوم حزب درسال2006 حداقل یکسال میگذرد.درطی اینمدت وقتی (ض)بعدازآنکه"یقین حاصل کرده بود"رفیق مائویست ماامضاکننده فلان سنداست،میتوانست ولوبخاطرمحکومیت بیشتراوهم اگرشده،بااوتماس گرفته واینمسئله رامطرح میساخت.امااونتنهااینکاررانکردبلکه تمام ارتباطات  راباقطع نموده منتظرتدویرپلنوم نشست تااین قطع ارتباط رارسمی سازد.(ض)بعنوان فردمسئول حزب میتوانست رسماادعاکندکه به رفیق مائویست موردنظرمشکوک است واین ادعایش رادرپلنوم مطرح میساخت واوراازحزب اخراج میکرد. امااواینکارهارا نکردزیرا،دقیقامیداندکه زمینه سازی توطئه راتاکجاادامه بدهد. هنگامیکه خطوط توطئه کمرنگ میشود- لیبرالیزم شروع میگرددکم بها دادن به انتقادسازنده ،انتخاب موضع منفعل،مطرح نکردن انتقادوحل نکردن مشکل شیوه کارلیبرالیزم است.(ض) این شیوه کارراانتخاب میکند.

مادرهمان آغازکاربه اصطلاح وحدت باکمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان، درموردبرخی ازافرادکه اکنون یکی ازبلندرتبه ترین افراددرحزب کمونیست(مائویست)افغانستان است،با(ض) سخنانی داشتیم.مااینفردراازسالهای اول1980ازپشاورمی شناسم. درسالهای 1995-96یکی ازافرادی که به پشاوررفت وآمدداشت ازاوقصه کردکه گویاباISI پاکستان وطالبان ارتباط دارد. ما به این قصه هیچ ارزشی قایل نشدیم.درسالهای2001-2002هنگامیکه باافرادی ازسازمان پیکار(درحقیقت ازانقلابیون سازمان سرخا)آشناشدیم ودرحالیکه تاکنون هم به صداقت گفتاراوباورداریم، ازاوشنیدیم که همین فردبخاطرانجام کارهای معینی ازطریق مولوی آخندزاده باطالبان واقعاارتباط داشته است، سخنان آدمیکه چندسال قبل درمورداوگفته بودباردیگردرذهن ماجان گرفت. درجریان تشکیل"جبهه ضدامپریالیزم وارتجاع (افغانستان)"باکسی آشناشدیم که اودرموردهمین آدم به اندازه شاهنامه هفت پیکر داستان داشت.این آدم بطورمفصل ازفساداخلاق همین فردسخن گفت. اگرچندسخنان این فرد برای ماچندان قابل قبول نبودونیست ولی مادرموردآن سکوت نکردیم، زیرااحتمال وقوع هرامری ازاین قبیل وجوددارد.مااین مسئله رابا(ض)مطرح ساختیم و(ض) دراول ماراتشویق کردکه مسئله راتعقیب کنیم وبادرنظرداشت اینکه مسئله وحدت چگونه پیش میرود، به این مسئله نگاه وآنرا کنترول کنیم. مابااین فردیکبارصحبت کردیم ودرجریان این صحبت ازاوشنیدیم که"سازمان پیکاردیگروجود نداردودروجودکمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان مدغم شده است"قضیه رادنبال نکردیم، زیراهیچ علامتی وجودنداشت که کمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان با(ض)نپیونددواگرسازمان پیکاردروجودکمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان حل شده باشد،اینفردنیز نمیتوانست نقش مهمی رابازی کندکه پروسه رابخطربیاندازد.اماصحنه برگشت وکمیته وحدت جنبش کمونیستی افغانستان ازاتحاد با(ض)امتناع ورزید.ماشنیدیم که(ض)تنهاباسازمان پیکارویک سازمان محلی دیگروحدت کرده است وجانب سازمان پیکاررانیزاین فردبعهده دارد.مامسئله راباردیگربصورت انتقادبا(ض) مطرح ساختیم، نخست اینکه همین فردمیگفت که بیشترازنه9 سال بودکه دیگرچیزی بنام"سازمان پیکار"وجودنداشت،ثانیاچطورمیتوان بافردیکه تااین اندازه مشکوک ودرعین زمان بدنام است برمیزوحدت نشست؟(ض) دیگرنمیگفت که "اورامحکم بگیرید"،"رفتارش رادررابطه باپروسه وحدت کنترول کنید".اواکنون ازاوتااندازه یی دفاع میکردکه حتی یکمرتبه یکی ازشعله یی های پیررابعنوان شاهدپای تلیفون آوردکه ماازدهن اوبشنویم که این فردآدم"بد"نیست. خوبی وبدی اخلاقی ازنظرمامسایل مشروط ونسبی اندومسئله فساداخلاق این فرددربحث هیچ جای نداردولی انتقادمابراینکه ارتباط این فردباطالبان درچه حدودبوده وچه مقدارآن دربیرون گفته میشود، تاهنوزباقی است. زیراما میدانیم که طالبان ظاهرقضیه اندودرعقب آنهادرگام اول ISI ودرپله بالاترازآن CIA قرارداشت،آیامسئله درحدودمولوی آخندزاده باقی میماندکه گفته میشودویااینکه ارتباط طالبان و ISIو CIAارتباط تشکیلاتی وگزارش دهی وبررسی گزارش بود؟ آیاNGO های حزب وپروژه های ملیونهادلاری بااین مسئله بی ارتباط است؟ آیاچشمان تیزبینCIA و ISIچنین افرادرانمی بینندوبه آنها اجازه میدهندکه بامصرف ده هاملیون دلارپول آنهابرای شان دربین مردم نفوذپیداکنندوآنهم درمنطقه ای مانندافغانستان که بعدازعراق بزرگترین وبااهمیت ترین نقطه جئو-استراتیژیک امپریالیستهادرآسیاست؟ مولوی آخندزاده اکنون درکجاست؟ اینهاوده ها مسئله دیگر..سوالاتی اندکه جنبش کمونیستی،جنبش چپ انقلابی وجنبش توده یی مردم افغانستان از(ض)میکنند.مابنوبه خوداینموضوع رابانماینده جنبش انقلابی بین المللی مطرح ساختیم وازاوشندیم که:" این دیگه خیلی بزرگه"آیامامیتوانستیم هنگامیکه(ض)اشتباه میکندوبرگلیم وحدت بااینگونه افرادمینشیند- براوانتقادنکنیم؟روشن است که هیچ کمونیستی این رویه رانمی پسندد.دراینگونه مواقع است تفاوت بین یک لیبرال متعارف ویک کمونیست مائویست -رابخوبی میتوان مشاهده کرد. مائوتسه دون میگوید:"ماطرفدارمبارزه فعال ایدئولوژیک هستیم،زیرااین مبارزه سلاحی است که وحدت رادردرون حزب وسازمانهای انقلابی بسودپیکارماتضمین میکند.این سلاح راهرکمونیست وهرانقلابی بایدبدست گیرد. امالیبرالیزم مبارزه ایدئولوژیک راردمیکندوصلح وآرامش غیراصولی راتوصیه مینمایدوازاینروموجب پیدایش یکشیوه عمل منحط ومبتذل میگرددودرحزب وسازمانهای انقلابی بعضی ازواحدهاوافرادرابه فسادسیاسی میکشاند"[9].اگر(ض)مائویست کبیر(!) مامیدانست که رفیق مائویست ماباحزب کمونیست فلیپین بنام سازمان مارکسیست- لنینستهای افغانستان سندی راامضاکرده است-چراطی یکسال بااوتماس نگرفته،خطای ایدئولوژیک وجعلکاری اوراانتقاد نکرد؟ مائویست کبیر(!)ماوعده داده بودکه طی شش ماه به انتقادات ماپاسخ تهیه میکندواصل انتقادووحدت راعملی میسازدولی درعمل نشان دادکه دراین مدت شمشیرتوطئه گری راتیز میکرده است.

