هیچ
کمونیستی نبایددرمقابل جعلکاریهای یک سنتریست
شناخته شده
برجنبش
کمونیستی
افغانستان
ورهبری آن، بی
تفاوت باقی
بماند،
پراتیک
انقلابی یا
پرنسیپ گرائی
بورژوائی؟
نوشته :
فولادگر
بخش
چهارم
تذکر
لازم بحش
چهارم
هنگامیکه
بخش چهارم
نوشته ما
دردست تهیه بود،بخش
پنچم وششم
نوشته
سمندرنشرشد.
اودراین بخش
هابه تعمیم
نظراتش میپردازد، نظرات
مارکس،انگلس،لنین
واستالین رایک
پارچه
و"فناناپذیر"میخواند.نظرات
مائوتسه دون
رابه بخشهای
مختلف تقسیم میکند.
دراول نظرات
مائو،انقلابی
وکمونیستی ومائو"مارکسیست
– لنینیست بزرگ" خوانده می
شو د. و
آموزش
مائونیزازسالهای
1927 تا1949 قابل
آموزش نامیده
وخواندن
ودفاع ازآنهاتوصیه
میگردد. اما موازی
به آن
مائومتمایل
به امپریالیزم
و بورژوازی
کمپرادورخوانده
وسپس ترمیم میشود”که
این ویژه یک
شرایط مشخص
است”. به این قسم
مائوبه یک
دموکرات
متعارف
وانقلابی متداول
مبدل میشودکه
فقط برای یک
مدت معین
نظرات درست
دارد
ولی
برای ساختمان
سوسیالیزم وپیشروی
بسوی کمونیزم"چیزی"بی
ابتکاراست.
چیزی
که دراین بخش
جالب است
اعلامیه کوچک
ناشریاناشرین
نظرات سمندرمیباشدکه
برای اولین
دفعه به چشم می خورد. دراعلامیه گفته
میشودکه ناشریاناشرین
نظرات
سمندربامحتوای
نوشته
سمندردرتضادبنیادین
قراردارد.چه
ناشرین نوشته
های آقای
سمندربانظرات
اوازموضع
انقلابی
مخالف
باشندوچه
ازموضع
ضدانقلابی(زیرادراعلامیه
کوچک واضح نیست،که
آنهاازموضع
انقلابی
باسنتریزم
تضادبنیادبن
دارندیاازموضع
ضدانقلابی)دراین
میان یک مسئله
واضیح است وآن
اینکه تبلیغات
ضدمائوتسه
دون وضدمائویزم
به دست
نشرسپرده شده
وامرضدیت
وسمپاشی علیه
کمونیزم
انقلابی ازپیش
برده میشود.
"تضاد بنیادین"
درحرف ووحدت سیاسی
درعمل
دراعلامیه
کوچکی که ناشریاناشرین
نوشته های
سمندردرپایان
دوفصل
اخرنوشته
سمندرآورده
اند، تذکرنیافته
که دیدگاه بنیادی
آن هاچه است
که بادیدسمندر در"تضادبنیادین"قرارگرفته
است. درحرکت
برسطح یک مستوی
از360 جهت میتوان
به یک نقطه
تقرب جست ولی
وقتی صفت"بنیادین"رابه
آن اضافه میکنیم،
در حقیقت
می گوئیم که 180
درجه درمقابل
آن نظرات ایستادمیباشیم. ولی
وقتی نمیگوئیم
که این 180 درجه
ازجهت مثبت
است یامنفی،
ازبالااست یاازپائین
از راست
است یاازچپ
وقس علیهذا،آن
وقت دچارعام
گوئی بی ثمرمیشویم.
وبه همینصورت
وقتی نمیگوئیم
که به چه دلیل
بانظرات کسی
تضادبنیادین
داریم، اسیر ابهام
گوئی می شویم.
ناشریاناشرین
نوشته های
سمندرازنظرآگاهی،واقف
اندکه ابهام
گوئی اپورتونیزم
میباشد.
مضاف براین؛
اعلامیه
کوچک ناشریاناشرین
نوشته های
سمندرمیدانندکه
همکاری
دراشاعه
نظرات
اپورتونیستی
سمندروبدترازآن افرادی
که
تامغزاستخوان
اپورتونیست
وضدانقلاب
اندمانندحمیدتقوایی
واپورتونیست
های دیگری که
گفتار،کرداروحتی
شیوه زندگی
شان به جنبش
انقلابی
افغانستان وایران
ضربه میزند،به
هیچ صورتی
بانظرات ضد
انقلابی
در"تضاد
بنیادین" قرارندارد.
آیا"تضادبنیادین"میتواندآنقدربی
اثرومنفعل
باشدکه
دراعمال سیاسی
افرادمتبارز
نگردد؟ تازه
اگرچنین
باشد،آن"تضادبنیادین"
به چه دردمی خورد؟ "تضادبنیادین"بایددرعمل
سیاسی
متبارزگرددورنه
لطیفه بی خنده
وواژه بی
محتوایی
خواهد بود. ناشریاناشرین
نوشته های
سمندرمیگویدکه"مسئولیت
هرنوشته بدوش
نویسنده آنست
ومن فقط
ناشرآن
هستم".این دلیل،
فقط ذهن یک
بورژوا-
دموکرات اروپانشین
افغانستانی
رامیتواندقانع
سازد. ذهنی
راکه اهداف
طبقاتی
بورژوایی
رادرعقب اینگونه
حرف هابطورخاص
و"آزادی بیان"بورژوازی-
امپریالیستی رابطورعام نیمتواندببیند.
ذهنی که قدرت
وتوانائی
تعقل وتفکر درآن
به"ماحول"و"ظواهر"مسایل
محدودگشته وهرگز
به عمق مسایل
رسوخ نکرده
است. ذهنی که
باک نداردیک پایگاه
انتشاراتی
انقلابی رابه
زباله دانی ته
مانده های فکری
افرادضدانقلابی
مبدل
سازدویک"گفتمان"یا"افغانستان
آزاد"یا"افغان
جرمن آن لاین"دیگررا
به وجود
آورد.
