هیچ کمونیستی نباید درمقابل جعلکاریهای یک سنتریست شناخته شده بی تفاوت باقی بماند،

 

 

 

پرنسیپ انقلابی درمقابله با پرنسیپ گرائی بورژوائی

 

 

 

نوشته : فولادگر

 

 

بخش اول

 

 

درفرهنگ سیاسی بورژوازی؛ سنتریزم موضع گیری یی است که بورژوازی متوسط درمقابل رفرمیزم بورژوازی لیبرال ومحافظه کاری بورژوازی بزرگ محافظه کاراختیارمیکند. امااین تعریف باتعریف مارکسیستی سنتریزم اززمین تاآسمان تفاوت دارد.درفرهنگ سیاسی مارکسیستی،سنتریزم شکلی خاصی ازاپورتونیزم است که بطورعمده مرحله تکامل نوین تئوری و تاکتیک انقلاب پرولتاریائی رانفی میکند. سنتریزم که درداخل جنبش انقلابی به وجودمی آیدومحصول مبارزه وتکامل خود جنبش انقلابی است، نتنهاازادبیات وترمینالوژی های معمول انقلابی استفاده میکند،بلکه برای حفظ موقعیتش در داخل جنبش ازخط غالب انقلابی درسطح ملی وبین المللی نیزظاهرااطاعت میکند، علیه امپریالیزم وفئودالیزم تبلیغ وبر ضدتئوری های افشاشده رویزیونیزم موضع میگیرد. سنتریزم، استراتیژی خط غالب درجنبش رامی پذیردودرفعالیت های تاکتیکی وعملی جنبش، شرکت میکند.این خصایل فریب دهنده؛ به سنتریزم مجال میدهدتادرداخل جنبش انقلابی باقیمانده وایده هایش رادرحمایه غشای تشکیلاتی قرارداده ودرپروسه زادوولدبیاندازد. اپورتونیزم، دربرآمدسنتریستی اش خط ضدانقلاب وبه ویژه تئوری های پایه ای آنراازطریق نفی خط انقلابی حمایه میکندوبه این دلیل تشخیص سنتریزم از اپورتونیزم چپ یاراست وپاسفیزم مشکلتراست. سنتریزم مدت هابعدازآنکه اپورتونیزم چپ یاراست سرکوب میشود و بهمین قسم مدت هابعدازسرکوب شدن انحرافات روزپزیونیستی وپاسیفیستی، درداخل جنبش باقی میماند. به این دلیل سنتریزم خطرناک ترین ومهلک ترین نوعی ازایدئولوژی وسیاست بورژوازی بحساب میرود .

 

اگربه سیررشدوانکشاف اپورتونیزم درتاریخ مبارزات کمونیستی نگاه کنیم، می بینیم که سنتریزم ازاواخرقرن هژدهم بااعتلای جنبش پرولتری درروسیه تحت رهبری حزب بلشویک ؛شناسائی گردیده است.دراین برحه که بلشویک هاعامل ترین نیروی انقلابی ولنینیزم عالی ترین تئوری انقلاب پرولتاریابود،سنتریزم خط لنین رابیرنگ میساخت ومارکسیزم راهمان موعظه های انترناسیونال دوم میخواند. کارل کائوتسکی یکی ازپیشوایان انترناسیونال دوم خط بلشویزم رابه تمسخرمیگرفت ومیگفت چیزی راکه لنین میگوید،"لنینزم"است نه"مارکسیزم"وسنتریستهانیزبانیشخندمعنی داری آنرا تائید می کردند.

 

