"انجوها"کمک
های خیریه یا
سازمان های
تمهید وتوطئه
استراتیژی
امپریالیزم؟
نوشته
: فولادگر
بجای
مقدمه:
دراین
اواخرنوشته یی
تحت
عنوان"مکث
کوتاهی
درمورد"انجوئیزم"درشعله
جاویدوب سایت
حزب کمونیست
(مائویست)افغانستان
به نشرسپرده
شده است. دراین
نوشته گفته میشودکه"حزب
كمونيست(مائوئيست)افغانستان
هيچگاهي صاحب
انجونبوده
ومسئوليت
پيشبردكارهاوسازماندهي
هيچ انجويي
رابرعهده
نداشته است.هم
اكنون حتي يك
فردمنسوب به
حزب،حتي
درسطح يك عضوعادي
حزب،دركارهاي
سازماندهي
انجويي سهم ونقش
ندارد.حتي
بالاترازاين،حزب
اعضاي خودراتشويق
مينمايدكه
حتي الوسع سعي
نمايندبراي
امرارمعاش
نيزدر
انجوهاكارنكنندوچنانچه
مجبورشوندبخاطرامرارمعاش
به چنين
كارهايي تن
دهند،نبايدبه
تبلبغات به
نفع انجوها و
كارهاي انجويي
بپردازندوياازطريق
رساندن"كمك
هاي خيريه
امپرياليستي"به
مردم،براي
خودحيثيت ووقار
اجتماعي قايل
شوندوتوده
هاراگوياممنون
احسان
خودبدانند."ازنظرسیاسی،این
موضع گیری
درقبال
انجوهای امپریالیستی
یک گام بزرگ
بشمارمیرودکه
ازجانب این
حزب درمسیردرست
گذاشته شده
است. مااین
موفقیت رابه
آنها ازصمیم
قلب شادباش میگوئیم
وامیدواریم
که
آنهاازنظردیدگاهی
نیزدراین مسیرچنین
گام هائی
رابردارند.
"انجو"یکی
ازسلاح بزرگ
امپریالیست
هامیباشد.بعدازسقوط
امپراطوری
اتحادشوروی،
نقش ویرانگرانه
جهانی انجو هابرای
همه روشن شده
بود. درجریان
حمله
وتجاوزامپریالیست
هابرافغانستان،انجوهاموازی
به موشک
هاوبمب های
آنهاواردعمل
گردیدند. درجریان
اشغال
افغانستان،
انجوهایکی
ازوسایط بزرگ
استحکام رژیم
دست نشانده
بوده اند.
معلوم نیست که
حزب کمونیست(مائویست)افغانستان
چرااکنون چنین
موضع میگیرد؟اگرچندبرای
اتخاذموضع
درست هیچ زمانی
دیرنیست ولی
بهتربوداین
موضعگیری خیلی
پیشترازحالااتخاذمیشدتا
نه ما این حزب
راانتقادمیکردیم
ونه کسان دیگرونه
این حزب
درموردمامیگفت"پس
از"سازمان پیکار...اصولیت..."نوبت
به
هسته"مائوئيست
هاي
افغانستان"رسيد.این
هسته
درموردانجوبازي
حزب
وانجوايزم
مسلط برحزب
آنچنان راه
اغراق
وغلورادرپيش
گرفت که
رهبران حزب
راصريحاوبطورآشكارمرتبط
ووابسته به مراجع
امپرياليستي
وبزرگترين
فيودال–كمپردادورهاي
موجوددرافغانستان
محسوب كرد.آنچه
که امروزبه
كسي چون
"برومند"
جرئت مي دهدكه
حزب ورهبران
حزب
وبطورمشخص
رفيق ضياء
راموردحمله
قراردهد و
اتهامت بي
شماري عليه
حزب ووی رديف
نمايد، همين
اغراق گويي
هاوغلوپردازي
هاي عجیب وغریب
و فاقداحساس
مسئوليت
وعاقبت
نينديشانه"مائوئيست
هاي
افغانستان
"است که به
منظورتبليغات
منفي عليه حزب
وبدون
هيچگونه
سندومدرك معتبروتحقيق
وبررسي
موردلزوم،علم
گردیده
است.مثلاقلمدادكردن"ضياء"به
مثابه بزرگترين
فئودال يك
منطقه بزرگ كه
ازغزني
تاكويته
پاكستان
امتداددارد،
اصلا يك ادعاي
منطقي قابل
طرح وپذيرش
نيست.اين
منطقه،
ولايات غزني و
زابل و قندهار
در افغانستان
و ساحه چمن تا
كويته در بلوچستان
پاكستان را
دربرميگيرد.