 

 ازیک دیدعمومی به مسئله ببنیم:بااینگونه بی اساس،بیمدرک وبدون تحقیق حرف زدن چه چیزی رامیتوان ثابت کرد؟چه کاری رامیتوان انجام داد؟ وبه چه چیزی میتوان دست یافت؟

 

همانطوریکه دربالاگفتیم یکی ازانتقادات مابررفیق(ض)درهمان روزهائیکه اوبربسترماه عسلش خفته بودهمین بی اساس وپادر هواحرف زدن اوبود.امااودرپاسخ بمادرشماره اول کمونیست میگوید:" درواقع يكي ازوظايف اصلي يك جريده ترويجي وتبليغي است[10]". یعنی اینگونه بی اساس حرف زدن برای اووخلفایش عیب نه بلکه وظیفه است. آنها دیگر بی اساس حرف زدنرابتهمت زدن وافترابستن تکامل داده اند.این مسئله زمانی بیشتردردناک میشودکه آنرا ازموضع حزب کمونیست وباعلم کردن مارکسیزم-لنینزم-مائویزم انجام میدهند.درحالیکه مارکسیزم عار داردکه یک حرف بی اساس راحمل کندچه رسدبه بی اساس بودن. بیائید شعار بدهیم اگرکمونیزم تااین اندازه بی اساس، بیمدرک وپادرهوااست، اگرکمونیزم تهمت زدن، دروغ گفتن وافترابستن است، بایدآنرادرزباله دان تاریخ انداخت.

حزب کمونیست فلیپین درتدویرعده زیادی ازجلساتی دراروپانقش محوری دارد.آنهافقط درجلسات رفقای ترکیه که درآنهااغلبابه زبان ترکی صحبت میشود--نقش محوری ندارندوشرکت هم نمیکنند. آنهادرجلساتیکه(ریمRIM)یا((WPRMدایرمیکندودرآنهاجز عده انگشت شماری افرادازاحزاب مائویست ترکیه، یک وحداکثردونفرازایران ویک یادونفرازافغانستان ویک یاحداکثرادونفرازنیپال شرکت میکنند- نقش محوری ندارند.این جلسات درمقایسه باجلساتیکه حزب کمونیست فلیپین دایرمیکند،حتی قابل مقایسه نیستند.طی مدت بیشتراز20 سال مافقط ازیک

جلسه بزرگ که درآن حزب کمونیست فلیپین نقش محوری واساسی رابرعهده داشت ویک افغانستانی درآن شرکت جسته بود- یقیناخبرداریم،که عبارت ازجلسه موسسInternational League of peoples’ struggle=ILPS)  بود.این جلسه در25 ام ماه می سال2001 درهالنددایرشدوچون ازمادعوت نکرده بودندمادرآن شرکت نکردیم. دراینجلسه چندتن ازفعالین حزب کمونیست انقلابی اضلاع متحده،چندی ازفعالین ریم ویک رفیق ازافغانستان شرکت کرده بود.شرکت این رفیق بدون مشوره باماصورت گرفته واوبعدهادرپاسخ به سوال ماگفت که ازجانب رفقای حزب کمونیست ایران(م.ل.م)وظیفه داشته که دراین جلسه شرکت کند.