بعدازکودتای حزبی دارودسته رویزیونیست هادراتحادشوروی وغضب قدرت سیاسی به وسیله آنها،موضعگیری علیه رویزیونیزم خروشفی به ملاک تشخیص یک کمونیست ازیک رویزیونیست ویک سنتریست مبدل شد. سنتریست های این دوران تحت فشارفاکتهای مسلمی که پیروزی انقلاب اکتبروشکست رقت بارانترناسیونال دوم باخودهمراه آورده بود، همه درحرف"لننیست"شده بودندودیگرفقط بیشرم ترین رفرمیست هااین حقیقت راکه لنینیزم مرحله تکاملی نوین مارکسیزم است انکارمیکردند. امااذعان به این حقیقت مشکل دوران بعدازکودتای حزبی دارودسته خروشف راحل نمی کرد. معضله کودتای داخل حزبی دارودسته خروشف چالشی بودکه انقلاب پرولتری آنرانه ازسرگذرانیده ونه مارکسیزم لنینیزم برای حل آن تئوری مدونی داشت.دراینجاسرمایداری ازداخل دسته پیش آهنگ پرولتاریادرکشورسوسیالیستی بیرون آمده بودومارکس ولنین فقط بورژوازی رقابت آزادوبورژوازی امپریالیستی ونمایندگان آنهارادرخارج ازحزب و دستگاه قدرت سیاسی پرولتاریامیشناختندوندیده بودندکه آنهاازداخل حزب پرولتاریاسربیرون آورده وقدرت سیاسی پرولتاریا راغضب کنند. تئوریهای مدون پیشوایان پرولتاریاتااین زمان تنهااپورتونیزم ورویزیونیزم خارج ازحزب را هدف میگرفتند. امااکنون درسراسردنیاکمونیست هابااین سوال روبروشده بودندکه"آنچه دراتحادشوروی میگذرد، چیست وچه طبقه یی دیکتاتوری میکند؛ پرولتاریا یا بورژوازی؟". مائوتسه دون به این سوالهاپاسخ درست راتهیه کردوگفت: "درروسیه ضدانقلاب وضدکمونیزم حاکم گشته وبورژوازی دیکتاتوری میکندنه پرولتاریا". مائوبا تکیه براساسی ترین اصول دیدگاهی مارکسیزم دست به یک مبارزه سیاسی- ایدئولوژیک گسترده یی زد وتوضیح دادکه خلق وضدخلق، پرولتاریاوبورژوازی نمیتواننددرصلح ویاآنچه دکترین رویزیونیستهای خائین به انقلاب آنرا"زیست صلح آمیز"،"احترام متقابل"و"ارتباط معتدل دوجانبه"مینامیدند،بسرببرند.این تئوری ضدانقلاب،ضدکمونیزم وضدتمام آموزه های مارکس، انگلس، لنین واستالین است.این دکترین خیانت آمیزازنظرفلسفی ایده آلیزم است که بانفی مطلق بودن مبارزه طبقات ضدین، سازش آنهاراممکن میداند.مائوتسه دون که باسنتزازظهوررویزیونیزم دراتحادشوروی گنجینه تئوری های مارکسیزم رادرتمام ابعادآن غنامی بخشید، جنبش کمونیستی دنیاواردیک مرحله نوین جهشی دیگرمیگردید. دراین مرحله بازهم ظهورسنتریزم درداخل جنبشهای پرولتری یک امرغیرقابل جلوگیری بحساب میرفت.همانگونه که سنتریزم در زمان بلشویک ها،عاملترین نیروی انقلاب پرولتری رابی رنگ وخیره میساختندوموضع ضدانقلاب را باموضع انقلاب در مساوات قرارمیدادند،سنتریزم این دوران مبارزه علیه رویزیونیزم دراتحادشوروی رانفی واختلاف بین کمونیزم انقلابی ورویزیونیزم رایک مسئله داخل"اردوگاه سوسیالیزم"میخواند.

 