بطورمثال خانواده
فيودال
كمپرادور
بزرگي چون
خانواده حامد
كرزي، از همين
منطقه است. آیاکسی
فکرکرده می
تواند كه زمین
وسرمایه "
ضياء " ويافرد
ديگري از
منسويين حزب،
و لواينكه
فرضازمين و
سرمايه زيادي
هم داشته باشند،
كه ندارند،
نسبت به زمين
وسرمايه
خانواده كرزي
بيشترباشد.
برعلاوه
آياكسي
بطورمنطقي و
معقول
فكركرده مي
تواندكه "
ضياء "
توانسته باشد
درساحه چمن تا
كويته،يعني
درمنطقه
بزرگي
ازقلمروبلوچستان
پاكستان،به
بزرگترين
فيودال تبديل
شده باشد؟
اماامروزهمين
ادعاي بي
نهايت
غيرمنطقي وفاقددليل
ومدرك راعنصر
فرصت طلبي
چون"برومند "
با نقل از
آنهاگرفته
وبالجن
پراگني به روي
حزب
وخودآنهاميزند.
مامدت
هاقبل به رفیق
اصلي هسته "
مائوئيست هاي
افغانستان "
گفته بودیم كه
گفته ها و
بيانات بي
رويه و فاقد
احساس مسئوليت
او افراد
همراهش فقط مي
تواند
موردسوء استفاده
تسليم طلبان
وفرصت طلبان
عليه تمامي
مائوئيست ها
گرددوامروز
اين سوء
استفاده به
عيان ديده مي
شود.
درهرحال،هسته"مائوئيست
هاي
افغانستان"،چنانچه
بخواهدبه
نيازمندي هاي
مبارزاتي
ماركسيستي–
لنينيستي –
مائوئيستي كشوري
وبين المللي
بطوراصولي
ومناسب پاسخ درست
وبموقع
بدهدودرجهت
گردآمدن
تمامي مائوئيست
هاي
افغانستان به
دورحزب
كمونيست(مائوئیست)واحد،نقش
مثبتی ایفانماید،مکلف
است که زياده
روي هاواغراق
گوييهاي خارج
ازچوكات
خودعليه حزب
درینموردوسایرمواردرابطوراصولي
وشجاعانه
ترميم نمايد؟
البته ماخودنیزادعاي"معصوميت"نداريم
و"جايزالخطا"هستيم.میتوان
پذیرفت که حزب
نيزدر
مباحثات
ومجادلات
عليه هسته"مائوئيست
هاي
افغانستان"
وهمچنان "
گروه پيكاربراي
نجات افغانستان(م
ل م )
"وسائرحلقه
هاويامنفردين
مائوئيست،زياده
روي هايي كرده
است.اميدواريم
بتوانيم
صميمانه براي
ترميم آن
زياده روي هابكوشيم.
البته ما
خودرامکلف می
دانیم که
سايرين
رانيزصميمانه
براي ترميم
زياده روي هاي
شان
مددبرسانيم
ودرعين حال
ازگذشت هاي
قابل قبول
وموردنيازنيزكاربگيريم.