درموردجلسه ایکه(ض)آنرابمانسبت میدهد-مانمیدانیم که چه زمانی صورت گرفته ولی میدانیم که بینی یک بخش ازرفقای ترکیه که دیگر(ریم)راقبول ندارند،فلیپینی هاوبرخی ازاحزاب مائویست هندوستانی یک چنین ائتلافی وجودداردکه گویادراوایل سالهای دهه 90بوجودآمده است. اما اینکه این ائتلاف چه استراتیژی راتعقیب میکند،چه حزبی درآن نقش محوری داردوچه

 کسی چه وظیفه تشکیلاتی راازپیش میبرد، اطلاع نداریم.

امابایدتذکردادکه ماباحزب کمونیست فلیپین رابطه خیلی رفیقانه ودوستانه داریم.ماباهمدیگردر تظاهرات مختلف وحرکتهای توده ای مختلف،فعالیتهای انقلابی درداخل وخارج ازاروپا مشترکا شرکت میورزیم.مادراینگونه مواردهمیشه بارفقای سازمان پیکار (اصولیت انقلاب پرولتری) ودیگر کمونیستهاوعناصرانقلابی یکجاهستیم(به استثنای جلسات خارج ازاروپا)رفقای فلیپین کادرهای برجسته شان رادرجلسات جبهه ضدامپریالیزم وارتجاع (افغانستان)میفرستادندومادرتمام کنفرانسهای توده یی آنهاکه دعوت میشویم-شرکت میکنیم. ماباکادرهاورهبران حزب کمونیست فلیپین حتی رفاقت شخصی ورویه دوستانه داریم ودربرخی اوقات بارهبران اینحزب خنده وشوخی های رفیقانه میکنیم. پروفیسورسیسون ورفقای مائویست مادراروپاارتباطات اکادمیک ودوستانه علمی دارند،امابین ماواین حزب ازنظرایدئولوژی یک خط درشت وجودداردکه مسایل وبحثهای عمیق ایدئولوژی درآن شامل است. مسئله عدم شرکت این حزب در(ریم)یکی ازاین مسایل است. مسئله دیگر،مسئله مائویزم یامائوتسه دون اندیشه است.این حزب هردواصطلاح رابکارمیبرددرحالیکه مامعتقدیم که مائوتسه دون اندیشه بامائویزم ازنظر ماهیت سیاسی ومفهوم تاریخی-علمی تفاوت عمیق دارد.مسئله دموکراسی(دموکراسی ملی یادموکراسی توده یی)مسئله دیگری است که مابااین حزب برسرآن وحدت نظرنداریم.اینها تفاوت های کوچکی نیستندوماحاضرنیستیم این مسایل رابه حل پراگماتیزم وکامپرومیزم بسپاریم. به ایندلیل نه ماکاغذآنهاراامضاکرده ومیکنیم ونه آنهاکاغذهای مارا. تنهاکاغذیراکه مابرای فلیپینی هاامضاکرده ایم ابرازهمدردی بامشکل پناهندگی رفیق سیسون بوده است.

 