بعدازمرگ مائوتسه دون درسال 1976،نیروهای بورژوازی که بکرات درچین سرکوب شده بودند،طی یک کودتای حزبی قدرت رادرچین گرفتندوشورش قهرمانانه کارگران رادرشانگهای بخاک وخون کشیدند.آنهافرصت راغنیمت شمرده دست به تخریب تمام ساختارهای اساسی اقتصادی وسیاسی سوسیالیزم زدند.درسال 1984برخی ازنمایندگان احزاب وسازمانهای کمونیستی دنیاطی پیشنهادی رفیق فقیدسان موگاتاسان ازسریلانکا به جمعبندی کارهای مائوتسه دون وبررسی اهمیت انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی دست زدند. دراین بررسی معلوم شدکه کارمائوتسه دون نه فقط محدودبه چین نیست وخدمات اوتنهاتدوین تئوری جنگی پرولتاریانیست،بلکه خدمات اودرتوسعه وتکامل دانش پرولتاریاوشناخت بشریت ازفلسفه ومبارزه طبقاتی(بمثابه یکی ازسه منبع شناخت صحیح انسان)ازکارمارکس ولنین کمترنمیباشد. اصطلاح "اندیشه مائوتسه دون"که درکنگره نهم حزب کمونیست چین ازجانب لین پیائوپیشنهادوبه تصویب رسیده بود،ناقص،نادرست ونارسامیباشد.این اصطلاح کارمائوتسه دون راازاهمیت جهانشمول آن می اندازدودرمحدوده "بکاربستن مارکسیزم لننیزم درشرایط خاص چین"مقید میسازد. کار مائوتسه دون نتنهابکاربستن مارکسیزم لنینیزم درچین ویابطورگسترده تردرتمام ممالک نیمه مستعمره- نیمه فئودالی دنیانیست،بلکه کاراوهم شرایط ممالک امپریالیستی را دربرمیگیرد وهم شرایط کشورهای سوسیالیستی رارهنمودمیدهد.به این قسم کارهای مائوازکارمارکس ولنین اگرپیشی نگیرد، بهیجوجه کمترنیست. این درک پایه یی ازکارمائوتسه دون هم دیدبه جنگ توده ای طولانی راکه درآنروزهابه جنگ خلق اطلاق میشدتغیردادو هم دیدبه ساختارحزبی وترکیب حزب را. به این قسم یک بخش کوچکی از احزاب و سازمانهای صادق به امررهائی خلق وانقلاب به این نکته پی بردندکه مائوتسه دون مارکسیزم رادرعرصه های فلسفه،اقتصادوسیاست مانندلنین به قله مرتفع دیگری تکامل داده است. به اینصورت اصطلاح "مائویزم"فقط تغیرنام وتغیرشکل مائوتسه دون اندیشه نیست بلکه درک پایه یی راازتکامل کیفی مرحله نوین مارکسیزم میرساند.امابرای یک سنتریست"هوشیار"که ازمارکسیزم فهم پایه یی تردارد،تفاوت بین"مائوتسه دون اندیشه"و"مائویزم"یک تفاوت درنام گذاری است. یک اپورتونیست حراف که هیچ زمانی مارکسیزم رادرک نتوانسته وهمیشه بیشترازفهمش قاق وباق براه انداخته است، مائویزم را ساخته وپرداخته لین پیائو میخواند. ولی یک سنتریست کندذهن تفاوت مائویزم ومائوتسه دون اندیشه را فقط درمقوله"تضاد"خلاصه میکند. امایک سنتریست سنتی مائوتسه دون راازهرجهت ردمیکند.

 

اگرسنتریزم رابطوردقیق موردمطالعه قراردهیم می بینیم که سنتریزم همیشه درمقطعی که جنبش انقلابی واردمرحله جهشی میگردد،ظهورمیکند. سنتریزم دراین مقطع همان نقشی رابازی میکندکه فاکتور اصطکاک ساکن درمقابل حرکت درفیزیک برعهده دارد. سنتریزم درافغانستان نیزبااوج گیری جنبش دموکراتیک نوین افغانستان وحادگردیدن نبرد سیاسی- ایدئولوژیک علیه سوسیال- امپریالیزم شوروی وایادی آن(خلق وپرچم)مانندسمارق زهری درمزرعه جنبش سیاسی کشورجوانه زد. سنتریزم افغانستانی مانند نیروهای سنتریست درجوامع دیگرسرشت طبقاتی اش رادرمخالفت با عامل ترین نیروی انقلابی وخصومت بامرحله نوین تکاملی مارکسیزم به نمایش گذارد.این نیروی عامل هسته کوچکی بوددرداخل سازمان جوانان مترقی تحت رهبری رفیق شهیداکرم یاری واین مرحله تکاملی مارکسیزم مائویزم بودکه آنروزها،طوریکه دربالاگفتیم "مائوتسه دون اندیشه"خوانده میشد.سنتریزم افغانستانی ازدومرحله میگذرد.مرحله اول که بنابه ضعف آگاهی، ضعف تشکیلاتی ،طلاطم جنبش، اوضاع عینی طوفانی افغانستان ، مائوتسه دون رادرظاهرقبول دارد ویا حد اقل علیه آن علنی دست بمبارزه نمی زند. مرحله دوم بنابه اوضاع حاکم جهانی وبه ویژه شکست انقلاب درچین،قتلعام رهبران مائویست بدست خلق وپرچم درافغانستان ودرحالت جذرقرارگرفتن جنبش وافت انقلاب طلبی درکشور؛علیه مائوتسه دون علناموضع میگیرد. این موضع بدل کردن فرصت طلبانه ،خصلت بزدلانه وبی شهامتی سنتریزم افغانستانی است. این سنتریزم درنیمه دوم چهل شمسی یک نقطه هم علیه انقلاب کبیرفرهنگی پرولتاریائی ننوشته است ولی 40 سال بعد آنراباهزارزبان ردمیکند. نماینده این سنتریزم مسلکی درافغانستان آقای"ه.م."که بنام مستعار"سمندر"شهرت دارد، میباشد.