اگرپروسه
خرابکاری
وسمپاشی
اپورتونیزم
راتاآخرتعقیب
واثرات
آنرادرذهن
افرادموردمطالعه
قراردهیم،مشاهده
خواهیم کردکه
افکارضدانقلابی
ازذهن یک
اپورتونیست
تاذهن سالم یک
انقلابی
بواسطه یک وسیله
انتقال پیدامیکند.این
وسیله یارادیو،تلویزیون
ورسانه های دیگرامپریالیست
هامیباشدویاکتاب
وارتباطات
الکترونیکی
وانترنت. به این
دلیل ناشر یاناشرین
ایده های دیگران
که ضدانقلاب
اند،شریک جرم
فعالیت های ضدانقلابی
وضدمردمی نیزمیباشند.زیرا
رسانیدن
افکارضدانقلابی
به هرنیتی که
باشدولواین نیئت
این بهانه
باشدکه"که
نشرهرنوشته
پرنسیپ اعلام
شده ماست
وماآنرانشرمیکنیم
ولی مسئولیت
هرنوشته بدوش
نویسنده
آنست"، بازهم
عمل ضد انقلابی
وضد مردمی میباشد.بگذار
افرادچنین
پرنسیپی
راداشته
باشند، اماآیاداشتن
چنین پرنسیپی(پرنسیپ
پلورالیزم
بورژوازی)باپرنسیپ
سنتریزم
بورژوازی
ازنظردیدگاهی
درتضادبنیادین
قراردارد؟ چنین"پرنسیپی"ولواعلام
شده باشدیا
اعلام نشده،
"پرنسیپ"
همکاری
بااپورتونیزم
وسمپاشی
ضدانقلابی
است زیراهمین
کارهاراانجام
میدهد.کاش معیارانقلابی
بودن واژه
درجمله
استعمال کردن
میبود.متاسفانه
انقلابی
بودن، داشتن
"پرنیسپ"
انقلابی میخواهدکه
ازطریق عمل
انقلابی
رسمااعلام میشود.
درحالیکه
تمام دستگاه
تبلیغاتی غول
پیکرامپریالیزم
وارتجاع درسراسرجهان
علیه کمونیزم
وبه ویژه علیه
کارهای
مائوتسه دون
به تبلیغات
مشغولند،
درحالیکه
نظام تعلیمی
واکادمیک
بورژوازی یک
کارزاراکادمیک
ضدکمونیزم
وضدانقلاب
پرولتری
ادامه
داررادردانشگاه
های علوم
اجتماعی ازپیش
میبرند،
درحالیکه
سازمانهای
مزدوربورژوازی
بطورسیستماتیک
برای مدفون
ساختن
افتخارات
مبارزه ودست
آوردهای
پرولتاریای چین
تحت رهبری
مائوتسه دون،
به سمپاشی
مشغولندودرحالی
که امکان
گرفتن
معلومات درست
درموردانقلاب
وکارهای
مائوتسه دون
فقط چندکتاب
کلاسیک
وچندوب سایت
کوچک
باخوانندگان
محدودباقی میمانند،نشرواشاعه
نظرات ضدمائویسیتی
وضدکمونیستی
به
بهانه"پرنسیپ
اعلام
شده"و"مسئولیت
نوشته بدوش نویسنده
است" جزدرجهت
جریان باتبلیغات
امپریالیستی
باضدانقلاب
همگام شدن، چه
معنی دیگرمیتواندداشته باشد؟
این"پرنسیپ"همکاری
باضدانقلاب
است.چه این
عمل ضدانقلابی
برای کسب شهرت
باشدوچه
آگاهانه, دررویاروئی
با انقلاب
وتوده های
مردم
قرارداردودرخدمت
امپریالیزم میباشد.
انقلابیون
ازاینجامیتوانند
تعین کنندکه
دست اندرکاراینگونه
وب سایت ها چه
کسانی هستند.
برخورد
مذهبی به مارکسیزم،
سمندربخش
چهارم نوشته
اشرابااین
جملات آغازمیکند:
درست
دراوضاع
امروزی این
ضرورت احساس میشود،
که آموزش های
فناناپذیرکلاسیکرهای
مارکسیسم- لنینیسم،
آموزشهای
مارکس
،انگلس،لنین
وستالین
درنسخه های
اصلی ونه تنها
درادبیات
ثانوی بصورت
اساسی ومفصل
مطالعه شوند،مورداستفاده
قرارگیرندوترویج
گردند. بخصوص
بایداز
آثارباعظمت
رفیق ستالین
که بحث داغ
روزاست
وخواهدبود،
درمقابل مسخ اپورتونیستهاو
رویزیونیست
هادفاع صورت گیرد.(هرچه
از دوست آید نیکوست
-4)
چقدرازاین
گفته درست
است؟ازجانب دیگرچقدرازاین
گفته عملی
است؟سرانجام
جناب سمندرچه
میگوید؟ آیابرای
یک روشنفکری
که
درافغانستان، چاد،مالی،سیرالیئون،نیپال،تبت
وامثالهم
زندگی میکند،این
امکان میسراست
که آلمانی و
روسی را تاحدی
فراگیردکه
آثارمارکس و انگلس
رابه المانی
وآثارلنین
واستالین
رابه روسی
بخواند؟
اوخوب میداندکه
این کارعملی نیست
وحتی آن
روشنفکرانی
که این
امکانات راهم
دارند،قادربه
انجام اینکارنیستند،امابازهم
چنین می نویسد،چرا؟خودسمندرشایدچندواژه
آلمانی
بلدباشداماروسی
چطور؟مضاف براین
هاچراآدم به اینصورت
تبلیغ
کند؟چرا ذهن
روشنفکرحساس
واحساسات
گرارابه
ترجمه
آثارمارکس،انگلس،لنین
واستالین بدبین
سازد؟سمندربه
این طریق درمورددوستانش
که درآلمان
زندگی میکنند،تبلیغ
میکند؛گویاکه
آنها
خوبتر از دیگران
مارکس وانگلس
رامیشناسندزیرامیتوانندآثارآنهارابه
آلمانی
بخوانند.امابدبختانه
چنین نیست
وتاریخ هم
نشان میدهد که
چنین نیست.
کائوتسکی، هیلفردینگ
ودیگران
خوبترازلنین
آلمانی می فهمیدولی
به مراتب
کمترازلنین
مارکس وانگلس
راشناختند.استالین
هیچ آلمانی
بلدنبودولی
مارکس وانگلس
راخیلی خوب میشناخت.