"
یک تصور
نادرست از یک
تسلیم طلب
جاسوس
درپاراگراف
بالامطالبی
گنجانیده شده
کهبرخی از
آنها بنظرما
نه درست اند
نه سازنده ونه
هم اصولی.
نخست اینکه این
رفقامیگویندکه
حرف های مابرای
احمدبرومنددست
آویزشده اند.
این درست نیست.
به نظرمانتنهاحقیقت
ازاین قرار نیست،
بلکه این درست
همان همان چاهی است که
امپریالیست
هاوجاسوس های
شان مانند
احمدبرومند
درراه جنبش
کمونیستی
افغانستان
کنده اند. اول
اینکه این
رفقاباید درک
کنندکه،آن چیزهائی
راکه
احمدبرومندازمانقل
میکنددریک
متن ومحتوای
مبارزه سیاسی-
ایدئولوژیک
ذکرشده اندواینکه
اپورتونیست
هاوجاسوس
هامطالب
انقلابی
راازمتن اصلی
آن قیچی ودریک
متن ضدانقلابی
می چسپانند،
نباید وسیله یی
برای افتراق
جنبش کمونیستی
گردد. اینگونه
برخوردبه
گفته های
انقلابیون چیزی
نیست که
امروزبه
واسطه یک
جاسوس که احمد
برومند نام
دارد، اختراع
شده باشد،این
کاری است که
همیشه
اپورتونیست
هاوجاسوس های
ارتجاع وامپریالیزم
برای ضربه زدن
به جنبش کمونیستی
به آن دست زده
اند. آنهادرآینده
نیزبه این
گونه کارها
دست خواهند
زد، زیرا نمیتوان
خصلت تفرقه
وتفتین
راازاپورتونیزم
جداساخت.
احمدبرومند
کسی نیست که جنبش
چپ افغانستان
اورانشناسدوبه
قاق وباق های
خنده آور
اوآشنا
نباشد.فرض کنید
که دراینجاسخنان
مادستآویزخیانت
احمدبرومندبه
جنبش انقلابی
شده،امادر"کوه
صافی"چه چیزدست
آویزخیانت
اوشده
بود؟درارتباط
گیری اوبا"یعقوبی"معاون
خادچه چیزی
دست آویزخیانت
اوشده بود؟
درفعالیت
اودر"هسته های
سرخ
داخل"خاد"
وپای دوی
وسط"غندسنگین"وداکتربهاویعقوبی
چه چیزی دست
آویز خیانت
اوشده
بود؟هنکامیکه
سپاه
پاسداران وبسیج،
خلق ایران
راسرکوب میکردندهمین
آقای
برومندروضه
خوان سپاه
بود،
درآنجاچه چیزی
دست آویزاوشده
بود؟... وغیره.
اگراینباردلیل
حرکت شرم
آوراوحرف
ماشده
باشد،چه چیزی
اورامجبورکرده
بود که
از"بازارباره
به صدرپشاور"
قاچاق بری
کند؟
اگرازازامیدواری
های جاه
طلبانه اوکه
اودرقبال قاق
وباق های بدون
محتوایش
تقاضا میکند،
بگذریم، این
حقیقت رانبایدنادیده
بگیریم که
فحاشی
هاودروغ گوئی
های اوبی
ارتباط بادستگاه
اطلاعات امپریالیست
هاواستراتیژی
درازمدت
اشغال
افغانستان نمیباشد.