 

♦♦♦

 

"سمندر"سالهاست که درغرب زندگی میکند.اوطی این فرصت یادداشت هایی راطی 803 صفحه تهیه وآنراازطریق کانال های ارتباطی اش پخش کرده است. یکی ازافرادیکه امروزدردفاع ازسمندرمی نویسددرختم یکی ازجلسات"جبهه متحدضدامپریالیزم وضدارتجاع(افغانستان)"بهنگام خداحاقظی وصحبت های خارج ازموضوع؛به رسم تمسخرازآقای سمندریادکرده وگفت:آقای سمندرمیگوید"،یک چیزی می نویسم وگرنه همینطورنام گم ازدنیاخواهم رفت".اکنون که این نوشته 803 صفحه یی بیرون آمده،دیده میشود که سمندرازطریق حمله برپیشوای جنبش مائویستی افغانستان یعنی رفیق شهیداکرم یاری کوشیده تانامی"دردنیاباقی بگذارد".چنین تلاشی برای"نام بجاگذاشتن،بی شباهت به نام بجا گذاشتن"نرو" وآتش زدن روم نیست. امابرهان سمندربرای"نام بجاگذاشتن"اورابه آدمی مشابه میسازدکه کوشش میکندباریگ آوردن دردامنش درراه طوفان سدی رابناکند."دیده شدکه بعضی افرادراحت طلب برخاسته ازطبقه اشراف فئودال که چند کتابی رانظربه مساعدت شرایط بیشترورق زده بودند وخود با چند مرید زیرکش، درباره اوتبلیغ مبالغه آمیزمی کردندوتئوریسن بی بدیل اش می خواندند، غره بودکه نبایدبه عمل دست بزندوخواه نخواه در صدرمجلس جاه گیردونکته های حکیمانۀ موعظه نماید."(به نقل ازنقدگروه پیکاربرای نجات مردم افغانستان (م.ل.م)"اینست شمه یی ازتلاش اوبرای"نام بجاگذاشتن".

 

سمندر،درسالهای نیمه اول دهه 40 شمسی تفاوت بین کمونیزم ورویزیونیزم رامسئله داخل"اردوگاه سوسیالیستی" میخواند. اودرپاسخ به سوالات محصلین کنجکاودرمورداین موضوع چهره اش رامانندمتفکرین بزرگ درهم فرو می بردوبعدازمکثی میگفت"این مسئله بایدبیشترموردتحققیات قراربگیرد". آن روزها،این تفاوت درنظراوآنقدربی رنگ وبی اهمیت بودکه"به تحقیقات بیشترنیازداشت". روشنست که اظهاراتی ازاین قبیل ازدهن فردی چون او،یک دانشجوی جوان متمایل به موضعگیری ضدرویزیونیزم رامترددمیساخت ، زیراپیامی که "تحقیقات بیشتر"باخودداشت این بودکه"عجله نکن،این موضوع به این روشنی هانیست وبرضدرویزیونیزم موضع نگیر!.مائوتسه دون عجله کرده وبدون"|تحقیقات بیشتر" موضع گرفته است!".اوبه"تحقیقات بیشتر"نیازنداشت و"موضع نگرفتن علیه رویزیونیزم موضع سیاسی- ایدئولوژیک اوبودوفقط نمیتوانست آنراعلنا ابرازکند.همین موضع"بیغرضانه اودرقبال رویزیونیزم"بودکه اوبی دغدغه هر موقع با رهبران خلق وپرچم به هاب وناب میپرداخت وخنده وشوخی کنان میرفت وبرسرسفره"آشک"می نشست. بر اساس همین "تمکین وتامل های خردمندانه ودانش پژوهشانه"اوبودکه ببرک کارمل وداکترشاه ولی شخصاوجداگانه اورا در"کنگره موسس حزب دموکراتیک خلق افغانستان"دعوت کرده بودند.اگریکی ازهمان"برخاسته ها"ازطبقه اشراف فئودال که چندکتابی رانظربه مساعدت شرایط بیشترورق زده بودند"به دادمحقق وپژوهشگربزرگ مانمیرسید، او در کنگره حزب دموکراتیک خلق افغانستان شرکت میورزیدواحتمالاپستی راهم تا"روشن شدن نتائیج پژوهش هایش"دراین ارگان خیانت ملی می پذیرفت.