خوب است آدم
زبان
بلدباشد، اما
بلد بودن
آلمانی به این
مفهوم نیست که
آدم میتواند
مارکس وانگلس
راهم خوب
تردرک کند.
سمندرایده
های مارکس،
انگلس، لنین
واستالین
رافناناپذیرتوصیف
میکند. آیادردنیاچیزی
هست که
فناناپذیرباشد؟
مگر افکاراین
رهبران،
افکارطبقاتی
نیستند؟ آیا میشودکه
آدم به نابودی
طبقات
معتقدباشدولی
افکاری راکه
ازآنهابرخاسته
و درهرگام
کوچک وبزرگش باطبقات
درمصاف وجدال
است، فناناپذیروجاویدان
بخواند؟
مارکسیزم – لنینیزم
–مائویزم تئوری
وتاکتیک
پرولتاریااست
وتمام اعم وهم
این جهان بینی
برای اینست که
بشریت رابه
جامعه بدون
طبقه رهنمائی
کند. آنهابرای
رهبری جامعه
بدون طبقه یک
حرف هم
ندارند.زیرامارکس،انگلس،لنین،
استالین
ومائوتسه دون فال
بین نبودندکه
درموردجامعه
بدون طبقه
بتوانندبالاتر از این
حرفی بزنندکه
دراین جامعه
طبقه
وجوندارد.
مشخصات دیگراین
جامعه راهیچکدام
آنهانمیدانستندونیمتوانستندبدانند.به
این دلیل ایده
های آنهاایده
های طبقاتی
اندودرجامعه
بدون
طبقه"فنا"میشوندوبغیرازتاریخ
دیگربه دردهیچ
چیزی نمیخورند.
سمندربه
آموزه های
مارکس،انگلس،
لنین واستالین
به مثابه آیات
بدون اشتباه
نگاه میکند. این
برخورد،
برخورد مارکسیستی
نیست. برطبق
جهان بینی
مارکسیزم
درجهان هیچ چیزبدون
اشتباه
وجودندارد.
فقط محمدمیتواند
مدعی
باشدوبگویدکه"ذالک
الکتاب ولاریب
فیه". آموزش های
مارکس،انگلس،لنین
واستالین
هرکدام برای
زمان خودو به
نوبه
خودهمانقدردرست
اندکه همان
زمان وهمان
شرایط اقتضامیکرد.
اگر به تکامل
معتقدنباشیم
، ایده های
مارکس فقط ایده
های یک
دانشمندبزرگ
زمان سرمایداری
رقابت
آزاداست
وبامرگ مارکس
ختم میشود.برطبق
این ایده ها، انقلاب
اول
ازانگلستان
سرمیزند. ایده
های لنین نیزایده
های دهه های
اول رشدسرمایداری
به مرحله امپریالیزم
میشود. برطبق این
ایده
هافضامملوازایتراست.اماامروزدیده
میشودکه نه
انقلاب
ازانگلستان
آمدونه
فضامملوازایتراست.اما
در مورد
تذکرنواقص
برخی
ازایده
های رفیق
استالین بایددریک
جای دیگربحث
کردزیرادفاع
ازتمام ایده
های رفیق
استالین و حتی
منکر
شدن
آن بخش هایی
که خوداین
رهبربزرگ
آنهارااشتباه
میخواند، به
معنی دفاع
ازرویزیونیزم
تحت نام استالین
است. منظره
ایراکه"ایده
انکارتکامل
سمندر"ترسیم
میکندغیر ازاین
چیزدیگر نیست.
اماخوشبختانه
ایده هاایستاولایتحرک
باقی نمیمانند.
مارکسیزم
زمان مارکس،
مارکسیزم
زمان لنین نیست.برمارکسیزم
زمان لنین هم
ازنظردانش
فلسفی،هم
ازنظرعلوم سیاسی
وهم
ازنظرآگاهی
ودانش اقتصادی
ازجانب حزب
بلشویک و
عمدتالنین
افزون گردیده
ومارکسیزم
رابه قله
مارکسیزم- لنینیزم
ارتقاداده
است.امامارکسیزم
–لنینیزم زمان
لنین مارکسیزم
– لنینیزم
کنونی نیست. مائوتسه
دون مارکسیزم
– لنینیزم
راهم
ازنظرفلسفی،هم ازنظردانش
سوسیالیزم
علمی وهم
ازنظرشناخت
اقتصادی غنی
ساخته
وآنرابه قله
سومی آن
ارتقاداده
است. اگر"مائویزم"راهم
قبول نداشته
باشیم،
ولنینیزم
راقبول داشته
باشیم،به این
امرمعترف هستیم
که ایده های
مارکس وانگلس
ایده های
آسمانی نبوده
اندزیراایده
های آسمانی"حقیقت
مطلق"میباشندوتکامل
درآنهاجائی
ندارد.اگرچنین
باشد، پس آیاچیزیکه
قابل تکامل
است می
تواند"فنا"ناپذیر
باشد؟
ازرفیق
استالین بایددفاع
کرد،بهترازآن،
ازرفیق استالین
بایدبطورکمونیستی
وقاطع دفاع
کرد.امادفاع
ازرفیق استالین
با دفاع کمونیستی
ازاوفرق
دارد.سنتریست
هاازاستالین
دفاع میکننداماکمونیست
هاازاستالین
بطورکمونیستی
دفاع میکنند. کمونیستها به رفیق
استالین به
مثابه کسی میبینندکه
پرولتاریای
روس راازسال
1924تاسال 1953رهبری
کرد.اودرراس
یک نظام
قرارداشت،نظامی
که
اقتصادداشت،سیاست
میکرد وهردوی
این کاررابایدبرطبق
اصول یک جهان
بینی انجام میدادو
رفیق استالین درآن حرف
آخررامیزد. آیامیتوان
امیدواربودکه
چنین شخصی
مانندخدایان
عاری
ازاشتباه
باشد؟نه.این
کمونیستی نیست. این
توهم غیرواقعی
خارج ازدنیای
عینی
است.امامااین
بحث رابرای یک
سنددیگرباقی
میگذاریم.