این دستگاه
هاتصورنمیکنندکه
جنبش مائویستی
افغانستان
بزرگترین
خطرپوتنسیال
برای نقشه های
آنهانیست. دراین
دستگاه
هاافراداماتورسبکسروقاق
وباق گرمثل
احمدبرومندکه
قبل ازverture oبه رقص
می آیند،کارنمیکنند،
دراین دستگاه
هامتخصصین
تعلیم یافته،کارآگاهان
تیزبین،مترصدوقاطع
استخدام می
شوند تانظام
اطلاعات امپریالیزم
رابچرخانند.آنهابرخلاف
احمدبرومندمیدانندکه
مارکسیزم–لنینیزم–مائویزم
چیست وهنگامی
که درتوده
هانفوذکند به
چه سیل سدافگنی
مبدل میشود. یگانه
راه موثرجلوگیری
ازپیوستن
توده هابه این
جنبش قتل شخصیت
واتهام بستن
بررهبران
وخانواده آن
هامیباشد. زیرااین
تاکتیکی است
موازی به سطح
افکارعقبمانده
توده ها. برای
اینکارهیچ کسی
بهترازافرادجاه
طلب،
بوالهوس، سبک
سرویک مغاره
دهن و یک تخم
گنجشک مغزکه
تصور می کنندباقاق
وباق میتواننددیگران
رافریب
بدهند، نیست.
احمدبرومندعالیترین
نمونه این کته
گوری است که
برای تمام این
صفات آراسته
ترین قامت را
دارد. او
قهرمان این
دسته است
وبخصوص اینکه
تاریخ زندگی
اش برای امپریالیست
هاخیلی روشن میباشدوآنهامیدانندکه
این آقابه
اندازه حقیراست
که باهمان پول
سوسیال هم
جاسوسی میکند.موردحمله
و فحاشی آقای
برومنداین
عنصرمفلوک
وحقیرقرارگرفتن
افتخاراست
ووای برروزیکه
اووامثال
اومارا تائید
کنند.
هنگامیکه
آقای
برومندوچندی
دیگری
ازآزرده
خاطرهاازتکنوکرات
های ظاهرخانی
که وب سایت"افغان-
جرمن آن لاین"رااداره
میکردند، بریدندوآمدندوب
سایت"افغانستان
آزاد"راساختند،رفیق
الینگاربه
نقدازموضعگیری
ایدئولوژی
تسلیم طلبی این
وب سایت"تحت
عنوان مسایل ایدئولوژیک"دست
زد.منسوبین این
حزب
دراروپابارکیک
ترین کلمات
زننده به دفاع
ازموضع ایدئولوژیک
تسلیم طلبی این
وب سایت وآقای
برومندبرآمده
وباکج بحثی
ودشنام گوئی
موضعگیری
مائویستی رفیق
الینگاررابه
مسخره گرفتند.
آن
زمان"عاقبت
اندیشی"
رهبران حزب
کمونیست(مائویست)
افغانستان
درکدام چاه
ظلمات افتاده
بودکه حتی به
خاطردفاع
ازموضع ایدئولوژی
کمونیستی هم
از منسوبینش
نخواست
تافحاشی
وناسزاگوئی
شانرامتوقف
سازند؟ لطفااین
نوشته
راکه"تبصره ای
برتبصره الینگارازمسایل
ایدئولوژی
مندرج دروب سایت
بابا"نام
داردوبتاریخ
8نوامبر 2008
نشرشده،
ازآرشیف وب سایت
بابا، یاافغانستان
آزادویاافغان
جرمن- آن لاین
وغیره بیرون
ساخته ویکباربرای
عبرت بخوانید(اگرنداریدازمابطلبیدکه
برای تان
بفرستیم).
شمارفقاکه
تادیروزمائویست
های
افغانستان
رابه دلیل
دفاع شان
ازکمونیزم
وانتقادازهموارسازی
جاده فکری خیانت
به خلق به
واسطه
احمدبرومندبه
بادفحش وناسزامیگرفتیدامروزمیگوئیدکه
حرف های
مااورابه
دروغگوئی
برانگیخته
ودستآویز
افشاگری خائینانه
اوشده اند؟
نه! رفقا،
شماهم دیروزاشتباه
میکردیدکه ازیک
عنصرحقیرکه
هم برای جمهوری
اسلامی خبری چینی
میکرده،هم
برای روس
هاوهم اکنون
برای امپریالیست
هادرکاناداپایدوی
میکند، دفاع میکردیدوهم
امروز.