سمندرتاهنوزفکرمیکندکه جنبش کمونیستی افغانستان درسطحی است که میتوان بابرانگیختن احساسات سطحی وزودگذر درافراد،کارکرد. بهمین دلیل بجای اینکه درراستای خط فکری اش بحث کند، ازدیدگاهایش باآوردن برهان دفاع نمایدو ازسیاست هایش حمایه کند،به"خاستگاه طبقاتی"رفیق اکرم یاری رجوع میکندودانش اورا"ورق زدن چندکتاب"که آنهم محصول"شرایط زندگی آرام اوبوده"میخواندتا افرادرابه اوفقط بدبین سازد. یک کمونیست وقتی افراد را به نظام نفرت انگیز طبقاتی بدبین میسازدویانظرکسی رانسبت به یک استثمارگرویایک مزدوراستثمارگریعنی یک اپورتونیست یایک سنتریست تغیرمیدهد،درعوض به آن فردایده داده وذهنش رابیشتروبیشتردرجهت انقلابی انکشاف میدهدواورادرصفوف رزمندگان خلق تنظیم میکند،امایک ضدانقلابی اپورتونیست به تخریب ذهنیت هابسنده میکندوهمینکه کسی رابه یک کمونیست انقلابی بدبین ساخت، کارش راانجام داده است.

این یک حقیقت انکارناپذیراست که احتمال انقلابی وآنهم کمونیست شدن یک اشراف زاده فئودال ازیک درده هزارم هم کمتراست.انقلابیون کمونیست بایدبه برخاسته های"ازطبقه اشراف فئودال که چندکتابی رانظربه مساعدت شرایط بیشتر ورق زده اند"آفرین بگویند. زیرامعمولا"برخاسته هاازطبقه اشراف فئودال"کتابی راورق نمیزنندواگرهم میزنند کتابهائی را ورق میزنندکه به دردخلق وانقلاب نمیخورند. امااین"برخاسته هاازطبقه اشراف فئودال"آن کتاب هائی را ورق زده بودندوازاین ورق زدن هابه عالیترین شناخت بشرازجهان وجامعه یعنی ایدئولوژی کمونیزم دست یافته بودند و آن هم به حدیکه دانشمندبزرگی به اندازه آقای سمندربه آن نرسیده بودوخودرامحتاج تحقیقات وپژوهش های بیشترمیدید. آنچه سمندردرقضاوتش همیشه فراموش میکند،منافع انقلاب پرولتری است وبنابه حکم سرشت ایدئولوژی اش اودراینجا نیز این کاررامیکندوازیادمیبردکه اشراف زاده موردنظراودرخدمت انقلاب پرولتری کتاب هائی راورق زده بود. مضاف برآن، نقدسمندرنشان دهنده ضعف فلاکت باردرک اوازتاریخ کمونیزم وانقلاب پرولتاریائی است. اویانمیداندکه پیشوایان ایدئولوژی وبطوراخص مغزهای متفکری که تئوریهای فلسفی،اقتصادی وسیاسی کمونیزم راکشف نموده ورشدوتکامل داده اندازنظرخاستگاه طبقاتی ازمیان پرولتاریابرنخاسته اندوازفابریکه هایامزارع نیآمده اندویاعمداادای بی سودان رادر می آورد. کدام با سودا سیاسی نمیداندکه نه ژاکوبین هاپرولتربودندونه رهبران حزب بلشویک.آنهابطورعموم ازنظر ذهنی به طبقه پرولتاریاتعلق داشتندنه ازنظرعینیت طبقاتی. برعلاوه؛اگربتوان ازورق زدن چندکتاب به این استنتاج سیاسی رسیدکه "پرولتاریا برای رهائی خودوخلق به تشکل پرولتری ضرورت داردوتازمانیکه این تشکل بوجودنیامده، ایجادآن اولویت مبارزاتی هرکمونیست راتشکیل می دهد"،چه خوبست که رنجبرزادگان نیزرفته چندکتابی راورق بزنند وبه این نتیجه برسند. اگرچنین میبودبدون شک اوبجای آنکه عازم شرکت درکنگره یک ارگان خیانت ملی شود، به فکر "ایجادتشکل پرولتری"می افتاد.ایکاش یکنیم دهه بعدازآن سمندربه این نتیجه میرسیدوزمانیکه قهرمانانی چون بشیر بهمن،انجنیرنعیم،انجنیرعزیزوده هاشعله یی دیگررابه اطراف خودداشت، یک تشکل پرولتری راتاسیس میکرد.مدافع انقلاب پرولتری ما، یکینم دهه بعدازآن تشکلی را بوجودآوردکه حتی نامش انترناسیونالیزم پرولتری رانفی میکرد. جناب شان فراموش کرده بودکه کارگران وطن ندارندوکمونیستهاانترناسیونالیست اندنه وطن پرست وتازه وطنپرست واقعی بودن یک کمونیست چه معنی یی میتواند داشته باشد؟ چنین کاری نشان میدهدکه برخلاف آنانیکه از" طبقه اشراف فئودال"برخاسته بودند،سمندرمانتنها کتابی را ورق نزده بلکه درمقابل تجارب بیشتراز15 سال نیزمانند قلوه سنگی در بستر رودخانه بی تفاوت بوده است. به این قسم مشاهده میکنیم که آقای سمندربادامنش چه که بامشتش ریگ می آورد تا در راه طوفان سدی بناکند. اومتوجه نمیشودکه"برخاسته هاازدامان اشراف فئودال"درزمانیکه اوتفاوت بین کمونیزم ورویزیونیزم را"محتاج تحقیقات بیشترعلمی"میخواند؛درگیریک مبارزه سیاسی-ایدئولوژیک علیه ایادی رویزیونیزم شوروی درافغانستان(خلق وپرچم) بودند.درحالیکه آقای سمندرهنوزقادربه گسست هاب ونابش ازجاسوسان اتحاد شوروی نشده بودوعندالموقع برسرسفره آشک میکروریان حضوربه هم میرسانید، سازمان جوانان مترقی تشکیل شد. چنین آدمی امروزازانقلاب پرولتری دم می زند وخودرا مدافع آن میخواند!