انقلاب
ضدامپریالیستی
یا انقلاب
دموکراتیک نوین؟
فکرنمیکنیم
آدم بیغرض
انقلاب
دموکراتیک نوین
خلق چین راکه
درسال 1949 به پیروزی
رسید،
تنهاانقلاب
ضدامپریالیستی
بخواند.آقای
سمندردرتعریف
انقلاب چین می
نویسد:
"_تاریخ
حزب کمونیست چین
گواهی میدهد،
که نه برای چین
ونه برای سایرکشورهای
جهان اصول عامی
برای مرحله
انقلاب
ضدامپریالیستی
وجوددارد.
چنانکه بیان
شود:
"کاردردِه
مقدم
وکاردرشهرثانوی
است".(هرچه
ازدوست آیدنیکوستب--
بخش چهارم)"
روشن
است که این
حکم هاازآسمان
آویزان است
ودرزمین ریشه
وپایه
ندارد،امامعذالک؛آنهابه
نتائیج عملی
معینی میرسندکه
هماناایجاداغتشاش
فکری وابهام
افزای است. سمندربین
انقلاب
بورژوا-دموکراتیک
تیپ نوین یاانقلاب
دموکراتیک نوین
و جنبش ضدامپریالیستی
فرق نمیگذارد.این
فرق نگذاشتن
درذهن انقلابیون
ابهام ایجادمیکند.برطبق
این تعریف
سرودم بریده,
انقلاب
دموکراتیک نوین
همانا"انقلاب
ضدامپریالیستی"میباشد!دراین
شکی نیست که
انقلاب
دموکراتیک نوین
یک انقلاب
ضدامپریالیستی
هست ولی محدودساختن
انقلاب
دموکراتیک نوین
فقط به
"ضد
امپریالیست"بودن،به
معنی ازسروپای
آن بریدن است.
انقلاب
دموکراتیک نوین،
انقلابی است
که درآن سه
دشمن خلق یعنی
امپریالیزم،
فئودالیزم
وسرمایداری بیروکراتیک
آماج انقلاب
قراردارندنه
تنهاوتنهاامپریالیزم
.اگراین
انقلاب
راتنهابه
ضدامپریالیست
بودن آن
محدودکنیم،دوسوم
اهداف انقلابی
آنراازمیان
برداشته ایم.
این
نتنهاتوهم
انگیزوابهام
آفرین میباشدبلکه
مغرضانه،انحرافی
و اساسانادرست
است،کمونیستهاجنبشهای
راکه
تنهاوتنهاضدامپریالیستی
باشند،جنبشهای
ناسیونالیستی
و"وطنپرستی"میخوانندوبعضی
هم
آنرابه"واقعی"
و "غیرو
اقعی"تقسیم میکنند(بورژوائی
واقعی
وبورژوائی
مجازی
باکاذب!).خصلت
مشخصه جنبش های
میهن پرستانه یاخصلت
واقعی جنبش های
ضد امپریالیستی
نه فقط استیلای
مشی بورژوایی
ورهبری بورژوازی
برآنهاست،بلکه
اهداف غائی
استراتیژیک
آنهانیزبورژوائی
میباشد. درحالیکه
انقلاب
دموکراتیک نوین
خلق چین تحت
رهبری
پرولتاریا
قرارداشت
وتاکتیک
واستراتیژی
آن درجهت دست یابی
به سوسیالیزم
وسرانجام
کمونیزم حرکت
میکرد.
درچین
نیزجنبش های
ضدامپریالیستی
وجودداشت. این
جنبش هاتحت
رهبری
بورژوازی ملی
وخرده
بورژوازی که
خودرادروجودکومینتانگ
متبارزومتحدساخته
بود،ازسال1912تاسال
1926(قبل ازاولین
کودتای چیانکایشک)ادامه
یافت. این
جنبش بدلیل
اصل های مترقی
داکترسون یاتسن
موردتائیدحزب
بلشویک ورفیق
استالین نیزبودوبه
همین دلیل کمینترن
مخالف همکاری
حزب کمونیست چین
باآن
نبود.اماکمونیستها" اصول عام"شانرادراین
گونه جنبشهایاانقلابات
جستجونمیکنند.کمونیستهااصلاهیچ
اصول شان
رادرجنبش های
بورژوائی
چه"بورژوائی
واقعی"باشدوچه"بورژوائی
کاذب یامجازی"جستجو
نمیکنند. چه این
اصول برای
رفتن به روستا
باشدویا
ماندن
درشهرها.
برای
کمونیست
هاودرک اینکه"تاچه
وقت
درشهرهاباقی باید
ماندوسپس به
روستارفت؟"هیچ
اصل عامی مقدم
تراز "تحلیل
مشخص ازاوضاع
مشخص"که لنین
توصیه میکند؛وجودندارد.اگرسمندربه
دنبال این حکم
که تاچه وقت
درشهر ها بایدبودوچه
زمانی به
روستابایدرفت،درتاریخ
حزب کمونیست چین
بگردد،بازهم
اشتباه میکند.
زیرااین
مسئله یک تاکتیک
بود، تاکتیک
خاص جامعه چین
وویژه شرایط
آنروزی دنیا.
تاکتیک
هاتابع زمان
ومکان وشرایط
جهانی میباشند
وکمونیست هانبایدتاکتیکهای
کمونیستهای
ممالک دیگررابدلیل
آنکه
درآنکشورهاموفق
ازآب درآمده
اند،اصول
بسازندوکاپی
کنند. بعبارت
دیگر؛مارکسیزم(مارکسیزم-
لنینیزم –مائویزم)الگوسازی
نیست. مارکسیزم
تحلیل واقعیتهای
عینی وبیرون
کشیدن حقیقت
ازآنهاوبکارگرفتن
آن برای تغیرجامعه
درجهت کمونیزم
است.اگرتئوری
های مارکسیزم
راازواقعیت
های عینی
جداسازیم یعنی
بجای اینکه
باتحلیل مشخص
ازاوضاع مشخص
تعین کنیم که
چه وقت به
روستا برویم،به
دنبال حکم
درکتاب
هاوالگوهای
احزاب دیگربگردیم،عملامارکسیزم
رانفی
و"استفتاگرائی- Authoritism"
رابجای آن
نشانده ایم.
امااینکه"کاردرده
مقدم است یادرشهر"؟
بایدبه این
مسئله توجه
کردکه چه نظام
تولیدی یی
برجامعه حاکم
است. درشرایط
امپریالیزم،فقط
درکشورهای پیشرفته
سرمایداری
تمرکزنیروهای
مولده
درشهرهاوجوددارد.