مابارفقای فلیپین اولین باردرجلسه ایکه درسالهای1996ازطرف رفقای سربداران،یکنفرازجنبش انقلابی بین المللی وکمیته (پرایم)درلاهه تشکیل شده بود،آشناشدیم.دراین جلسه نماینده سازمان پیکار(اصولیت انقلاب پرولتری)وچندی ازانقلابیون دیگر افغانستان نیزحضورداشتند.بحث مابایکی ازاعضای  مرکزیت حزب کمونیست فلیپین برسرمسئله"دموکراسی ملی"و"دموکراسی توده ای"بالاگرفت وماسرانجام قرارگذاشتیم که این بحث رابارهبرحزب کمونیست فلیپین ادامه بدهیم. مادونفر(یکی ازاعضای سابق سازمان رهائی افغانستان)بدیدن رفیق سیسون رفتیم. این اولین دیدارمابارفیق سیسون بود. اوخوددرهمان جلسه گفت که دو نفرازافغانستانیهارامیشناخته که دریک گردهمآئی باآنهاآشنا شده است. چون برای مامهم نبود، مانپرسیدیم که این چه گرد هم آئی بوده است.رفیق سیسون ازماپرسیدکه آیاماآندونفررامیشناسیم. ماهردواظهاربی اطلاعی کردیم وبراستی هم که اطلاع نداشتیم. بعدارفیق سازمان رهائی که شناخت بیشترازافرادداشت گفت که ممکن است فلانی هاازفلان وفلان سازمان بوده باشند. رفیق موردنظرسازمان رهائی تاهنوزصحتمندوسالم بوده واین سندبعدازاکمال به اونیزفرستاده میشود.مادراین نشست ازرفیق سیسون پرسیدیم که چراحزب کمونیست فلیپین تاهنوزافاده مارکسیزم- لنینزم – مائوتسه دون اندیشه رابکارمی گیردوچرابعضویت (ریم) درنمی آید؟رفیق سیسون به این سوالات پاسخهای خودرادادولی برای ماقانع کننده نبود[11]دفتررفیق سیسون بارفیق مائویست ما ارتباطش راقطع وحتی نشرات حزب شانرابه آدرس رفیق سازمان رهائی میفرستاد. روابط مابارفقای فلیپین تاسال1998قطع بوددرسال 1998درجشن برگذاری 150ام سالگردمانیفست رفقای فلیپین در بیانیه شان اصطلاح مائویزم رابکاربردند. درسال 1999آنهاانقلاب کبیراکتبرراتجلیل وازمانیزدعوت کردنددرآن شرکت کنیم.ماوچندنفرازانقلابیون دیگرافغانستانی بشمول رهبری سازمان پیکار(اصولیت انقلاب پرولتری)دراین جشن شرکت کردیم وبمجردیکه واردشدیم میزکتاب حزب توده ایران را درسالن دیدیم ومیخواستیم همان لحظه ازسالن برآئیم ولی یکی ازجمع ماپیشنهادکردکه بنشینیم وسخنرانی رفیق سیسون رابگذرانیم.اودر خطابه اش ببهانه اینکه موضوع انقلاب کبیراکتبراست،ازسیرتکامل مارکسیزم حرفی بمیان نیاوردوازمائوتسه دون وانقلاب کبیر پرولتاریائی حرفی نزد.درحقیقت بحث رابصورت التقاط واکلکتیسیزم ازپیش برد(درست مانندبحث رفیق(ض)تحت عنوان گزارش بکنگره وحدت"که بابرخوردتوطئه آمیزبتاریخ جنبش کمونیستی مطالبراعمداحذف میکند-حذف کرد.مابارهادرنشستهای بعدی ماآنرامطرح ساخته ایم. بعدازسخنرانی رفیق سیسون،ماجلسه رابااعتراض به حضورحزب توده ایران درسالن،ترک کردیم ورفقای بلندپایه حزب کمونیست فلیپین بدنبال ماآمده وتقریبایک ربع ساعت رابمعذرت خواهی پرداختند.مادرعین اینکه ازنظر ایدئولوژیک باحزب کمونیست فلیپین اینقدرفاصله داریم- ازنظرکارسیاسی توده یی خیلی نزدیکیم. نتنهامابلکه جنبش انقلابی بین المللی نیزچنین موضعی را داردوبارهاازرفیق سیسون دفاع کرده است.

 

مابحیث مائویستهای انقلابی وظیفه خودمیدانیم که درتمام جنبشهای سیاسی، انقلابی وتوده یی بااحزاب مختلف شرکت کنیم ولی همیشه نمیتوانیم این وظیفه راانجام بدهیم. ماوظیفه خودمیدانیم که درتمام این فعالیتهانظرات مائویستی مارامطرح وبکوشیم یک حلقه رادرنظرات جومائویستی بوجود آوریم ولی همیشه به اینکارموفق نیستیم. ماهمیشه میکوشیم نظرات انقلابی راجانشین نظرات لیبرال- اکونومیستی که دراروپاجوحاکم راتشکیل میدهد- بسازیم ولی اینکارآسان نیست. مابه این نیات باتمام احزاب وسازمانهای دنیا که دست بفعالیت سیاسی ومیتنگهای توده یی میزنند- همکاری میکنیم وحزب کمونیست فلیپین یکی ازآنهاست. ولی نبایدتصورکردکه فعالیت سیاسی با فعالیت سیاسی- ایدئولوژیک یکی است.

 

اگربحث رفیق(ض)رااززاویه منافع عمومی جنبش چپ وجنبش کمونیستی کشوربطورعام بررسی کنیم- میبنیم که اینگونه اتهام زدن وافترابستن افرادرابه قطبهای متضادوانتاگونیزم تقسیم میکندودر نتیجه جنبش راضربه های جبران ناپذیری میزند.افرادی که ازسرمایداری وغارت آن رنج میبرند، افردیکه ازامپریالیزم وزورگوئی آن نفرت دارندوافرادیکه باجنگهای غارتگرانه واشغال امپریالیستی ملل تحت ستم مخالفت میکنند،مخالف ایجادورشددادن تضادوتفرقه آشتی ناپذیردرصفوف کمونیستها ومتحدین چپ آن میباشدومتاسفانه رهبری حزب کمونیست(مائویست)افغانستان نتنهاازاین فتنه نفرت ندارد- بلکه عامل وموجدفتنه وآشوب میباشد.