سمندراکنون بعدازجهاردهه کیفیت جنبش دموکراتیک نوین افغانستان راموردپرسش قرارمیدهد!"هرقدربه کمیت این هواداران می افزود،کیفیت انقلابی رانشان نمیدادکه تضمین کندجنبش انقلابی پدیدآمده وداردبه حرکت خودنویدی راحمل میکند(نقل ازهمان منبع)".اگرچندحکم صادرکردن قبل ازارائه دلیل،ونتیجه گیری قبل ازبیان علت وشرح پروسه،کرکتر مشخصه همه افرادی اندکه فقط یاد گرفته اندچگونه وراجی کنندوواژه هارادرجملات طویل وچندپهلودرکنارهم بچینند، اماوقتی چنین کاری ازدیدنادرست، باهدف نادرست ونیت نادرست انجام میگیرد، چندش توام بااشئمزازسراپای خواننده را فرامیگیرد. خواننده ازخودمیپرسدکه براستی آقای سمندر از کدام "کیفیت"حرف میزند؟ کیفیت کمونیستی یاکیفیت سنتریستی واپورتونیستی ؟ آقای سمندرچه کیفیتی راازجنبش دموکراتیک نوین افغانستان میخواهد؟ اومیگویددریکی از مظاهرات یک کارگرازآن تکمه-آرم هائی راکه درآن عکس مائوتسه دون راحک کرده بودند،به من دادکه بریخنم بزنم ومن نمیدانستم چکارکنم. کارگری که عکس مائوتسه دون رابه کسی بدهدکه خودرارهبرجنبش میخواند،آیاآن جنبش کیفیت داردیانه ؟ ماازیک کارگرحرف میزنیم، کسی که درهرجامعه ازنظرفرهنگی عقبمانده،ازنظرسواددرسطح پائین واز نظر آگاهی سیاسی دروضع بدی قرارداردولی این کارگرآگاهانه درتظاهرات شرکت کرده وخبرداردکه مائوتسه دون کیست وبرای کارگران جهان چه کارهائی راکرده ومیکند اورارهبرمحبوب خویش میداندوعکسش رابه آقای سمندرنیزمیدهد. چه کیفیتی بیشترازاین رامیخواهید؟ درکدام یک ازجنبش های انقلابی دنیاکیفیت انقلابی بالاترازاین بوده است؟ به همان قدری که این کارگربه منافع طبقاتی جهانی اش آشنااست، مگرکارگریکه درسالهای 1920-1927 درشانگهای مبارزه میکرد،ازاین بیشترآشنا بود؟ یاکارگریکه درسالهای 1905 درروسیه مبارزه میکردآشنائی بیشترازاین داشت؟ نه هرگز. یک کمونیست دقیقامیداندکه یک کارگریک کادرحزبی نیست.یک کارگریک روشنفکر"آگاه به امورجهان وپژوهشگر" نیست. ازاوفقط همانقدرآگاهی طلبیده میشودکه به منافع تاریخی اش پی برده ودرفش انقلاب راتا آخردراهتزاز نگه دارد.

