هیچ
کمونیستی نبایددرمقابل جعلکاری های یک سنتریست
شناخته شده بی
تفاوت باقی
بماند
پرنسیپ
انقلابی
درمقابله با
پرنسیپ گرائی
بورژوائی
نوشته : فولادگر
بخش
سوم
هنگامیکه
بخش دوم این
نوشته آماده
نشربود، بخش
سوم نوشته
سمندرزیرعنوان"هرچه
ازدوست آیدنیکوست"،انتشار
یافت.این بخش
ازنوشته
سمندرکمک
کردتاطیف وسیعتری
ازانقلابیون
باافکاراواشناشوند.
نوشته"هرچه
از دوست آیدنیکوست"آنهائیراکه
نقدبراورا"مخالف
وحدت طلبی"میخوانندنیزبه
طیف وسیعی
ازروشنفکران
انقلابی معرفی
کرد
. دراین
نوشته به
وضاحت مشاهده
میشودکه
سمندرچگونه
باآموزه های
مائوتسه دون،
مبارزه میکند.
بر طبق
اصول،هرگونه
تمایل
اتحادوائتلاف
باسمندر، تمایل
وحدت وائتلاف
بااپورتونیزم
است که
سرانجامی
جزتسلیم طلبی
ملی- طبقاتی
وزانوزدن
درمقابل
بورژوازی وپیوستن
به ضدانقلاب
راه دیگری
ندارد.
سمندردربخش
سوم به دفاع
ازاین میپردازدکه
چرا"مائویزم"راقبول
ندارد. نظرات
اوازهمان
ضدحمله جریان
های خادم به
بورژوائی
منشامیگیردکه
دربین سالهای
1976- 1982درموازات
حمله
برساختمان زیربنایی
سوسیالیزم در
چین، از فابریکه
بیرون آمده
اند.
اگرچندسمندردرحملاتش
برنوشته ای
ازسنتریست های
آلمان ورویزیونیست
های اطریش
استنادمیجویدولی
تاآنجا که
مربوط به حمله
برمائواست،
همه آنهایک
حرف رامیزنند.
این نشان میدهدکه
حمله ضدمائویزم
ومبارزه علیه
انقلاب
پرولتری تاچه
حدی ستانداردیزه
وجهانی شده
است. ازنیپال
تاهنددرجنوب
آسیا، ازچین درشرق
تاایران
درخاور میانه،ازافغانستان
تاترکیه
وازآلمان
واطریش تاپیرودرامریکای
جنوبی،حتی
واژه
هاواصطلاحات
این حملات نیزتغیر
نمیکند.
سمندر،ازضعیف
ترین جریان
اپورتونیزم
اروپایعنی
حزب کمونیست
اطریش و"خلاف
جریان"آلمان(دوبرادرهمخون
که تمام
انحرافات راازانترناسیونال
دوم به میراث
برده اند)همان
حرفهایی را
کاپی میکندکه
بواسطه رویزیونیست
های چینی
بعدازمرگ
مائوتسه دون
فرموله شده
بود. با تکیه
برهمین”برهان”است
که او مخالفتش
را با مائویزم
بیان میکند:"این
هوادارقلۀ
"مائویسم"مرابدین
ایزم های غیرازم-ل،
بدین سبب
برچسپ می زندکه
به"مائویسم"بمثابه
بسط وتکامل
مارکسیسم – لنینیسم
درسه جزوسه
منبع مارکسیسم
بکدام
عصرمشخص دیگر،که
چگونگی اش هیچ
مشخص نشده وحتی
می توانم بگویم،که
نمی
تواندمشخص
شود،زیراهنوزکه
هنوزاست
مادرعرصه
امپریالیسم
وانقلابات
پرولتاری
قرارداریم که
بی چون وچرالنینیسم–
مارکسیسم همین
عصراست،
باورندارم.
البته دراین
موردگفتنی های
زیادی
وجودداردکه
بعد درهمین
نبشته آن
راطوری که
لازم است درج
خواهم کرد،
تاروشن سازم
چرابه "مائویسم"باورعلمی
ندارم"(هرچه
ازدوست آیدنیکوست-بخش
3).
اگربه این"منطق
درخشان
ومنحصربه
فرد"سمندرنظرافگنیم،
می بینیم که
او برهان خدام
بین المللی
بورژوازی
راتکرارمیکند.
ما دونمونه
ازاین توطئه
رابعنوان
مثال آورده
وحرف های آقای
سمندرراباآنهامقایسه
کرده ایم،
تاخواننده
خودقضاوت
کندکه سمندر دوست
انقلاب
پرولتری است یادشمن
انقلاب
پرولتری.
نمونه
اول
مقایسه
سمندربا حزب
کمونیست نیپال
(ماشال). حزب
کمونیست نیپال(ماشال)
یکی ازاحزاب
پارلمانی این
کشوربود. این
حزب یک زمانی
مانند سمندر
عضو جنبش کمونیستی
دنیا حساب میشد.
درسال 1980این
حزب راه
مخالفت با
مائویزم را
گرفته و درسال
1982مستقیما
علیه مائویزم
موضع گرفت.
بگت سینگ رهبر
این حزب، کسی
بودکه شاه نیپال(گیانندرا)اورادوست
نیپال ودوست
خاندان سلطنتی
خوانده وازاو
بحیث برادریادمیکرد.
نظرات آقای
سمندر را با
نظرات بگت سینگ
مقایسه کنید.
نظرات
سمندر نظرات
حزب کمونیست نیپال(ماشال)
|
کلیه
احزاب سیاسی
که ازمقوله
گمراه کننده
مائویزم حمایت
میکنند
معترفند که
عصر کنونی
عصر
انقلابات
سوسیالیستی
و عصرامپریالیزم
است. تعریف اینان
از مائویزم بمثابه
مرحله سوم
آشکارا این
درک را القا میکند
که لنینیزم
جای خودرا به
مائویزم
داده ویا
توسطه آن
کنار زده شده
است ( قطعنامه
حزب کمونیست
نیپال
درباره مائویزم(ماشال)-
سیپتامبر 1992 |
تبلیغ
"مائویسم"،
ارتقأ
ماوتسه دون
به "پنجمین
کلاسیکر" و
"ماوتسه دون
اندیشه"
بمثابه سومین
مرحله مارکسیسم
اینست، که لنینیسم
را "کهنه" (از
مود افتاده)
اعلام و به
سهولت ستالین
از جایش کنده
شود |
|
ماوتسه
دون یکی
ازبرجسته ترین
ترین مارکسیست-
لنینیست عصر
حاضر بوده
ومارکسیزم-
لنینیزم را
با استادی
درشرایط چین
پیاده کرد. |
_ماوتسه
دون بمثابۀ یک
مارکسیست – لنینیست
بزرگ مارکسیسم
– لنینیسم را پیروز
مندانه در
مرحله
انقلاب
دموکراتیک
(ضد امپریالیستی)
چین در عمل پیاده
کرد. |
نمونه
دوم : ما
نظرات"انقلابی
پرولتری آقای
سمندر"رابانظرات
تینگ سیائوپینگ
و ژانگ وینگ
مقایسه کرده ایم.