رهبری این حزب به جنبش انقلابی افغانستان بطورعام وجنبش کمونیستی بطورخاص خصومت میورزدوباتوطئه وتهمت زدن فتنه ایجادمیکندواختلافات راازداخل جنبش چپ کشوربامهارت خاصی به داخل جنبش کمونیستی کشورانتقال داده وکمونیستهارا بدشمنان یکدیگرمبدل میسازند. بدنیست دراینجاچندنمونه مستندرابعنوان مثال نقل کنیم:

 

2- چند نمونه از گذشته،

 

دربالایادکردیم که اگرکسی بارفیق(ض)موافق نباشد(ض)همواره بخاطربدنام ساختن وسبک کردن اوازشخصیت کوبی،حمله بر زن وبچه اووافشای رازهای فردی اوکارمیگیرد.دراینجاماازده هانمونه(که برای هرکدام آنهاسندداریم)دونمونه راانتخاب می کنیم که به افراد سرشناس جنبش انقلابی وجنبش کمونیستی افغانستان ربط میگیرند.

نمونه اول: رفیق حفیظ تاکنون عضوحزب کمونیست(مائویست)افغانستان است.حفیظ آدمی است باتحصیلات اکادمیک ودانش قابل ملاحظه. اوهمین حالاکه عضوحزب کمونیست(مائویست) افغانستان است،به برنامه واساسنامه این حزب باتمسخرواستهزا نگاه میکند(اینکه جراتاکنون عضواین حزب باقیمانده-سوالیست که اوبایدخوددرمورددریافت پاسخ به آن بیاندیشد). حفیظ دردهه 90 پیوسته(ض) راموردانتقادقرارداده است.انتقادات رفیق حفیظ درموردموضع"جبهه مقدم برحزب"که ازجانب(ض) پیش برده میشد(واکنون معادل آن بشکل دیگرپیش برده میشود)دماغ(ض)رامیسوزاند.تاجائیکه اکنون اسنادکتبی(ض)وشاخه های حزب کمونیست افغانستان درخارج وداخل نشان میدهد- حفیظ مخالف موضع جبهه وی و(ض)طرفدارآنست. اینموضوع بخشهای فعال حزب وازآنجمله بخش کانادارابطرح سوالاتی از(ض)وادارساخته بود.(ض)درنامه بدون تاریخ اش ((ض)بسیاری ازنامه هایش رابدون تاریخ فرستاده است) به مسئول حزب کمونیست درکانادا چنین می نویسد:

 

"حفیط نیزهمانندجیحون درمحیط بودوباشش غیرفعال است.(دررابطه باحزب) اینهاعلاوه برخرابی های فکری وسیاسی، مشکل خاص خودشانرانیزدارند"[12]""حفیظ قبلایک زن امریکائی داشته که کارشان به طلاق کشیده وآن زن فرزندشان راباخودبرده است. زن نمیخواسته که حفیظ درموردمسایل مربوط به افغانستان زیادفعال باشد.وی باردیگریک زن امریکائی گرفته که بازهم یک دختردارند. وی بخاطر ازدواجهای مکررامریکائی اش چندان تعلقاتی باافغانستانی هاندارد"(همان نامه)

چه چیزازاین اشمئزازانگیزتراست که مبارزات کمونیستی رابه ملیت زن وهمسرفردربط دهند؟چه چیزی میتواندچندش آورتراز این باشدکه انتقادات سیاسی–ایدئولوژیک راباغیبت گوئی وپشت سرحرف زدن واشاره کردن غیرمستقیم به اینکه اوزنشراطلاق کرده، زنش امریکائی بوده، پسرشانراباخودبرده وغیره پاسخ داد؟ اینگونه بحثهاباچاق کردن مجلس غیبت گوئی چه تفاوت دارد؟

رفیق حفیظ رابیادفکاهی ای میاندازیم که درهزاره جات گفته میشود: میگویندروزی ازروزهاخادم مسجدیک تصویرچهارنفرریش درازراآورده بدیوارمسجدآویزان کرد.اتفاقاپیرمردهزاره به مسجد آمد ووقتی عکس رادیدازخادم مسجدپرسید: ای عکس ازکی یه؟ خادم مسجدگفت: عکس چهاریارکباره. پیرمردباانگشتش یکی ازعکسهارانشان داده پرسید:امی شی کیه؟خادم مسجدجوابداد-ابوبکر. پیرمرد زمزمه کرد:لاحول ولاوپرسید:ای ریش کته دیگه کیه؟خادم مسجدجوابداد-ای عمره. هزاره گفت:لانت خداورسول ده شیطان وگفت:ای دیگه کیه؟خادم مسجدگفت:اوعثمویه(اوعثمان است).هزاره گفت: استغفرالله. آخرکارپرسید:علی مولایم کدومه؟خادم مسجدجواب داد:اینی حضرت علی یه. هزاره گفت: قربون شی شونوم. یک لحظه بعدترعکس عمررانشانه گرفته وتف کرد،اماتفش برعکس عمرنه بلکه برعکس علی پائین آمد.هزاره وارخطاشده وچندمرتبه گفت علی مولاصدقه توشوم قربون توشونوم، نذرتوره میدوم. توخ کومره ده جاندوم روان نکنی( سیل کن مرابه جهنم روان نکنی).ولی آخرالامر عصبانی شده گفت: بچه ابوطالب توکه گشتووشیشتون خوره نموفامی،قدهمی رقم مردم تاوبال موشی،روزتوازاین بدتر! [13]

بایدعین جملات پیرمردهزاره رادرموردرفیق حفیظ تکرارکرد.