بیشترازآن هیچ آدم عاقلی ازیک کارگرعادی تقاضانمیکند، امااتفاقادرهمین جنبشی که ازنظرسمندر"درحرکت خود نویدی راحمل نمیکرده" کارگری پیدا شده که ازرهبر"پژوهشگرش"بیشترانقلابی بوده است.چه کیفیتی این بیشترازاین نویدبخش است؟

کیفیت انقلابی دریک جنبش ازهمه اولترمربوط به ایدئولوژی وسیاستی است که آن جنبش رارهبری میکند. اگر شما یک کتله عظیمی ازآیت الله های مکتبی راداشته باشیدکه درراستای خیانت به خلق وتعهدبه ستمگری متعهدباشند،ازچه کیفیتی درآن صحبت میکنید؟.امادرمقابل اگرشما،یک عده محدودکمونیست انقلابی راداشته باشیدکه کتله عظیمی ازتوده هارامانند سازمان جوانان مترقی بسوی درهم کوبیدن دژاستثماروستم رهبری کنند، ازچه کیفیتی صحبتی میکنید؟جریان دموکراتیک نوین افغانستان تحت رهبری خط مسلط یاخط مائویستی رفیق یاری شهیداین کیفیت راداشت وروشنست که این کیفیت فراگیرنبود(نمیتوانست هم باشدزیراهیچکس جنبشی رانمیشناسدکه همه وهمه درآن کمونیست وانقلابی باشد) اما اگرخط رهبری کننده کیفیت جنبش باشد،براستی چنین کیفیتی برای سمندرناگواروعاری ازنوید است.

 

آقای سمندرمدعی دفاع از"مبارزات پرولتاریا..."درجریان انشعاب سازمان جوانان مترقی حتی یک کلمه هم دردفاع از مبارزات پرولتاریاعلیه ظهوراپورتونیزم درقالب اکونومیزم بورژوائی که به واسطه داکترفیض علم شده وجریان دموکراتیک نوین افغانستان رابسوی تباهی میبرد، نگفت. بعدازآن،تاسالهای 1358، نیزکوچکترین نمادی ازبرگشت اوبه خط انقلاب دیده نشد. هنگامیکه سازمان رهائی"جبهه مبارزین مجاهد"راعلم کردوبرتوطئه امپریالیزم وارتجاع(اسلام درمقابل کمونیزم)باعلم کردن این استراتیژی مهرتائیدکوبید،مدافع کبیرانقلاب پرولتاریائی!مانندگنگ های مادرزاد سکوت اختیارکرد. هنگامیکه اعلام مواضع سامایعنی سندسازش باارتجاع بیرون داده شد، این مدافع بزرگ خط انقلاب پرولتاریا، کما فی السابق سکوئت اختیارکرد. اما برعکس درنیمه اول دهه 80هنگامیکه کمونیزم بین المللی سیرحرکی تکامل ایدئولوژی کمونیزم راازمارکسیزم- لنینیزم به مارکسیزملنینزممائویزم موردارزیابی قرارمیداد، سمندرهمه سکوت هارا شکست وبا"جرقه"اش علیه مائوتسه دون وارد میدان شد. درجریان حرکت ضدانقلابی تینگ های چینی بسوی سرمایداری آقای سمندریک کلمه هم نگفت. زمانیکه امپریالیزم وایادی"متمدن"آن باآه وناله فریادمیکردندکه "کمونیزم درعمل کارآئی ندارد"و"چین راه درست رادرپیش گرفته است"،سمندر،مدافع کبیر"انقلاب پرولتاریایی"هم آوازباآنهابرمائوتسه دون حمله میکرد. مراجعه شود به مقالات آقای سمندردر" جرقه"