لازم نیست
بگوئیم که تینگ
سیائو پینگ چه
کسی بود.
Mao Zedong committed grave errors un his later years, but
he is still revered and remembered in the heart of the Chinese people for the
indelible, tremendous contributions he made to the Chinese revolution. A great
Marxist, a great revolutionary dedicated to the proletarian cause. Mao Zedong
was also strategist and theorist as was pointed out by the Central Committee of
the Chinese Communist Party in June 1981(A brief Biography of Mao Zedong)
ترجمه
:
دراواخرعمرش
مرتکب
استباهات
بزرگی شد، به
رغم آن
اوتاهنوزهم
بخاطر خدمات
بزرگش به
انقلاب مردم چین
در خاطره
هازنده بوده
ومنشارجوع
مردم چین میباشد.
اویک مارکسیست
بزرگ ویک
انقلابی کبیرآرمان
پرولتاریا
بود. مائوتسه
دون؛
همانگونه که
کمیته مرکزی
حزب کمونیست چین
درقطعنامه
جون سال 1981آن میگوید،یک
استراتِژیست
وتئوریسین
بود.(در نتیجه
گیری ازکارهای
مائوتسه دون-
بیوگرافی
مختصر
مائوتسه دون).
تینگ
سائوپینگ درمصاحبه اش
با اوریانو
فلاچی (16سیپتمبر
1978) درموردمائوتسه
دون میگوید:
We
must make a clear distinction between the nature of Chair Mao’s mistakes and the
crimes of Lin Biao and the Gang of Four, for most of his life Chairman Mao did
very good things. Many times he saved the party and the state from Crises.
Chairman Mao’s greatest contribution was that he applied Marxism- Leninism to
the concrete practice of the Chinese revolution, pointing the way to victory.
It should be said that before the sixties and the late fifties, many of his
ideas brought us victories and the fundamental principles he advanced were
correct….he had creative views on philosophy, political science, military
science, literature and art and so on. Unfortunately in the evening of his
life, particularly during the “Cultural Revolution”, he made mistakes and they
were not minor ones- which brought misfortunes upon our party, our state and
our people.(Deng Xiaoping- On Mao Zedong and Mao Zedong thoughts- interview
with Oriana Fallaci)
ترجمه
:
ما باید
بین اشتباهات
صدرمائوکه
درقسمتی زیادی
ازعمرش کارهای
مفید انجام
دادوجنایات لین
پائووگروه
چهارنفری،
واضحاتفاوت
بگذاریم. مائو
بارهاحزب
ودولت
راازبحران
نجات داد.
بزرگترین
خدمات
صدرمائو این
بودکه او
مارکسیزم- لنینزم
رادرپراتیک
انقلاب چین
بکاربسته وبه
پیروزی رسانید.این
نیزقابل
تذکراست که
قبل ازسالهای
اواخر دهه 50
واوایل دهه60
بسیاری ازایده
ها ونظرات اوپیروزی
رانصیب
ماساخت واصول
اساسی ایراکه
اوانکشاف
داد، صحیح
بودند.
اودرمورد
فلسفه، علوم سیاسی،
علوم نظامی،
ادبیات،هنروغیره
نظرات
خلاقانه داشت.
بدبختانه در
شامگاه عمرش
وبه ویژه درجریان
انقلاب فرهنگی
مرتکب
اشتباهاتی شد
که چندان کوچک
نیستندوسیه
روزی را نصیب
حزب،دولت
ومردم مابه
بارآورد.(دینگ
سیائوپینگ- درباره
مائوتسه دون
ومائوتسه دون
اندیشه-
مصاحبه بااوریانو
فلاچی)
اکنون
ببنید که
سمندرچه میگوید:
پس
ازمطالعۀ ژرف
تئوری وعمل
ماوتسه دون
درسال 1981 "خلاف
جریان" نوعی
ازتزهای
رابگونۀ ارزیابی
عمومی
ازآموزش
هاوآثارماوتسه
دون
فورمولبندی
کردتااساس
مباحثه
درباره نکات
آتی باشد:
_آثار
م - ل ماوتسه
دون درباره
انقلاب –
دموکراتیک-
(ضد امپریالیستی)
وجنگ توده ای
طولانی باید
بدون شرط (پذیرفته)
ودفاع شوند.
_نظریات
ماوتسه دون در
بارۀ گذار از
انقلاب
دموکراتیک –
(ضد امپریالیستی)
به انقلاب سوسیالیستی
و در باره دیکتاتوری
– پرولتاریا
درمراحل 1955 تا
1965 ناروشن و تا
حدی با مارکسیسم
– لنینیسم در
تضاد است.
_حملات
رویزیونیستی
که ماوتسه دون
را تلعین میکند
بیشتر از همه
متوجه انقلاب
دموکراتیک –
(ضد امپریالیستی)
توده ای و
آموزش های جنگ
خلق می شود.
_ماوتسه
دون یکی از
شاگردان
برجستۀ
مارکس، انگلس،
لنین و ستالین
بود، اما درست
از سبب
اشتباهات خطیرش
در مراحل 1955 و 1965
نمی تواند
بمثابه کلاسیکر
مارکسیسم – لنینیسم
بحساب آید.
عقاید
ما باید با پایه
تئوری و عمل
ماوتسه دون
متکی بر
معلومات مشخص
و قابل ثبوت
که از بتۀ
تجربه بیرون
آمده، باشد.
_ماوتسه
دون بمثابۀ یک
مارکسیست – لنینیست
بزرگ مارکسیسم
– لنینیسم را پیروز
مندانه در
مرحله انقلاب
دموکراتیک (ضد
امپریالیستی)
چین در عمل پیاده
کرد.
_در
مرحله بعدی (1955 – 1965)
ماتسه دون عدۀ
از موقف های
خطیر رویزیونیستی
پیرامون
انقلاب سوسیالیستی
و در باره دیکتاتوری
پرولتاریا
گرفت.
_این
اشتباهات بما
حق نمیدهد، که
خدمات فوق
العاده
ماوتسه دون را
بکلی نفی کنیم،
در حالیکه او
خودش هم در
سال 1966 اعمال دیکتاتوری
همه جانبه بر
بورژوازی را
تبلیغ میکند.
ماوتسه
دون بخصوص در
انقلاب فرهنگی
(پرولتاریا)
با اشتیاق زیاد
مبارزه علیه
بوروکراسی و
رویزیونیسم
را رهبری میکند،
که باز
اشتباهاتی را
مرتکب شد.
ما این
برداشت را باز
هم بحیث یک حقیقت
ابراز میکنیم،
که ماوتسه دون
زمانی درازی
موقف نادرست و
رویزیونیستی
را نمایندگی میکرد.
ولی بهیچ وجه
درست نیست که
او را "منحط"
بخوانند و یا
از 1935 به او تاپۀ
رویزنونیسم
را بچسپانند،
تا او را از
آغاز به رویزیونیسم
متصف سازند.