 

نمونه دوم: ازسال 1993به اینطرف مابارهاشاهددفاع (ض)ازجیحون بوده ایم. جیحون درجوانی اش هنگامیکه بسیاست متمایل گشته بود، باحزب دموکراتیک خلق افغانستان کارمیکرد. بعدهااوازاین حزب بریدوبه جنبش دموکراتیک نوین افغانستان پیویست وشعله یی شد. دراواخردهه89واوایل دهه 90اوبایکی دیگرازآنهائی که اکنون بخدمت دولت کرزی مشغول است واز سالهابه اینسومداح احمدشاه مسعودبود، آمده بارفیق(ض)یکجاحزب کمونیست افغانستان راساختند.انتقادیون ازحزب کمونیست افغانستان همیشه ازجیحون بعنوان خلقی ایکه درحزب کمونیست افغانستان عضویت دارد نقدمیکردند.اما(ض)ازجیحون دفاع میکرد،تا اینکه اوحرفرابه انتقادازناسیونالیزم وچنگیزبازی(ض) کشانید.(ض)که هرچیزرامیتواندقبول کندبه استثنای انتقادشروع کردبه خردساختن جیحون وتبلیغات علیه شخصیت وخانواده او.اززبان خود(ض) بشنویم:"جیحون وفامیل جیحون ازلحاظ خانوادگی منشاپاردریائی دارند(یعنی افغان اصیل نیستند-ازماست)وچندان باافغانهاجوش نمیخورند.مشکل دیگروی آنست که تمام افراد خانواده اش، بشمول زن دختران،پسران وحتی دامادهایش مخالف اندووی دروضعیتی قرارداردکه درآنمحیط(کانادا-ازماست) حتی تکان هم نمیتواندبخوردوبقول معروف درمحاصره کامل  قراردارد. پسرخوردش روحیه خوبی داشت ولی همه شان بشمول جیحون دست یکی کردندوروحیه اشراخراب کردند"[14].

به اینطریق میبینیم که اگرکسی بررفیق(ض)نتقادکند،اوحتی ازافشای مسایل فردی وخانواده گی اوابانمی ورزد. اوهیچوقت مشکلات رادربرنامه،اساسنامه،اسلوب کار،سیاستهای اپورتونیستی وبی کفایتی خودش درامررهبری جستجو نمیکندونتنهاانتقاد سیاسی-ایدئولوژیک ندارد بلکه حتی دگماتیزم وپاسیفیزم خودش راازمعادله برداشته وطرف مقابل وآنهم روابط خانوادگی انتقاد کننده راافشامیسازد. جیحون یکی ازبنیان گذاران حزب کمونیست افغانستان ودامادش باتمام خویشاوندان اوازجمله اولین فعالین هسته انقلابی کمونیستهاوسپس سازمان وحتی بعدهاحزب کمونیست افغانستان بودند.

جیحون خودتحت یک شرایط معین واردسیاست شد،بزندان رفت ووقتی آزادشدبازهم سیاست فعال راکنارنگذاشت.این مرحله چه خوب چه بد، بیشترازدوسوم عمراورادربرمیگیرد. اودرتمام این مدت برای مردم افغانستان حرف میزد، درمسایل انقلابی سهیم بود. دراینجامسئله جوش خوردن وجوش نخوردن یک امرکاملافرعی،بیموردوبیمحتوااست.چرابایدبه اینکه فلان کس ازکجاآمده وزنش از کجاست وروابطش بااطفال وسایراعضای خانوده اش چگونه میباشد، اصلافکرکرد؟ چراازاین فاکتورهادربدنام ساختن افراداستفاده کرد؟ مگرخانواده یک کمونیست میتواندخانواده مافوق جامعه ای باشدکه اودرآن زندگی میکند؟مگرروابط وکارو بارکمونیست هابرروی این مسایل استواراند؟

روشنست که کمونیستهااینطورنیستند،روشنست که کمونیستهاوحدت وعدم وحدت رابرمعیارسیاسی – ایدئولوژیک استوارمیکنندنه براینکه پدرکلان کسی ازکجاآمده وزن اوچه ملیتی داردوبه چه زبانی افهام وتفهیم میکند.

نمونه سوم:درنوشته ایکه رفیق(ض)درپاسخ به"سنداعلام گسست کامل ازحزب کمونیست (مائویست) افغانستان"بیرون داده می خوانیم: "نویسنده یک ربع قرن است که درافغانستان زندگی نمیکند وبیشتراز20 سال است که دراروپابسرمیبرد. اودیگریک پناهنده نیزنیست بلکه تبعه یک کشوراروپائی محسوب میگرددوبالاترازآن کارمندرسمی دولتی آنکشوراست وپسران ودختران نویسنده که از سنین کودکی درآنکشورساکن شده اندوشایدهم یکی دوتای شان متولدآنکشورباشند، دیگرکم کم حتی زبان مادری وپدری شانرافراموش کرده اند،ازلحاظ فرهنگی نیزدیگراروپائی محسوب میشوند. نویسنده بسختی کارمیکندوبه اصطلاح اروپائی حان میکندتااین جوانان اروپائی بخوبی تمویل گردند. بنابراین اودرواقع بخاطرتمویل اروپائی هاکارمیکند. باتوجه به تمامی این مسایل میتوان گفت که خود اوعمدتانیزدیگریک اروپائی است[15]"

 ببنید! جیحون بعدازچندنسل زندگی درافغانستان هنوز"پارادریایی"باقی میماندو"با افغانهاجوش نمیخورد"یعنی افغان اصیل"نمی شودولی فردموردنظر(ض)بعداز20 سال اروپائی میشود.