 

بعدازسال 1989وازهم پاشیدن امپراطوری اتحادشوروی، دیگرمعلوم شده بودکه احزاب اخوانی درافغانستان قدرت را می گیرند. بخشی ازافرادمربوط به تشکل آقای سمندربه اطراف مسعودجمع شدند.برخی ازآنهامانند داکترعبدالرحمن در راس واحدهای استخباراتی مسعودقرارگرفتندوبرخی دیگرکه درکنگره سال 1356 سازابمثابه اعضای کمیته مرکزی "این تشکل"انتخاب شده بودند(این کنگره درخزان سال 1356بعدازرهائی طاهربدخشی اززندان،برگزارشد)،بعداز سال های1370بنابه آشنائی دیرین شان با"سازایی ها"یک کانال مستقل ارتباط بارژیم را ازطریق لطیف پدرام،مجیداسکندری، اسمعیل راسی، محبوب الله کوشانی وامثالهم به دولت بازکردند."وطنپرست واقعی" بودن آقای سمندرسرانجام درمرداب همکاری بامسعودوجنایتکاران دیگر"جمعیتی"معنی اش رابه نمایش گذاشت.

سمندر؛سرانجام درزیرضربات کوبنده مبارزه ایدئولوژیک کمونیست های افغانستان درنیمه دوم سالهای 80 قرن گذشته متوجه شدکه دیگرنه استخوانی دروجودش باقیمانده ونه طاقتی در بنیه اش وسرانجام رخت سفررابسوی دیارغرب بربست. بدینگونه آدمی که تادودهه بعدازخیزش طوفانهای جریان"شعله جاوید"خودعالی ترین نمونه هرگونه کیفیت سیاسی- ایدئولوژیک انقلابی بوده وهست،کیفیت به خودحق میدهدکه از"کیفیت جریان دموکراتیک نوین افغانستان" شکایت کند!.

آقای سمندربه سفارت یکی ازکشورهای غربی ازطریق ترجمان باپولیس"اداره تابعیت ومهاجرت"آن کشورحرف زده است.اینکه اوچه گفته به جنبش چپ کشورمعلوم است ولازم به بازکوئی نداردومانیزدراینجاازآن حرفی نمیزنیم. مافقط اینقدرمیخواهیم بگوئیم که وقتی پولیس اداره مهاجرت کشوری که اواکنون درآن زندگی میکندازاودرموردکمونیزم میپرسد،اوچنین جواب میدهد:"دیگرمعلوم شده که کمونیزم قادربه حل مشکلات جامعه نیست ویگانه راهی که باقیمانده همانا،دموکراسی هست". اما او اکنون مدافع انقلاب پرولتاریائی شده است.!

 

بعدازتجاوزامپریالیست هابه افغانستان واشغال استعماری این کشور،سمندرنه تنهادریک تظاهرات ضدجنگ در همان شهرش شرکت نکرد،بلکه حتی به حیث"یک وطنپرست واقعی!"یک اعلامیه هم دردفاع ازاستقلال ملی "وطنش" و محکومیت استعمارامپریالیستی بیرون نداده است.این نشان میدهدکه اوچقدرخواهان"انقلاب پرولتری" هست. جناب شان حتی درمخالفتت باقتلعام مردم ملکی بویژه اطفال،زنان وسالخوردگان افغانستان،استفاده ازتسلیحات رادیواکتیف وکلاهک های که یورانیوم دیپله درآنهابکاررفته اند؛ درحداعتراض هم ازخودعکس العملی نشان نداده است.گسترش فسادواعتیادبه موادمخدربه واسطه استعمارامپریالیستی درافغانستان که وجدان یک وطنپرست نیمه واقعی راهم مرتعش میسازد، تاکنون بروجدان رهبروطنپرستان واقعی ومدافع"انقلاب پرولتری"یک سرموی هم اثرنداشته وجناب شان راتاحدنجواهای معترضانه "اومانیستی"هم برنیانگیخته است.اماهوس"نام بجاگذاشتن"ولواینکه به قیمت سوزاندن روم هم باشد،اوراتا حد نوشتن 803 صفحه کشانیده است.

 

پایان قسمت اول