هم چنان
این نظرراردمی
کنیم، که تمامی
نمایندگی
هاوبرداشتهای
ماوتسه دون همۀ
سیاست
اورابطورتقریبی
دفاع کنیم و
موافق مارکسیسم
– لنینیسم
قبول کنیم، و
حتی بمثابه
تکامل بیشتر
بمرحله سوم
مارکسیسم تبلیغ
کنیم.
نظرات سمندر (سنتریست
های آلمانی)
نظرات تینگ
سیائوپینگ
وژانگ سیان
|
_آثار م - ل
ماوتسه دون
درباره
انقلاب –
دموکراتیک-
(ضد امپریالیستی)
وجنگ توده ای
طولانی باید
بدون شرط (پذیرفته)
ودفاع شوند. |
بزرگترین
خدمات
صدرمائو این
بودکه او
مارکسیزم- لنینزم
رادرپراتیک
انقلاب چین
بکاربسته
وبه پیروزی
رسانید. |
|
ماوتسه
دون بمثابۀ یک
مارکسیست – لنینیست
بزرگ مارکسیسم
– لنینیسم را پیروز
مندانه در
مرحله انقلاب
دموکراتیک
(ضد امپریالیستی)
چین در عمل پیاده
کرد. |
این نیزقابل
تذکراست که
قبل ازسالهای
اواخر دهه 50
واوایل دهه60
بسیاری ازایده
ها ونظرات
اوپیروزی
رانصیب
ماساخت
واصول اساسی
ایراکه
اوانکشاف
داد، صحیح
بودند. |
|
ماوتسه
دون یکی از
شاگردان
برجستۀ
مارکس، انگلس،
لنین و ستالین
بود، اما
درست از سبب
اشتباهات خطیرش
در مراحل 1955 و 1965
نمی تواند
بمثابه کلاسیکر
مارکسیسم – لنینیسم
بحساب آید. |
بدبختانه
در شامگاه
عمرش وبه ویژه
درجریان
انقلاب
فرهنگی
مرتکب
اشتباهاتی
شد که چندان
کوچک نیستندوسیه
روزی را نصیب
حزب،دولت
ومردم مابه
بارآورد. |
|
ماوتسه
دون بمثابۀ یک
مارکسیست – لنینیست
بزرگ مارکسیسم
– لنینیسم را پیروز
مندانه در
مرحله
انقلاب
دموکراتیک
(ضد امپریالیستی)
چین در عمل پیاده
کرد. |
اویک
مارکسیست
بزرگ ویک
انقلابی کبیرآرمان
پرولتاریا
بود. مائوتسه
دون؛
همانگونه که
کمیته مرکزی
حزب کمونیست
چین
درقطعنامه
جون سال 1981آن میگوید،یک
استراتِژیست
وتئوریسین
بود.(ژانگ.و. سیان) |
|
ماوتسه
دون بخصوص در
انقلاب
فرهنگی
(پرولتاریا)
با اشتیاق زیاد
مبارزه علیه
بوروکراسی و
رویزیونیسم
را رهبری میکند،
که باز
اشتباهاتی
را مرتکب شد. |
وبه ویژه
درجریان
انقلاب
فرهنگی
مرتکب
اشتباهاتی
شد که چندان
کوچک نیستندوسیه
روزی را نصیب
حزب،دولت
ومردم مابه
بارآورد |
به این
قسم دیده میشودکه
تاجائیکه به
انقلاب مربوط
میگردد،
سمندربیچاره
ما، ازتینگ سیائوپینگ
هم عقب میماند.
برطبق"پرنسیپ
های قبول شده!"سمندرحق
دارداینطورباشدوبراساس
همان"پرنسیپ"هاوب
سایت داران نیزمیتوانند؛هم
خودرا"کمونیست"بخوانندوهم
دراشاعه
نظرات
ضدانقلاب، ضدمنافع
خلق وضدکمونیستی
کمک برسانند.
همانطوریکه
سنتریزم
بابورژوازی پیوندناف
به ناف
دارد،بهمانصورت
اینگونه وب سایت
داران به
ضدانقلاب
خدمت میکنند.
یک
درک نادرست از
مقوله تکامل
قبول
نداشتن
مائوتسه دون
ازجانب
سمندرنه عجیب
است ونه حیرت
آور. همانگونه
که خلقهای
انقلابی
وکمونیست های
پیشتازمائوتسه
دون راقبول
دارند،
بهمانصورت بورژوازی
اوراردمیکند.این
مسئله خاص
امروزوافغانستان
نیست، بلکه
عمده ترین بخش
تاریخ مبارزات
پرولتاریاوبورژوازی
را بعدازمرگ
مائووشکست
انقلاب درچین،
تشکیل میدهد.
بعدازشکست
انقلاب درچین یک
تعدادازاحزاب
کمونیست
انقلابی دنیابه
مطالعه
کارمائوتسه
دون
پرداختند.آنهابادقت
زیاد کارهای
مائوتسه دون
رادرامرتکامل
فلسفه،اقتصادوسیاست
مارکسیستی
بررسی
کردند.سرانجام
درسال 1984 اعلام
نمودندکه
کارمائوتسه
دون درامرتکامل
فلسفه،اقتصادوسیاست
مارکسیستی
برابرباکارمارکس
ولنین میباشد.روشن
است که هرجهش
با ضد جهش
روبروست وهنگامیکه
پرولتاریای
انقلابی به
بسط وحمعبندی
ازمبارزات خویش
تحت رهبری
مائوتسه دون
به نتائیج نوینی
دست یافتند،بورژوازی
نیزبرحدت
وشدت حملاتش
برمائوتسه
دون افزود. ازدیددیالکتیک
مبارزه، این
مسئله یک
امرکاملا طبیعی
میباشد؛ زیراهمان
طورکه حمله
طبقاتی
برطبقات
متخاصم شامل
روبناوزیربنا،
تاریخ وفرهنگ
آن نیزهست،ضدحمله
آن نیزبه تسخیریک
یادوسنگرسیاسی-
اقتصادی
اکتفانمیکند.
شکست انقلاب
درچین تنهابه
معنی پیروزی
بورژوازی چین
برپرولتاریای
چین نبودونیست،این
شکست،شکست
پرولتاریای
جهان وبهمان
صورت پیروزی
سرمایداری
جهانی بحساب میرود.
سرمایه داری
جهانی به پس
گرفتن قدرت سیاسی
ازپرولتاریای
چین وتصرف وسایط
تولیدی
وثروتهای
جامعه بسنده
نمیکندوقبل
ازهرچیزدیگربه
سراغ اندیشه
وافکاری میرودکه
چین رادراول
ازآنهاگرفته
بود. برای
آنکه"پرولتاریادیگرازاین
غلطی
هانکند"لازم
است تا بینش
مرکزی وستون
محوری دانش
انقلاب
راموردحمله
قرارداده وبی
اعتبارساخت.
سمندرسپاهی پیاده
نظام ارتشی
است که این
ماموریت
رابرعهده
دارد.