نمونه چهارم: درنوامبرسال1997به رفقای کانادامینویسد:"دررابطه باکاربرای  اتحادیه انقلابی متعلمین و محصلین افغانستان بایدتوضیح دهم که این اتحادیه تحت شرایط افغانستان بایدفعالیت مخفیانه داشته باشد ولی درینجایعنی درپاکستان فعالیتش نیمه علنی است... فیلمی که ازمراسم پایان سال تحصیلی تهیه شده است برایتان ارسال شد..جمع آوری کمک مالی برای این مکتب(یا مکاتب) ولواینکه ناچیزهم باشد خیلی ضروری است وبایدفوراصورت بگیرد."[16] "

ازمتن این نامه که بطورسری به مسئول حزب درکانادافرستاده شده پیداست که اونتنهابااتحادیه وفعالیت آن مخالف نیست بلکه برای آن پایکوبی کرده وکمک مالی هم میطلبد. امابزودی این اتحادیه مسیردیگررااختیارکردواوتمام روابط خودرابارهبران اتحادیه که یااعضای کمیته مرکزی ویاعضوعلی البدل حزب کمونیست بودندوبراساس مشی"جبهه وی رفیق(ض)"این اتحادیه رابا حزب اسلامی ، حزب وحدت وسایر احزاب ارتجاعی تشکیل داده بودند-طی اعلامیه مورخه 13حوت 1378قطع نمودو علیه آنهادرشعله جاویددوردوم برنطع انتقادنشست."سنگر" (ارگان درونی حزب کمونیست افغانستان)شماره 14بطورمفصل بر ضداین افرادسخن گفت. اوبموقع پایش راازمسئله اتحادیه بیرون کشیدورهبران حزب راکه خوددراین مرداب گندیده فرستاده بودنه فقط تنهاگذاشت،بلکه علیه آنهاموضع علنی گرفت.رفیق حقیظ یگانه کسی بودکه ازحقیقت بدفاع برخاست واعلان کردکه: رهبرخودش به آن هادستورداده بود"ولی(ض) درنامه اش بتاریخ20-07-2002 مینویسد":

 اینکه"ض"رامسئول جبهه مقاومت واتحادیه استادان میداند،ازموضع غلط وی برمیخیزد[17] "

اگرماتمام نمونه هائیراکه دراختیارداریم دراین فصل ذکرکنیم- حجم این فصل به ده هاصفحه میرسد، به ایندلیل ده هانمونه دیگر راذکرنمیکنیم.همین چهارمثال نیزبقدرکافی نشان میدهندکه مانه اولین کسانی هستیم که موردحملات شخصی واتهامات(ض) قرارگرفته ایم ونه آخرین افرادخواهیم بود. آنهائیکه امروزبا(ض)"رفیق"اند(!)،بایددرذهن شان بسپارندکه  درصورت مخالفت با(ض)احوال زن وبچه آنهانیزبرسرچوک خواهندبود.فقط بگذارNGO های حزب ازرونق بیفتد، آنوقت ماخواهیم دیدکه "رفاقت" هاتاکجاادامه می یابد.

 

3- به نرخ روزحرف زدن،

 

یکی ازمشخصات رفیق(ض)به نرخ روزحرف زدن اوست. مابارهاشاهداین موضوع بوده ایم که اوبه آسانی موضعش راتغیر میدهدوبهمان آسانی برفقای قبلی اش حمله میکند. مثلا:

فاکت دوم:برخوردرهبررابارفیق شهیداکرم یاری ازسالهای1985تاسالهای 1991درنظربگیرید. ما نظرات اوراازنامه رفیق حفیظ به یکی ازرفقای مائویست دراروپانقل میکنیم:"یکی ازاختلافات اساسی بین کمیته تبلغ وترویج(تحت رهبری رفیق حفیظ- ازماست) وهسته انقلابی کمونیستهاکه بعدابنام سازمان انقلابی کمونیستهاخودراارتقاداد،همین مسئله برخوردبه شعله جاویدوسازمان جوانان مترقی بودکه هسته سازمان همه رامربوط شعله جاویدووفاداربه سازمان جوانان مترقی میخواند، اکرم یاری راباقیوم رهبروداکتر هادی محمودی دریک پله ترازوقرارمیداد- بقول عامیانه کشمش وپندانه راقاطی میکردتاغذای شام خودراتهیه کند.مشی جبهه وی خصلت اساسی هسته-سازمان بود که جراثیم آن به حزب هم سرایت کردوآنرااز پادرآورد[18]".امابه زودی اوضاع پرجوش ومتحول افغانستان تغیرمیکندوفشاربرهزاره هاوبویژه اوضاع پس ازسقوط رژیم نجیب درکابل وبقدرت رسیدن مجاهدین دگرگون میشود. رهبرباموجی ازروشنفکران هزاره روبرومیشودکه دربطن وقایع باتمایلات وانگیزه های ناسیونالیزم هزارگی به حزب رجوع میکنند.