دراینکشور ها کاردرشهرهااولویت
داردورفتن به
روستابدون شک
اولویت ندارد،زیرادراینکشورهاکمتراز10%
اهالی
درروستا زندگی
میکنندوبه
تولیدات
کشاورزی
مشغول میباشند.
نقش اقتصادی
روستا،دراقتصاداین
ممالک نیزبیشترازاین
نیست. درمتباقی
ممالک، که میتوان
آنهارادنیای
تحت سلطه نامیددونوع
کشورهاموجوداند.
نوع اول؛
کشورهائی
اندکه بین 20 تا40% اهالی
آن به تولیدکشاورزی
ومالداری
اشتغال
دارندودرهمین
حدوددرروستاهاهم
بسرمیبرند.
وحداقل 60% آن
مشغول تولیدات
غیرکشاورزی میباشد.فئودالیزم
درآنهاحفظ
شده وبنابه نیازهای
محصولات
کشاورزی
بازارتولیدو
مبادله امپریالیزم
ازنظرسیاسی
تقویه گردیده
است.ایران،ترکیه،برازیل،هند،افریقای
جنوبی،پیرو،مکسیکو،
اندونیزیا،
ترکیه
وامثالهم دراین
کتگوری شامل
اند. دراینکشورهاصنایع،موسسات
خدماتی، تعلیم
وتربیه،هوتل
داری توریزم
وغیره
درشهرهاقراردارندوبخش
عظیمی ازنیروهای
مولده نیزدرشهرهامتمرکزمیباشد.
امابنابه تحت
سلطه بودن
اقتصاد
این
کشورهاوزورگوئی
سیاسی امپریالیزم،صنایع
بزرگ صنعتی
دراین ممالک
متمرکزنیست.درروستاهای
این
کشورهادوتضادبرشانه
های خلق سنگینی
میکنند.تضادخلق
بافئودالیزم
وفئودال–
کمپرادورهاازیکطرف
وتضادبا غارت
گری
واستثمارامپریالیستی
ازطرف دیگر.
کارانقلابی
دراینکشورهابایدبه
دوقسمت که دریک
رابطه ارگانیک
قرار داشته
باشند،انجام یابد.
کاردرروستا
وتدارک برای
جنگ خلق
وکاردرشهرهاوتدارک
برای
منفجرساختن
حصاردفاعی
ماشین دولتی
درشهرها. هیئت
حاکمه اینکشورهایک
اردو وپولیس
قدرت مندی را
به وجود آودره
ودرپنای آن
برخلق سیادت میکنند.
درجریان جنگ
خلق وآزادی
نقاط ضعیف
دشمن،سرانجام
ارتش آزادیبخش
بااین نیروهادرتعادل
استراتیژیک میرسد.
بنابه نیرومندی،
برتری تسلیحاتی
وپشتبانی
امپریالیستهاازآنها،
نیروهای توده
ای درمرحله
تعادل استراتیژیک
با یک دوره
فرسایشی
طولانی
روبرومیشوند.
به ایندلیل،دراین
مرحله
منفجرساختن دشمن
درشهرها کمک
بزرگی به
امرتصرف قدرت
سرتاسری دولتی
میباشد.
درکناراینگونه
کشورهای تحت
سلطه، یک
تعدادزیادی
ازکشورهای
تحت سلطه نوع
دومی
وجوددارندکه
افغانستان، نیپال،بوتان،چاد،مالی،سودان
وغیره نمونه
های آنهامیباشند.دراینکشورها،نیروی
عمده تولیددرروستاقراردارندوبین
60 تا 80% اهالی به
زراعت
ومالداری
مشغول میباشند.بدون
شک میتوان حکم
کردکه دراین
کشورهاکاردرروستا
از اولویت
وکاردرشهرهادر
قدم دوم قرارمیگیرد.
آقای
سمندر، نه اینکه
معلوماتش
قدنمیدهد، اینگونه
حرفهارامیزند،
بلکه به دلیل
بیگانه
بودنش
باانقلاب ابهام
آفرینی میکند. تاجائی
که ماازآقای
سمندرشناخت
داریم،اوازسالهای1347تاکنون
میکوشدافرادرامتقاعدسازدکه
درموردارفتن
به روستاویاماندن
درشهرهااصلاقاعده
واصولی
وجودندارد.
درسالهای1347-1346
پیشنهادمیشدکه
بایدبه
روستارفت
وکارکرد،اماسمندردرپاسخ
میگفت که
قاعده یی
وجودنداردکه تاچه
مدتی
درشهرهافعالیت
کردوچه وقتی
درروستاهارفت.
آن روزهارفیق
اکرم یاری شهیدمیگفت:"اگرقراراست
که دولت مسلح
راباخلق مسلح
شکست داد،بایدبه
روستاهارفت
وارتش مسلحی
رااز دهقانان
به وجودآورد".اماسمندربحث
میکردکه"چطورمیدانیم
که اکنون وقت
آن رسیده که
به سوی روستاهابایدحرکت
کرد؟" وبه این
بهانه امرطرح
پلان برای
کاردرروستارابرهم
میزدوترجیح میدادکه
کاردرروستاکمافی
السابق به
همان شیوه غیره
پلان شده ازپیش
برده
شود.اوتاکتیک
رفتن به
روستا،اسلوب
آمادگی گرفتن
برای کارتوده
ای وطرح تدارک
جنگ خلق رافقط
باهمین کج بحثی
نفی میکرد. این
کج بحثی تا
جائی درذهن
اپورتونیست
های رنگارنگ
ته نشین شده
بودکه حتی
درسالهای
1360هنگامیکه
مقاومت
مسلحانه
درروستابه
اثبات رسانیده
بودکه میتوان
بابزرگترین نیروهای
نظامی دنیانیزازطریق
روستابه
مقابله
پرداخت،آنهادرپشاوربه
سبک تمسخردهن
کجی کرده ومیگفتند"شاهزاده
به روستاروان
بودتادهقانانش
رامسلح کند".