اومیگویدکه
مائوتسه دون
مارکسیزم
رانه
ازنظردانش
اقتصادتکامل
داده، نه ازنظرعلوم
سیاسی
آنراتوسعه
بخشیده ونه
ازنظرفلسفی چیزی
به آنچه مارکس
ولنین انجام
داده
بودند،اضافه
کرده
است.ازنظراوچنین
کاری حتی
توطئه میباشد؛
توطئه یی که
قصداز”مد”انداختن
و"کهنه" جلوه
دادن لنینیزم
وازجابرکندن
استالین
رامدنظردارد."تبلیغ"
مائویسم"،
ارتقأ ماوتسه
دون به"پنجمین
کلاسیکر"و"ماوتسه
دون اندیشه"بمثابه
سومین مرحله
مارکسیسم اینست،که
لنینیسم
را"کهنه"
(ازمودافتاده)
اعلام وبه
سهولت ستالین
ازجایش کنده
شود."
آقای
سمندربامفهوم” مقوله
تکامل” مشکل داردو به
آن برخوردذهنی-
ایده آلیستی میکند.
این برخوردمیکانیزم
دیالکتیکی
ذاتی تکامل
رادراشیاوپدیده
هاازمعادله
خارج وتکامل
راتابع شرایط
خاص می سازد.
درظاهرامراین
مسئله فقط
بمثابه نقیضه
آگاهی ودانش
به نظرمیرسدولی
درحقیقت امریک
برخورد ذهنی
وآیده آلیستی
میباشد که
سنتریزم
بورژوائی در
آن ریشه دارد.
تکامل
محصول حرکت
ومبارزه
اضدادداخل پدیده
هامی
باشدوشرایط
خارجی فقط
درتسریع وتمکین
آن اثرداردنه
اینکه تعین
کننده آن
باشد.این
قانون طبیعت
است ونمیتوان
گفت تکامل تحت
این شرایط
صورت میگیردوتحت
آن شرایط دیگر
متوقف میگردد.
اینکه مارکسیزم–لنینیزم
مستقلانه
ازتکامل سرمایه
داری تکامل یافته
خلاف قوانین
طبیعت نیست،
بلکه مربوط
ساختن آن به
تکامل سرمایداری
برخلاف قوانین
طبیعت است.
مارکسیزم–
لنینیزم -مائویزم
ایدئولوژی
پرولتاریااست
وبرشالوده
معرفت
بشرازجهان
وجامعه بنایافته
وبرهمین
گستره تکامل میکند.این
معرفت
ازمبارزه تولیدی،آزمون
های علمی
ومبارزه
طبقاتی منشامیگیردوتابع
رشدوتکامل
سرمایداری نیست.
همانطورکه
مارکس وانگلس
درجریان
مبارزه طبقاتی
وآزمونهای وسیع
علمی[1]به
مارکسیزم رسیدند،
لنین واستالین
نیزدرپراتیک
مبارزه طبقاتی
وآزمونهای
علمی بشر
مارکسیزم
رابه قله لنینیزم
تکامل دادند.
مارکس
وانگلس
درعصرسرمایداری
رقابت
آزادزندگی میکردندوممکن
نبودآنهاتضادهای
دوران
رشدسرمایداری
به مرحله امپریالیزم
راجمعبندی
کنند.
آنهاازسرمایداری
آن درک
راداشتندکه
پراتیک سرمایداری
رقابت
آزادقادربه
آن بود، امالنین
واستالین
درجریان پراتیک
سرمایداری
امپریالیستی
قرارداشتندودرمبارزه
علیه آن به آن
درک وشناختی
ازسرمایه داری
دست یافتندکه
پراتیک امپریالیزم(سرمایه
داری انحصاری)
درآغازقرن بیستم
به آن رسیده
بود.
آنهاباشرکت
جستن
درمبارزه
طبقاتی وتحلیل
درست ازاوضاع
روسیه وجهان،
مبارزه
پرولتاریای
روسیه رارهبری
وشناخت مارکس
وانگلس
راازجهان
وجامعه تکامل
دادند. بدون
شرکت
آنهادرمبارزه
طبقاتی،علیرغم
نبوغ
آنها،آنهاقادرنبودند
مارکسیزم را
تکامل بدهند.
پس اگرتکامل
تئوری وتاکتیک
مبارزه طبقاتی
شرکت جستن
درمبارزه
طبقاتی
وجمعبندی
درست شکست هاو
پیروزی های
پرولتاریااست،تکامل
سرمایداری ازیک"عصر!"
به"عصر!" دیگرتعین
کننده نیست وهیچگونه
فاکتورموثربرنفس
تکامل بحساب
نمیرود.
آیا
مائو نیزدرپراتیک
مبارزه طبقاتی
شرکت جسته
است؟ بیائیدیکدفعه
ببنیم که بعد
ازمرگ لنین چه
اتفاقاتی رخ
داده و چه
مقدارآن تحت
رهبری
مائوانجام یافته
است.اززمان
مرگ لنین
درسال 1923به
بعد، مبارزات
پرولتاریااز
فراز وفرود های
متعددی
عبورکرده است
که ما دراینجا
فقط آنهائیرابرمیشماریم
که مائو
درآنها نقش
اساسی داشته
است. تشکیل
حزب کمونیست چین،
وحدت باکومینتانک،
حمله بورژوازی
بزرگ چین
برکمونیست ها
وقصابی
هزاران هزار
کمونیست بدست
گومینتانک
درسال 1927-1930،عقب
نشینی
درکوهستان جینگنگ
شانگ،تشکیل
شوراهای توده
ای در رویجینگ،
تشکیل ارتش
خلق و
سازماندهی جدیدآن،نقش
برآب ساختن
چهاردوره
از"عملیات
محاصره
وسرکوب گومینگ
تانک"، راه پیمائی
طولانی
بشمال،جنگ
مقاومت
ضدجاپانی،تشکیل
جبهه متحدملی،آزادی
سرتاسری چین،
بیرون راندن
امپریالیست
های
جاپان،فرانسه،
انگلیس وامریکاازخاک
چین وتشکیل
جمهوری
دموکراتیک نوین
خلق چین، رهبری
ساختمان سوسیالیزم.
جمعبندی
تجارب
شکست
پرولتاریادراتحادشوروی،
افشاوبه راه
انداختن
مبارزه ضد رویزیونیزم
دراتحادشوروی،رهبری
مبارزات
پرولتاریای
جهان علیه رویزیونیزم
خروشفی،مبارزه
علیه تجاوز
امپریالیست
امریکائی و
اروپائی
درکوریا،
سرکوب
انحرافات
بورژوازی
درداخل حزب
تحت رهبری کنفیسیوس
ولی شائوچی
وبعدالین پیائو
وپینک ته هوای،
رهبری انقلاب
کبیرفرهنگی
پرولتاریائی.
و...غیره.به
نظرمااین
هاهمه وهمه
پراتیک
انقلابی
پرولتاریا
بوده
وهستندوبخشی
ازتاریخ
درخشان
مبارزات
پرولتاریاراتشکیل
میدهند.