رهبربرای جذب بیشترآنهاازسالهای1993تا1996رفیق اکرم یاری رادرفش مبارزه کمونیستی میسازدودر هرشماره شعله جاوید(تاشماره 15و16)اکرم یاری وسازمان جوانان مترقی درمحراق تبلیغات او قرار دارد.زیراهمانطورکه دربالاگفته شدنسل جدیدروشنفکرومکتب خوانده هزاره به شدت به حزب می پیوستندتاآنجاکه اکثریت اعضاوکادرهای حزب رارفقای هزاره تشکیل میدادند.رفیق اکرم شهید،دراین میان برای اودیگربه پیشوای بزرگ کمونیستهامبدل شده بود.اماتمام اینهاازموضع اکرم یعنی"فرزندکبیر هزاره"انجام مییافت. امادرسال1997هنگامیکه رفقای هزاره پاسفیزم،فتالیزم وتمایل اورابفرارطلبی ومراجعه کردنش رابه چندین سفارت بخاطرپناهندگی،نقد واطرافش رارهامی کنند[19]، اودیگررابطه اشرابا یاری شهیدوسازمان جوانان مترقی قطع نموده-وباشیوه بورژوائی کهرهبران پرولتاریاراپیشوایان بزرگ میگویندتابراحتی افکارآنهاراتحریف کنند--ازآنهادربرنامه اش نام میبرد.

نام اکرم شهیددربرنامه این آقایان نیزتحت فشارفاکتهای مسلم تاریخ جاگزین شده است. اگراومی توانست نام اکرم شهیدراازبرنامه اش براندازد،یک لحظه هم درنگ نمیکرد.اودراین اواخرحملاتش رابررفیق شهید یاری درقالب اینجملات که"درمحلی که زندگی میکردفقط به تدریس مشغول بودوخط نداشت"انجام میدهد. رفیق صادق یاری شهیدرا"پاسیفیست"اعلام کرده است.اوازتمام رهبران جنبش چپ افغانستان تاهنوز نتوانسته است برمجیدشهیدحمله کند.درسال2002هنگامیکه میپندارد-بقدرکافی رهبران جنبش کمونیستی کشوررانزدنسل جوان وکمونیستهائیکه ازتاریخ جنبش کمونیستی بی اطلاع اندتخریب نموده وبدنام ساخته است،درنوشته اش بنام"گزارش بکنگره..."وجودحلقه کوچک شانراجنبش"نوین" کمونیستی افغانستان نام میکندوخودش تاج رابرسرش میگذاردواعلان میکندکه زمین ازسال 1985به بعدکره وی شده است.

 

پایان فصل اول

 



[1]- مانسخه های اصلی تمام اسنادیراکه ازآنهانام میبریم دراختیارداریم ودرآینده ددرویبسایت ماخواهیم گذاشت، اماکسانی که خواسته باشندمیتوانندیک کاپی از این اسنادراهمین حالاازمابخواهند

[2] - صفحه 37 قطع A5  نوشته " اعلام گسست از حزب یا اعلام گسست ازحزبیت"

 

[3] - تعلام گسست ازحزب یا اعلام گسست ازحزبییت. ص. اول. بند 3.

[4] - شعله جاوید شماره دوم مقاله اختطاف اطفال

[5] - همانجا

[6] - پنج اثر فلسفی درباره پراتیک ص.5

[7] - حزب(ض) بعدازبیرون دادن سند(اعلام گسست کامل...) ازجانب ما تمام شماره های شعله جاوید راازویبسایت برداشته اند.

[8] - مائوتسه دون–پیشگفتاروپسگفتاربر تحقیقات روستائی– آثارمنتخب ج 3

[9] - مائوتسه دون-  علیه لیبرالیزم اثارمنتخب جلد 2. ص 39

[10] - شماره اول کمونیست ارگان داخی رفیق(ض)

[11] - در جشن 150همین سالگردمانیفست دردویزبورگ آلمان،هنگامیکه کمونیستهای فلیپین شعاردادند- زنده بادمارکسیزم- لنینزم-مائویزم، ما با تعجب ازآنهاپرسیدیم که چراشمازمانیکه به"مائویزم"رسیدید، اعلامیه یی بیرون ندادید؟ کجاست سند شما؟

[12]  - این نامه رهبرتاریخ نداردوماهمین قسمت ازنامه راکه به دست خط خوداو نوشته شده کاپی ودراخیراین نوشته ضمیمه میکنیم.

[13] - پسر ابوطالب! تو که نمیدانی با چه کسانی نشست وبرخاست کنی وبا این رقم افرادرفت وآمد داری روزت از این بد تر!

[14] -  نامه ض به مسئول حزب کمونیست افغانستان در کانادا.

[15] -اعلام گسست ازحزب یا اعلام گسست از حزبییت ص.5

[16] - نامه 7 نوامبر سال 1997به امضای ضیا ازکویته پاکستان صادرشده است.

[17] -ص.2. نامه سری ودرونی به مسئولیت حزب درکانادا، مورخه 20 جولای 2002، بدست خط قلمی رهبر،

[18] - نامه رفیق حفیظ به یکی ازرفقای مائویست در اروپا.

[19] - ما درآینده این اسنادرادراختیارتمام مردم کشور وترجمه آنرا دردسترس جنبش کمونیستی جهانی قرار میدهیم.

© Web copyright  http://www.shoresh.eu All Rights Reserved.