آن
روزهابنابه
دنباله روی
کمونیست
هاازسازمان
های اپورتونیستی
مانندساماوساوو
واخگر، کسی از
تئوری کمونیستی"رفتن
به
روستا"دفاع
نمیکرد.سمندرتاهنوزفکرمیکندکه
همان"به
مسخره گرفتن
تئوری های
کمونیستی "
فرهنگ غالب
دربحث های
روشنفکران میباشد.ممکن
است برای
بازماندگان
سازمان های
اپورتونیستی
این مسخره گی
تاهنوزهم
معمول
باشد،امابرای
آنهائیکه
باجدیت به
انقلاب
ومبارزه
طبقاتی
پرولتاریامی
اندیشند، دیگراین
مسخره گی هابه
سالهای 1357-1360
تعلق دارد. رفیق
یاری شهیدازاین
اصل دفاع میکردکه
باید به
روستاهارفت
وباجدیت کمونیستی
برای انقلاب
تدارک دید.یاری
شهیدبعدااین
موضوع
رادرنوشته
کوچکش تحت
عنوان"انقلاب
و مسئله ملی"چنین
مدلل میسازد:"چون
قشر نسبتا
گسترده خرده
بورژوازی شهری
ودهاتی
وهمچنان
لومپن
پرولتاریابه
انقلابی گری
سطحی مجهزمیشود،انواع
گوناگون
اپورتونیزم
مارکسیستی میتواند
پدید آید. این
عامل، بازهم بیشتر
به مبارزه به
خاطر صفائی
مارکسیزم – لنینیزم
– اندیشه
مائوتسه دون می
افزاید. ..علت
اساسی ازهم
پاشیدن جریان
شعله جای پای
بازنکردن
دردهات بود.
کارگران
افغانستان از لحاظ
اجتماعی بعلت
رشد نیافتن
سرمایه صنعتی
وبعلت اینکه
تولید صنعتی
درتولید عمومی
کشور، نقش
لازمی وقاطعی
را کسب نکرده
است، به نیروی
واقعی طبقاتی
مهم بدل نشده
اند. گذشته
ازآن ازلحاظ
ذهنی به علت
ضعف تبلیغات
کمونیستی
واقعی وبه علت
پائین بودن
درجه سواد
وآموزش، این
کارگران آگاهی
کافی برای
ادامه
آگاهانه یک
جنبش حتی صنفی
بدست نیاورده
اند. بنا برآن
ضعف طبقه
کارگرنوجوان
که خود ازلحاظ
ذهنی واقتصادی
تاحدودی خرده بورژوا
است، وذهنیت
های قبیلوی
ولومپنی بیشتر
درمیان ایشان
رایج است،
جنبش شعله
رامجبورادرچهارچوب
روشنفکران
محدودمیسازد...
ولی
اگرکارگران
بنابعلل فوق
به نیروی مهمی
درتولید مبدل
نشده اند،
معکوسا
دهقانان
بالفعل نیروی
مهم تولیدی
کشوراند. اساس
اقتصاد جامعه
افغانستان
رازراعت
ومالداری تشکیل
میدهد.بدون
رخنه کردن دراین
دیوارعظیم
کهن،سرنوشت
هرجریان سیاسی
ولوهرقدرانقلابی
باشد،پوچ است.(اکرم یاری.
انقلاب ومسئله
ملی)".
اگرچندامروزاین
گفتاررفیق
اکرم یاری شهیدانکشاف
یافته ومائویست
های
افغانستان
ازمطالعه
تجارب جنگ خلق
درپیروونیپال
ومطالعه
آثارنویسنده
های غربی
درموردجنگ کبیرخلق
درچین به
استنتاج های
مشخص تری دست یافته
اند، امادراینجا
جای بحث آنها
نیست.
انقلاب
طی یک سلسله
حرکات متمادی
وپیوسته
بهم(تاکتیک
ها)که درمجموع
استراتیژی
تصرف قدرت
راتشکسل میدهد،صورت
میگیرد.یک
تعدادازاین
فعالیت
هادرکلیت شان
مخصوص یک دوره
معین میباشدکه
آن هارایک"پروسه"
میتوان گفت.
رفتن
درروستاها
درمجموع یک
پروسه است که
آنرا"پروسه
تدارک
انقلاب"میگویند.
پروسه تدارک
انقلاب قسمت
عمده یی
ازاستراتیژی
انقلاب است.
استراتیژی
تصرف قدرت
دولتی؛ بخشی
ازاهداف
استراتیژیک
بزرگ انقلاب
بشمارمیرود. این
استراتیژی
درهمان آغازیعنی
زمانی که
برنامه
انقلاب تدوین
میشود، تعین میگردد.
تعین موضع
برنامه ای این
مسئله باایدئولوژی
رابطه میگیرد.
رفرمیست
ها،ترتیسکیست
هاوسایرانواع
اپورتونیزم
که نه به جنگ
خلق
معتقداندونه
به ایدئولوژی
انقلابی
پرولتری ایمان
دارند، ضرورت
رفتن به دهات
راهم احساس نمیکنندووقتی
پای بحث آن بمیان
می آیدیک
هزاربهانه
راپیش میکشند.
حزب کمونیست
چین چگونه به
روستا رفت؟
حزب
کمونیست چین
درماه مه سال1921
درشانگهائی
تحت رهبری
دوتن
ازبزرگترین
روشنفکران آن
زمان چین به
نام چن دوسیوولی
تی ژاو، بنیانگذاری
شد. مائوتسه
دون،جان
گوتائو,ژاوفوهای،
وباوهوچینگ نیزدراین
نشست
حضورداشتندوبه
عضویت حزب
کمونیست چین
درآمدند.لی تی
ژاو؛ که مسئول
کتابخانه
دانشگاه ملی چین
درشانگهای
بود،
برمائوتسه
دون تاثیرات
عظیمی داشت.چن
دوسیو گام
بگام مائوتسه
دون
رابامارکسیسم
آشناساخت.
درسال1923 کنگره
سوم حزب کمونیست
چین
درگوانجودایرگردید.
دراین کنگره فیصله
شدکه اعضای
حزب کمونیست
بطورانفرادی
به داخل کومینتانگ
رفته وباکومینتانگ
همکاری کنند.
مائوتسه
دون،بعدازاین
فیصله به
شانگهای رفت
تاباگومینتانک
همکاری کند.