اگرپراتیک
انقلابی یی به
این وسعت وپیمانه
وجمعبندی
واستنتاج
ازتاکتیک های
بکاربسته شده
ودرعمل پیاده
کردن تئوری های
مارکسیزم- لنینیزم
،ایدئولوژی
پرولتاریارابه
قله سوم آن
تکامل نمیدهدپس
چه چیزی اینکاررامیکند؟
اگرمارکسیزم–
لنینیزم
استناج
وجمعبندی پیروزی
هاوناکامی های
تئوری
هاوشناخت های
فلسفی،
اقتصادی وسیاسی
پرولتاریانیست،
پس چه چیزهائی
خواهد بود؟
آموزه
های مارکس
وانگلس
برمبنای
نقدازفلسفه
آلمان،سیاست
فرانسه
واقتصادانگلستان
بمثابه پایه
واساس ایدئولوژی
پرولتاریاپابعرصه
وجودگذاشت. لنین
مارکسیزم
رادرتمام
ابعادآن
تکامل
داد.مگرکارلنین
کارمارکس
را"کهنه"واز"مد"
افتاده ساخت؟
مگرخدمات فنا
ناپذیرلنین
درامرتکامل
مارکسیزم
فردریک انگلس
راازجایش
کند؟ برهان
آقای سمندر،
اندکی بیشترازیک
لطیفه بی مزه
خنده آوراست.
چرا
مائوتسه دون راآماج
حملات قرار میدهند؟
همانگونه
که دربالاگفتیم،بعدازمرگ
مائوتسه دون
درسال1976یک
کارزارگسترده
ووسیعی ازجانب
رویزیونیست
های چینی
واپورتونیست
های بین المللی
ودرکل سرمایداری
جهانی،علیه
مائوتسه دون
به راه افتاد.
هیاهوی این
کارزاربه حدی
وسیع بودکه
حزب کارآلبانی
نیزعاشق آن
شده وبه سپاه
ضدمائوپیوست.
این
کارزاربرای
بورژوازی خیلی
مهم بود. اهمیت
آن رابرای
بورژوازی
زمانی میتوانیم
بفهمیم که به
شرایط زندگی
واوضاع
اجتماعی
امروزی
کارگران
ودهقانان چینی
نظری بیافگنیم.
امروزخلق چین
وبه ویژه
کارگران
ودهقانان چینی
درمرداب
فساد،جهنم
فجایع وگرداب
رشوت وجنایت
دست وپامیزنند.
ستم واجحاف
دوره بردگی
درتاریخ
بشراکنون درچین
درحال
اجرااست. میلیونها
کارگربیکاردرحالیکه
سوانح
وسندتبحرومهارت
فنی وحرفوی
شان رابرکاغذی
نوشته
وبرگردن شان
آویزان کرده
اند، روزانه
دروازه
کارخانه
هاوبنگاه های
خصوصی تولیدی
و خدماتی رادق
الباب میکنند.
بسیاری
ازآنهاچون
توان مسافرت
بااتوبس یاقطارراندارند،صدهاکیلومترراپای
پیاده طی میکنندوازیک
شهربه شهردیگردرجستجوی
کارمیروند.
استخدام
کنندگان به
آنهااجازه نمیدهندکه
به هنگام
گفتگو بنشینند.
آنهابایدگردن
شانراطوری خم
بگیرندکه خلص
سوانح و تجربه
کارشان برای
آنهاخواناباشد.
درموقعی که
استخدام
کننده خلص
سوانح
کارگررامیخواند،
کارگربایددهنش
را بسوی دیگربیگیردتا"حال
استخدام
کننده برهم
نخورد". آنهااطفال
شان رابه دلیل
مشکلات زندگی
به جامیگذارندوخود
میروند. این
مسئله
امروزبه یکی
ازمشکلات
بزرگ اجتماعی
چین مبدل شده
است. انتهاربه
یکی ازپراتیک
عادی در بین
جوانان طبقات
زحمتکش چین
تبدیل گردیده
است. زنان بیشتراز14
ساعت هم کارمیکنند،دربسیاری
ازکارخانه ها
درایالات
حونان، گوانگ
دونگ، گوانگ سی
وشان
دونگ،کارگران
تمام روزهای
هفته رابایدکارکنند[2].
این سیه
روزی کارگران
ودهقانان
بدون براه
انداختن آن
کارزاروسیع
وگسترده علیه
مائویزم
دردهه
80امرناممکن
بود. مائو
درزمان حیاتش
بارهاخلق
راعلیه توطئه
وتمهیدبورژوازی بسیج
واقدامات
آنراعلیه خلق
وامراستقلال
ملی چین خنثی
کرده بود.
بعدازتصرف
قدرت سیاسی
درسال 1949،
اوباجدوجهدخستگی
ناپذیربرای
ادامه انقلاب
ودیکتاتوری
پرولتاریا
کارکردوبارهااقدامات
خائینانه
بورژوازی را
سرکوب نمود.اگرتاریخ
مبارزات
مائورابخوانیم
به این حقیقت
پی میبریم که
مائوتسه دون
بعدازآنکه به
آگاهی کمونیستی
دست یافته، یک
لحظه اززندگی
اش رادرغفلت
ازمبارزه
طبقاتی وپیشبرد
امرانقلاب
درچبن وجهان
نگذرانیده
است. این
مائوبودکه
درسال 1920اولین
دسته انقلابیون
کمونیست را
در"چانگ
شا"سازماندهی
کرد.اوبعدازتدویراولین
کنگره حزب
کمونیست چین
درسال 1921،منشی
کمیته ولایتی
"حونان"
انتخاب گردید.
درهمان سال
مائوجنبش
دهقانی رادرایالات"چانگشا"و"آنهوی"رهبری
کرد.
مائودرسال
1923درکنگره ملی
حزب کمونیست چین
شرکت ورزیده
ودرماه جون
سال 1923، به عضویت
کمیته مرکزی
حزب کمونیست چین
درآمد.مائو،ازجنوری
سال 1924 تاجنوری
سال 1926 مسئولیت
رهبری جنبش
دهقانی را بر
عهده
داشت.اودرنوامبرسال
1926 ازجانب بیروی
سیاسی حزب
کمونیست چین
به عنوان رئیس
ستادکل جنبش
دهقانی چین
انتخاب گردید.
اوزمانیکه
دراین پست
کارمیکرد، شب
وروزش
رادرتحلیل
داده
هاوآمارهامی
گذرانید.
درسال 1927 او
"تحلیل طبقاتی
جامعه چین"رانوشت.
ازاین
جابودکه
مائوبه این حقیقت
دست یافت که
راهی راکه لنین
برای پیروزی
انقلاب
پرولتری
درروسیه طرح
واجرا کرده
،نمیتوانسست
مدلی برای پیروزی
انقلاب درچین
نیمه مستعمره-
نیمه فئودالی
باشد. درک این
مطلب برخلاف
ادعای
سمندرواپورتونیستهای
ضدمائو،استالین
رانتنها"ازجانمی
کند"بلکه
گفتار اورا
تائیدمیکند. زیرااستالین
نیزدراواخرعمرش
به این
استنتاج رسیده
بودکه چین نمیتواندمستقیمابه انجام
انقلاب سوسیالیستی
دست بزند.