اودرهمین سال
به عضویت کمیته
مرکزی کومینتانگ
درآمده وعهده
دارکمیساریت
عمومی جنبش
دهقانی چین
شد. به اینقسم؛هنگامیکه
حزب کمونیست چین
تاسیس شد، درچین
یک جنبش دهقانی
تحت رهبری
بورژوازی به
وجودآمده
بودوبرانگیختن
دهقانان دیگرمشکلی
نبودکه
ازصفربایدشروع
شود.
به
هر حال؛ ازجائیکه
جنبش دهقانان
درچین تحت
رهبری
بورژوازی
قرارداشت،
وازجائیکه
خصلت ناپیگیربودن
درتمام مراحل
وپروسه های
زندگی طبقاتی
بورژوازی (وحتی
فردی یک عنصربورژوا)متبلوراست،جنبش
دهقانی درچین
ازحدوحدود
برآورده
ساختن
خواستهای صنفی
دهقانان نمیتوانست
پیشتربرود.این
جنبش قادربه
حل تضادمیان
دهقانان
ومالکین بزرگ
ارضی نبود.
ازجانب دیگرحزب
کمونیست چین،
تحت سلطه خط
اپورتونیستی
راست چن دوسیو نیزبه
دهقانان
بمثابه نیروی
ایکه میتواندتحت
رهبری
پرولتاریابه
نیروی
انقلاب مبدل
شود،فکرنمیکرد.
چن دوسیو
واطرافیانش
تصورمیکردندکه
انقلاب چین بایدکاپی
انقلاب روسیه
باشد. آنهاجتی
توصیه میکردندکه
از"خط" خارج
نشوید،بگذاریدانقلاب
سیررشدوتکاملش
رابپیماید،بورژوازی
صنعتی درچین
پدیدارشده
وطبقه کارگرنیرومند
به وجودآید. این
درحالی بودکه
امپریالیستهاعملاطرح
تقسیم چین راریخته
وگام بگام بسوی
تقسیم آن
براساس
بنادر، ذخایر
طبیعی، نقاط
مهم تجارتی
و..غیره آن پیش
میرفتند. چن
دوسیوحتی نمیتوانست
تصورکندکه دیگرامکان
رشدطبقه
کارگردرچین ازجمله
محالات است.
اوغرق دراین خیال
بودکه
بورژوازی چین
رشد خواهد کرد
وچین صنعتی
شده و
انقلاب
سوسیالیستی
انجام
خواهدشد، به
دهقانان توجهی
مبذول نمیداشت.
یگانه کسی که
دراین میان
قادر به
مشاهده نیروی
پوتنسیال
انقلابی
دهقانان بود،
مائوتسه دون
بود.
ادگارسنو، اززبان
مائوتسه دون مینویسد:
“ In May 1922 the Hunan
Party, if which I was the secretary, had already organized more than 20 trade
unions among miners, railway workers, municipal employees, printers, and
workers in the government ministry. A vigorous labour
movement began that winter. The work of the communist party was then
concentrated mainly on students ad workers and very little was done among the
peasants .(Genesis of a communist—Edgar Snow- p. 46)"
ترجمه:
تاماه
مه سال 1922 حزب
کمونیست
درحونان که من
مسولیئت
آنرابرعهده
داشتم، تقریبا20
اتحادیه صنفی
رادرمیان
کارگران
معادن،خط
آهن، مستخدمین
شهرداری،کارگران
مطبعه
وکارگران
وزارت خانه های
دولتی انجام
داده بود.
درزمستان
همان سال یک
جنبش کارگری نیرومندی
براه افتاده
بود. فعالیت
کارکنان حزب بطورعمده
درمیان محصلین
وکارگران متمرکزشده
ودربین دهقانان
بسیارکم کار
انجام یافته
بود-
ادگارسنو—ظهوریک
کمونیست ص 46)
مائوتسه
دون دراین
جندسطردرحقیقت
امردیدوعملکردحزب
رانظربه
دهقانان نقدمیکند.
اونتنها
مخالف این
برداشت بود که
نبایداز"خط"
بیرون رفت وبایددقیقاپاراجای
پای انقلاب
روسیه
گذاشت،بلکه
مخالف این نیزبودکه
درشرایط امپریالیزم
درکشورهای
تحت سلطه
امکان رشد
پرولتاریای
صنعتی
وجوددارد. او
نیروی پوتنسیال
عظیم انقلابی
رادر روستامیدید
ومیدیدکه
ازنظرانداختن
این نیروی عظیم
نادرست میباشد.چن
دوسیوولی تی
ژاوبانظرات
مائوتسه دون
مخالف
بودندوباتعجب
همان برهانی
راپیش میکشیدندکه
سوسیالیست های
کارگری وسایراصحاب
منصورحکمت
امروز آنهارا
بازگوئی میکنند.
سرانجام حزب
کمونیست چین
مائوتسه دون
رادرسال 1925برای
مرخصی به خانه
اش درحونان میفرستد.
امامائومرخصی
را
کنارگذاشته
وبکاردربین
دهقانان می
پردازد.
اوباادگارسنوچنین
حکایت میکند:
Former I had not realized the degree of class struggle among the
peasantry, but after May 30th.incident and during the great wave of
activity which followed it, the Hunanese peasantry
become very militant. I left my home, where I had been resting and began a
rural organizational campaign. In a few months we had formed more than 20
peasant unions and had aroused the wrath of the landlords, who demanded my
arrest. Zhou Hengti sent troops after me and I fled
ترجمه:
من
قبل ازحادثه
30ماه مه متوجه
درجه حدت
مبارزه طبقاتی
دربین
دهقانان
نبودم،این
حادثه وموج
بزرگ فعالیت
های سیاسی ایکه
به تعقیب آن
واقع
شد،دهقانان
حونانی رابه
سوی مبارزه
مسلحانه سوق
داد. من خانه
راترک گفته وبه
کازارتشکیلاتی
دربین
دهقانان دست
زدم. درمدت
چندماه ما، بیشتراز20
اتحادیه
دهقانی رابه
وجودآوردیم
که دیگ نفرت
مالکین
رابجوش آورد.
آنها ازدولت
حونان
خواستند تا مرا
توقیف
کنندوژاو هیگتی
نیروهایش
رابرای دستگیری
من فرستاد. من
فرارکرده وبه
گوانجو
رفتم.(همانجا).
به این قسم دیده
میشودکه حزب
کمونیست چین درسالهای
1921-1927مرجع درستی
برای اینکه
چگونه
وچطوروچه
زمانی به
روستارفت، نیست.