آنهائی که برای
عوام فریبی
ازاستالین
گلوپاره میکنندوخودرا"مسیحی
تراز پاپ"
نشان میدهند،
وقتی میبینندکه
استالین تاکیدمیکردکه
چین بایدیک
دوره انقلاب
ملی-دموکراتیک
راازسربگذراند(که
همانا نظام
دموکراتیک نوین
است)این حرف
های استالین
راناخوانده
وناگفته میگذارند.
اگرسمندربه
انتقادات
مائوازاقتصاداتحادشوروی
تحت رهبری رفیق
استالین ویاازدرک
رفیق استالین
درموردنابودی
طبقات
دراتحادشوروی
وغیره اشاره میکند،
بایدتذکردادکه
این انتقادات
مکمل مارکسیزم–
لنینیزم اند
نه نافی
آن.دانش و
معرفت
بشرازجهان
وجامعه همیشه
بانتقادات
سالم
وسازنده تئوری
های پیشین به
سوی اکمال نسبی
حرکت میکند، و
انتقادات
سازنده علمی
مکمل تئوری های
مطرح شده میباشد،نه
نافی آنها.ایکاش
ما میتوانستیم
درموردنوشته803
صفحه یی آقای
سمندرنیزچنین
حکمی را بکنیم
.
ماباآقای
سمندردرسال 1983
درپشاوردرمورد
تکامل ایده های
مربوط
به"کتله وانرژی"درفیزیک
بحثی داشتیم.این
بحث بجائی رسیدکه
سرانجام اینجانب
مجبورشدبرای
آقای
سمندرکتاب
مارک زیمنسکی
راتهیه
کندوازاوبخواهدتابخش
خواص هسته ها(Properties of Nuclei)
رامطالعه نماید.
من آن زمان
نتوانستم آقای
سمندررامتقاعدسازم
که زمین برشاخ
گاوماهی ایستادنیست.
اکنون بعداز30
سال باردیگرمیکوشم
توجه شان رابه
حقیقتی معطوف
سازم که شاید
بتواند خود را
متقاعدسازد
که زمین کره وی
است.
تئوری میکانیک
لئوناردداوینچی
فقط اساس میکانیک
بود. لیوناردداوینچی
حتی این تئوری
راازموضع
اولویت خواص
ماده یعنی
آنچه که فیزیک
بایدبه آن بپردازد،مطرح
نمیکرد.اوعلیرغم
دانش فیزیک وریاضی
اش یک ایده آلیست
بودو
ازنظرفلسفی
هنوزاعتقادداشت
که اشیاواجسام
ازروزازل همینگونه
خلق شده
وتاابدهمینگونه
باقی خواهند
ماند. اشیا و
پدیده ها عین
خودشان رابه
وجودمی آورند
وهمینطورادامه
خواهدداشت.
بعدازاوگالیوگالیله
وآیزاک نیوتن
،جدا از یکدیگرکاراوراادامه
دادند.
آنهاتئوری های
لئوناردداوینچی
راردنکردند،بلکه
آنراتکامل
دادند.گالیله
این تئوری
راتا حدشناخت
های ابتدائی
آسترو- فیزیک
ارتقادادونیوتن
آن
راتاحدفرموله
ساختن سه
قانون معروف فیزیک
میکانیک بسط
وتوسعه بخشیدکه
اساس وبنیاد
تمام صنایع میکانکی
امروزمیباشند.
آلبرت
انشتاین کارنیوتن
را تعقیب
کردودریافت
که کارنیوتن
فقط برای یک
شرایط خاص یعنی
زمانی که سرعت
اجسام
محدودباشد،صدق
میکند. سرعت میکانیکی
اجسام شکلی
است ازحالت
تعادل که درآن
تعجیل یابایدثابت
باشدیا صفر.
همین حالت تعین
کننده اشکال
ماده وانرژی
درطبیعت است.
نیوتن به هیچصورتی
قادرنبودبه این
استناج برسد،
زیراآن عواملی
که میتوانست
به ظهورتئوری
انشتاین کمک
کندنه
درلابراتوارفیزیک
آن زمان
وجودداشت(عقبماندگی
آزمون های علمی)
ونه نیازهای
تولیدی آن
زمان به آن
احتیاج
داشت(عقبماندگی
مبارزه تولیدی)
ونه مبارزه
طبقاتی به آن
مرحله تکا مل یافته
بود. کشف
رابطه ماده
وانرژی ازطریق
سرعت، انشتاین
راقادرساخت
به انرژی عظیمی
که درهسته اتم
وجودداردپی
ببرد. درحالیکه
نیوتن به هیچصورتی
قادرنبودازبسط
وحمعبندی
قوانین حرکت میکانیکی
ماده
فراتررود.
تئوری"حفره سیاه"و"انفجاربزرگ"استیفین
هاکینگ که حتی
البرت انشتاین
هم زمان ضرورت
داردتا ریاضییات
لازمه درک
آنرافراگیرد،
درامتدادحرکت
تکاملی همان
تئوری ابتدائی
لیوناردداوینچی،به
ظهوررسیده
است.
ازاین
بحث دومسئله
راقابل یاددهانی
میدانیم ؛
نخست اینکه این
تکامل بدون
نقدسازنده
برتئوری یاتئوری
های قبلی ممکن
نبود وثانیا هیچ
دیوانه ای نمیگویدکه
تئوری نسبیت
انشتاین برای
آنست که" تئوری
حرکت میکانیکی
نیوتن رااز
"مد"بیاندازد.
اماخدمات
مائوتنهابه
کشف استراتیژی
انقلاب
پرولتری
درممالک نیمه
مستعمره- نیمه
فئودالی
منحصر نمیشود.
اودر انکشاف
تئوری وتاکتیک
های که این
انقلاب مقتضی
آنست، نیزعظیمترین
خدمات رابه
پرولتاریاانجام
داده است.یکی
ازاین خدمات
گرانبها تدوین
تئوری وتاکتیک
جنگ خلق است. این
تئوری وتاکتیک
برای نخستین
بارپرولتاریاراصاحب
عالی ترین
سلاح تئوریک
نظامی ساخت که
برتئوری
وتاکتیک جنگی
هرطبقه دیگرغالب
می آید.
سمندرتحت
فشار فاکت های
مسلمی که عظمت
تئوری وتاکتیک جنگ خلق
اورابه تعظیم
وامیداردمیگویدکه
"آثار م -
ل ماوتسه دون
درباره
انقلاب –
دموکراتیک-
(ضد امپریالیستی)
وجنگ توده ای
طولانی باید
بدون شرط (پذیرفته)
و دفاع شوند."(هرچه
ازدوست اید نیکوست
-3).( بامعذرت بایدبگویم
که این
برخوردبیشتربه
یک مسخره گی
کاملابی مزه
مشابه است. زیراآثارمائودرموردجنگ
طولانی توده ای
وانقلاب
دموکراتیک نوین
که
اتفاقابطورانتزاعی
موردقبول
سنتریست های
جهان
وسمندرماواقع
شده اند،بدون یرش
کامل مارکسیزم
– لنینزم – مائویزم
هیچگونه اهمیت
وارزشی
انقلابی
پرولتری
ندارند. بگفته
برخی ازآوازه
هاحتی
احمدشاه
مسعودهم
آثارنظامی
مائوتسه دون
رامیخوانده
است). به
هرحال، ازبحث
دورنرویم؛یکی
ازخدمات بزرگ
دیگرمائوکشف
جبهه متحدملی
است که توده
های ملیونی
رابه اطراف
پرولتاریامتشکیل
میسازد."جبهه
متحدملی"پایه
های قدرت سیاسی
پرولتاریارابطوروسیع
دربین
اقشاروطبقات
مختلف جامعه
که درنظام
دموکراتیک نوین
نفع دارند،
گسترش میدهدومستحکم
میسازد.این
کشف مائوبه
اندازه یی مهم
است که میتوان
آنرادرردیف"حزب
پرولتاریا"و"ارتش
خلق"قرارداد.
منافع طبقاتی
به هیچ سنتریست
اجازه نمیدهدتابگویدکه
اگرمارکسیزم
بااین مسایل
اساسی تکامل
نمیکند،پس
چگونه تکامل میکندواگرمارکسیزم
به اینطریق به
دانش تغیرجهان
مبدل نمیشود،
پس چه چیزی
آنرابه دانش
تغیرجهان
مبدل میسازد؟ازجائیکه
این کشف بزرگ
توده های عظیم
مردم
راباشرکت
دادن درقدرت
سرخ،ازدسترسی
بورژوازی
دورمیکند،تمام
سنتریست ها
باعناد
خصمانه به آن
می بینند.
بعدازسال
1949،مائو دست به
ساختمان سوسیالیزم
زد.اومارکسیزم
– لنینیزم
رادرمقام
فرماندهی
قرارداد.مائوو
مائوئیست
هاروش جدیدرادرپیش
گرفتندکه
قبلادرهیچ
جاوجودنداشت
وحتی
دراتحادشوروی
مرسوم نبود. این
روش عبارت
بودازکنارگذاشتن
بروکراسی تحمیل
هماهنگ سازی
ازمرکزیت
بودکه درچین
به شکل همآهنگ
سازی تولیداز
پائین به
اشکال غیرمتمرکزجایش
راداد. به
عباره دیگرسپردن
مالکیت به
پرولتاریاومتحدینش
وهدایت آنها
با دانش
پرولتاریا
بسوی کمونیزم
بود. مائو؛
رهبری ساختمان
سوسیالیزم
وبرنامه ریزی
آن رابه توده
هاسپردودست
مدیران شیک
پوش وکارفرمایان
متکبرراکنارگذاشت.
اولویت های
اقتصادی
مائوومائویست
ها برخلاف
دلخوری ونق
ونق
سمندروامثالهم،
روابط
شهروده، کاریدی
وکارفکری،
تحفظ محیط زیست
و..غیره
بودند.مائو،
به مائویست
هامیگفت که ساختمان
سوسیالیزم
مسئله انفکاک
ناپذیربه
امواج
مبارزات توده
ای دارد. این
مسایل خشم
بورژوازی
وتمام عمال
سنتریست
آنرابرمی انگیزدوبه
همین دلیل
گفته میشودکه"نظریات
ماوتسه دون
دربارۀ
گذارازانقلاب
دموکراتیک –
(ضد امپریالیستی)
به انقلاب سوسیالیستی
ودرباره دیکتاتوری
– پرولتاریا
در مراحل 1955 تا
1965 ناروشن وتا
حدی بامارکسیسم
– لنینیسم
درتضاداست".(بنا
به سنگین بودن
این بحث،مااین
بیهوده گوئی
هارادریک
نوشته دیگرموردارزیابی
مفصل قرارمیدهیم)
درسالهای
50،برخلاف امیدواری
نیروهای
بورژوازی،
مائوانقلاب
رامتوقف
نساخت وبه دست
یابی به نظام
بورژوا-
دموکرتیک
بسنده نکرد.
همین موضوع
است که
سمندروسایراپورتونیست
هاراخشمگین میسازد"درمرحله
بعدی (1955 – 1965)ماتسه
دون عدۀ
ازموقف های خطیررویزیونیستی
پیرامون
انقلاب سوسیالیستی
ودرباره دیکتاتوری
پرولتاریا
گرفت."(هرچه
ازدوست اید نیکوست-3).آنچه
رااین آقایان"رویزیونیزم"مائومیخوانند،اینست
که
مائو،آموزه
های مارکس ولنین
رابه درستی
موردمطالعه
قرارداده
وآنهاراعمیقتروهمه
جانبه ترساخت.
اوگفت"حلقه
كليدي
تمايزبين
بورژوازي و
پرولتاريادرجامعه
سوسياليستي
درچگونگي
برخوردبه سوسياليسم
است.
بجلو،بطرف
كمونيسم رفتن
يا"درجازدن"؟
بورژوازی امیدواربودکه
مائوازاین پیشترنرودودرهمینجا
بایستد، اما
مائو میدانست
که ازمارش
بازماندن درواقع
عقب گردبسوي
سرمايه داري
است ودرک کرده
بودکه بورژوازی کهن
سرنگون شده ولی
احتمال
ظهوربورژوازی
کمافی السابق
موجوداست وبه
این لحاظ
اعلام کرد:"پس
ازاستقرارديكتاتوري
پرولتارياوسوسياليسم
كماكان امكان
احياي سرمايه
داري وبرقراري
ديكتاتوري
بورژوازي
وجوددارد،
طبقات متخاصم
ـ بورژوازي
وپرولتارياـ
تحت سوسياليسم
كماكان
موجودند،آنچه
سوسياليسم
راازسرمايه
داري
متمايزميكندناپديدشدن
طبقات متخاصم
نیست،بلكه
حاكم بودن
طبقه
كارگرومحكوم
وتحت ستم
نبودن اين طبقه
مي باشد"مائوبااین
تحلیل امید به
احیای مجددرا
دردل بورژوازی
به رویای شیرین
مبدل میکندوبه
این دلیل است
که بورژوازی
ازاوکینه عظیمی
دردل دارد"
نظریات
ماوتسه دون
دربارۀ
گذارازانقلاب
دموکراتیک–
(ضد امپریالیستی)به
انقلاب سوسیالیستی
ودرباره دیکتاتوری
– پرولتاریا
درمراحل 1955 تا 1965
ناروشن وتا حدی
با مارکسیسم –
لنینیسم
درتضاد است.(هرچه
ازدوست اید نیکوست-3)
بعدازسرنگون
شدن دشمن
وتصرف قدرت سیاسی
بواسطه
پرولتاریا،بورژوازی
به ظاهرازمیان
میرودولی حقیقت
اینست که فقط
ازقدرت می
افتد.درست است
که نظام تولیدی
ایکه باعث
موجودیت
بورژوازی میشودنابودمیگرددولی
بورژوازی
ازداخل حزب یعنی
ازجای جدیدش
باتکیه
برعادات،رسوم،
فرهنگ،سنت
هاوخوی وخواص
مردم دوباره
به پاایستادمیشود.