برای اینکه چه
وقت وچگونه
وبرای چه به
روستارفت بایدبه
مائوتسه دون
مراجعه کرد
وازاو آموخت.
رفیق اکرم یاری
شهیدکه به
مائوتسه دون
مراجعه میکند،
میگویدکه:"اگرقراراست
که دولت مسلح
راباخلق مسلح
شکست داد، بایدبه
روستاهارفت
وارتش مسلحی
راازدهقانان
به وجودآورد"
وسمندرکه
مائورابطورکلی
قبول نداردمیگویدکه
های مردم !از"خط"خارج
نشویدوبدانیدکه" اصول عامی
وجودندارد..
که کاردردِه
مقدم
وکاردرشهرثانوی
است".
سرانجام
مائوازخط چن
دوسیولی تی
ژاوخارج شد.
اودرصفحات
بعدی با
ادگارسنوچنین
قصه میکند:
When the fifth conference was convened in
I was very dissatisfied with the party policy then,
especially toward the peasants movement. I think to day that if the peasant
movement had been more thoroughly organized and armed for a class struggle
against the landlords, the Soviet would have had and earlier and for more
powerful development throughout the whole country.(Genesis of a communist—Edgar
Snow- p. 49)"
ترجمه:
هنگامیکه
کنفرانس پنجم
حزب درماه مه
سال 1927 درووحان
دایرشد، چیانکایشک
پیشترازآن به
حمله علیه حزب
کمونیست
درشانگهای
ونانجینگ دست
زده بود.اماچن
هنوزهم برخط
سازش ومدارا
با کومینتاک
درووحان بود.
او تمام مخالفت
هارانادیده
گرفته ویک مشی
اپورتونیستی
راست خرده
–بورژوائی
راازپیش میبرد. من
ازسیاست حزب
وبویژه موضع
آن درمقابل
جنبش دهقانان
بسیارناراضی
بودم. من
امروزفکرمیکنم
که اگرجنبش
دهقانان برای یک
مبارزه طبقاتی
علیه مالکین
ارضی واقعا
سازماندهی
ومسلح میشد،
واحد های جمعی(سویت)درسراسرکشورخیلی
پیشتروزودترانکشاف
می یافت
وقدرتمندمیشد.همانجا-ص.49)
آقای
سمندردر"هرچه
ازدوست اید نیکوست-5)
مینویسد(درخط
اول ضروری
است،غفلت
نکردو"انتقاد" رویزیونیست های
معاصربرماوتسه
دون،ازآن
جمله حملات
برآثارش
را،که بدون شک
مارکسیستی– لنینیستی
است، بشدت ردکرد)
ولی
خوددرعین اینکه
این حرف را می
زند می گویدکه “اصول
عامی
وجودندارد..
که کاردردِه
مقدم
وکاردرشهرثانوی
است". مائودرمقاله
دوم جلداول
منتخب
آثارش(که مورددفاع
آقای
سمندرقرادارد)
میگوید:"بایدکلیه
اقدامات
اشتباه آمیزمقامات
انقلابی
رانسبت به این
جنبش هرچه
زودتراصلاح
نمود.فقط ازاین
راه است که به
تکامل آتی
انقلاب کمک
رسانید...دراندک
زمانی صد ها
ملیون دهقان
دراستانهای
مرکزی، جنوبی
وشمالی چین،
چون طوفانی
سهمگین، چون
گردبادی تند،
بانیروی بس
قدرتمند
وسرکش
بپاخواهند
خاست وهیچ
قدرتی را که،
هرقدرهم که عظیم
باشد، یاری
بازداشتن
آنها نخواهد
بود.
آنها تمام زنجیر
هائی را که
دست وپای شان
را بسته است،
خواهند گسست
ودر شاهراه
آزادی به پیش
خواهد شتافت.
آنها تمام
امپریالیست
ها ودیکتاتورهای
نظامی، مامورین
فاسدومختلس،مستبدین
محلی ومتنفذین
شریررابه
گورخواهندسپرد.
دهقانان تمام
احزاب انقلابی،
تمام رفقای
انقلابی
رادربوته
آزمایش
قرارخواهنددادتاآنهارایاقبول
کنندویاطردنمایند.
آیابایددرپیشاپیش
دهقانان حرکت
کرد وآنها
رارهبری
نمودویااینکه
درعقب آنها
ماندوباسرودست
انتقادشان کردویادربرابرآنان
ایستادوباآنها
مخالفت نمود؟(
بررسی جنبش دهقانی-
ج.یکم. ص32-33)"
حالابایدازسمندرپرسیدکه
اگربه راستی
به این مسئله
معتقدهستیدکه
آثارمائوتسه
دون"بدون
شک مارکسیستی–
لنینیستی است
"، پس مائوازیک
نیروی فوق
العاده حرف میزند.
مائواز نیروی
پوتنسیالی که
مانندطوفان
وگردبادی تندی
را میتواند
ازجابرخیزد
حکایت دارد.
او درمورد
خصلت سیاسی ایننیرواین
جملات
رابکارمیبرد:"آنهاتمام
زنجیرهائی
راکه دست وپای
شان رابسته
است،خواهندگسست
ودرشاهراه
آزادی به پیش
خواهدشتافت"،"آنهاتمام
امپریالیست
هاو دیکتاتورهای
نظامی،مامورین
فاسدومختلس،مستبدین
محلی ومتنفذین
شریررابه
گورخواهندسپرد".
بااین
معلومات که یک
کادرفعال
حزبی
ازمشاهدات عینی
اش ازایالات
حونان
وچانگشا(میتواند
قندهار،
هلمند، تخار و
ننگرهار هم
باشد) بدست
آورده چه میکنید؟این
کادربااطمینان
خاطرمیگوید:"فقط
ازاین راه است
که به تکامل
آتی انقلاب
کمک رسانید"
(تکیه روی
واژه فقط
ازماست). آیامانندچن
دوسیو ولی تی
ژاوازقبول آن
خودداری می
ورزیدویامیگوئیدکه"هیچ
اصولی نیست که
بتواندبگویدکاردرده
مقدم است یا
درشهر"؟ ودر
کابل باقی میمانید؟
پایان بخش
چهارم
مائویست
های
افغانستان
سنبله 1390- اگست
2010