عادات وسنن
کهن جامعه چندین
نسل بعدازتغیرمناسبات
تولیدی بازهم
زنده میمانند.
بورژوازی براین
زمینه سبزمیکند.
قبل
ازمائوتسه
دون،رهبران دیگرپرولتاریاکه
درشرایط
مائوقرارنداشتند
ونمی
توانستندتضادهای
راکه مائوبایدحل
میکرد،
بشناسند. آنها
فقط بطورضمنی
وازنظرتئوری
به آن اشاره
کرده بودند.
مثلا مارکس
گفته بود"بين
جامعه سرمايه
داري و كمونيستي
يك دوره تحول
انقلابي يكي
بديگري وجود
دارد. در
انطباق با
اين، همچنين
يك دوره گذارسياسي
موجوداست كه
دولت هيچ نمي
تواندباشدمگرديكتاتوري
انقلابي
پرولتاريا."(نقد
برنامه گوتا) امامارکس
ازمسایل این
دوره فقط آن
شناختی را
داشت که مندلیف
ازعناصر نایاب
درکره زمین
داشت.
لنین
که کارمارکس
را تا قله رفیع
نوینی تکامل
دادنیزتضادهای
اجتماعی،
اقتصادی وسیاسی
ایراکه
پرولتاریادرجامعه
سوسیالیستی
باآن
سروکاردارند،
نمی شناخت. دوران
لنین دوران
مبارزه
پرولتاریاباکلچاک
ودنیکین،ودفاع
ازاولین
کشورسوسیالیستی
دنیا درمقابل
مرتجعین شکست
خورده وامپریالیست
هابود.
بدبختانه لنین
فرصت پیدانکردکه
سعادت خلق های
اتحادشوروی
راتحت دیکتاتوری
پرولتاریاببنید.
این مائوتسه
دون بودکه بایستی
تمام مشکلات
تئوریک- سیاسی
وایدئولوژیک
این دوره
رااززمین
بردارد.
اودرجریان
جمعبندی
ازپراتیک دیکتاتوری
پرولتاریابه
این نتیجه رسید
که فرهنگ
وسنن، خوی
وخواص جامعه
کهنه مرداب
پرورش پارازیت
ضدانقلاب میباشدوگفت"اولاً،
بورژوازي
بااتكاء به
همين تضادها
مي تواند
مرتباً
مناسبات
توليدي و
اجتماعي سرمايه
دارانه را
گسترش دهد و
بالاخره قدرت
سياسي را غصب
كند.
ثانياًبااتكاء
به اين
واقعيات
وتجارب
تاريخي
ميتوان جمع
بندي كرد كه
راه كمونيسم
طولاني تر و
پيچيده تر
ازآن است كه
تابحال
انگاشته مي شد
و اين راهي
مملو از عقب
گردها و شكست
ها خواهد بود."
هرقدرانقلاب
تحت دیکتاتوری
پرولتاریابه
مارش ادامه میداد،
به همان نسبت
بورژوازی خزیده
درسلسله قدرت
دست به
ابتکارات ضد
انقلابی میزد.
پرولتاریای چین
تحت رهبری
مائوباکشف
سلول های خیانت
بورژوازی
آنهارا سرکوب
میکرد.
سرانجام در
سال 1962 مائوتسه
دون دردهمین
پلنوم کمیته
مرکزی حزب
کمونیست چین این
جمعبندی داهیانه
را ارائه کرد" جامعه
سوسياليستي
يك دوره نسبتاً
طولاني را
دربر ميگيرد.
در دوره
تاريخي سوسياليسم،
هنوز طبقات
موجودند،تضادهاي
طبقاتي
ومبارزه
طبقاتي
موجوداست،
بين راه سوسياليستي
وراه سرمايه
داري مبارزه
است وخطر احياء
سرمايه داري
وجوددارد. ما
بايد طبيعت
طولاني
وپيچيده اين
مبارزه را درك
كنيم،
بايدهشياري خود
را افزايش
دهيم و تربيت
سوسياليستي
را به پيش
بريم. بايد
تضادها و
مبارزه
طبقاتي را
بدرستي درك
كنيم و
تضادهاي بين
خود و دشمنان
را از تضادهاي
درون خودمان
تميز دهيم.
درغيراينصورت
يك
كشورسوسياليستي
بضد خود بدل
شده وعقب گرد
خواهد نمود، و
سرمايه داري
درآن احياء
خواهد گشت. از
هم اكنون بايد
اين مسئله را
هر ساله، هر
ماهه و هر
روزه بخود
يادآوري كنيم
بطوريكه
بتوانيم درك
عميقتري از آن
يافته و خطي ماركسيستي
ـ لنينيستي
داشته باشيم."
( به نقل ازاسنادو
مدارك كنگره
نهم") اینست
آن تزداهیانه
ای که
سمندروسایررویزیونیست
هاواپورتونیست
ها آنرا مغایر
وحتی متضاد
بامارکسیزم –
لنینیزم میخوانند.
اگرمائومانند"
تئوریسین هائی
کمونیست
کارگری!"که
معتقدند"دیکتاتوری
پرولتاریا"
اضافی است، میگفت"
دیکتاتوری
وحکومت
پرولتاریالازم
نیست،حزب
ماکاری کرده
که ماقدرت
راگرفته این
واکنون حکومت
میکنیم"بدون
شک قهرمان
سمندر،تمام
جریان های
رفرمیستی،انارشیست
هاواپورتونیست
های گوناگون میبود.
امامائوبه
طبقه
وفادارباقی
ماندوبر همه چیز
جز انقلاب
پرولتری و نیل
به کمونیزم،
پا گذاشت و بی
باکانه دراین
راه پیش رفت. ایکاش
میتوانستیم این
حکم را درمورد
سمندرو یارانش
نیزبکنیم.
پایان
فصل سوم
مائویست
های
افغانستان
10اگست 2010
[1] -(مارکس
خودنیزیکی
ازعالی ترین ریاضی
دانهای
عصرخودبود.اثرمعروف
مارکسدرباره ریاضییات
نشان میدهدکه
اونتنهاباتئوری
دیفرانسیال
توایع متدوام
آشنابوده
بلکه
آنهارادرنوشتن
کاپیتال
بکاربرده است.
بدون درک
استادانه
تئوری مکلوریان
وتایلر،امکان
نداشت مارکس
بتواندتئوری
ارزش اضافی
وبطوراعم کاپیتال
رابنویسد. به
همینصورت
انگلس درشیمی
آزمایش های
بزرگی
راانجام داده
است. بدون این
آزمایش
ها،آنهاقادرنبودندبه
بسیاری
ازسوالاتی که
آنروزها
درتاریخ،
فلسفه ،سیاست
واقتصاد مطرح
بودند، پاسخ
بگویند)
[2] - از
سخنرانی پروفیسرپاو
یوچینگ.