شمادیروزحتی
نقض چوکات ایدئولوژی
مارکسیزم – لنینیزم–
مائویزم رابخاطرفحش
وناسزاگفتن
به ماتحمل میکردیدو
منسوبین تان
راتشویق مینمودیدکه
بیشترفحاشی
کنندولی
امروزبجای
آنکه یک ثانیه
مکث کنیدودریابیدکه
حرف های
مادررد چه
اشتباهات شما
گفته شده اند
وازچه ارزش های
اصولی کمونیزم
دفاع کرده
اند،
ماراماراسرزنش
میکنید.
رفقا! این
اسلوب کاررا
اصلاح کنیدزیرا
جنبش کمونیستی
افغانستان
را فوق العاده
ضربه زده ومی
زند.
ثانیا؛
مامائویست های
افغانستان
واژه"هسته"راپیش
روی نام
خودبکارنمیبریم.
ماتشکلی هستیم
که درداخل
کشورو چندین
مملکت اروپائی
وامریکائی
تحت نام"مائویست
های
افغانستان"فعالیت
میکنیم واین
نام ازسال 2005
تاکنون در
تمام
اسنادماذکرشده
است.دریک
کلام: ما"هسته
مائویست های
افغانستان"نیستیم
بلکه"مائویست
های
افغانستان" میباشیم
وازتمام
سازمانهاوتشکل
های سیاسی
وانقلابی
مترقی وپیشرووسرانجام
کمونیست می
خواهیم که
هنگامیکه ما
رامخاطب
قرارمیدهندبه
این نام مخاطب
قراربدهند.
اگرمازمانی
تا حدتشکیل یک
سازمان
رشدکردیم، آن
زمان نام
هسته، گروه،
دسته، سازمان
ویا حزب را پیش
روی خود خواهیم
گذاشت.
یک توضیح
لازم
مابه دلیل
آنکه جنبش
کمونیستی
درکل
ازاشتباه
مامتضررنشودهمیشه
باترس
ولرزنوشته ایم.
نوشته های
رفقای مائویست
ازجانب
رفقاکنترول
شده وبعضی
اوقات قبل
ازنشردویاسه
باربطورعلیحده
نقدگردیده
واصلاح شده
اند. در برخی
ازمواردنوشته
های رفقای
مابه افرادیکه
حتی مائویست
هم نیستندفرستاده
شده
تاآنرانقدکنندومادرکل
بتوانیم از اینطریق
به یک موضع
مشترک ایدئولوژیک-
سیاسی برسیم
وبه سکتاریزم
وخرده کاری که
نمادی است
ازاپورتونیزم،
پایان بدهیم.
باکمال تاسف
بایدگفت که این
نوشته
هاازجانب هیچکدام
آنهابانقدکمونیستی
وسازنده
برنگشته اند.
مثلا: "درباره
استراتیژی
وتاکتیک- بخش
دوم"به تمام
جنبش چپ
وانقلابی
افغانستان
پست شد.
سازمانها،
افرادوتشکل
های مختلف بااین
نوشته باضعف
وناتوانی
برخوردکردند.
آنهابطورمشخص
نتوانستندبگویندکه
با این نظرات
مخالفند یا
موافق ویا هم
مخالف وهم
موافق. حتی
برخی
ازآنهامسایل
عمده سیاسی ایدئولوژیک
راکنارگذاشته
اینجاحذف یک
الف راتوصیه
کردند وآنجا
حذف یک ی را.
برخی هم لحن
نوشته راانتقادکردندوبرخی
هم ضعف
وناتوانی
آگاهی وعدم
تمایل شان را
به کارجدی
انقلابی با
آنچنان بزرگ
نمائی نازک
پوشانیدندکه
ازآنطرفش
عقبماندگی
سطح آگاهی شان
پیدابود. ما
سرانجام این
نوشته تحقیقاتی-
علمی
راتاکنون
نشرنکرده ایم.
به این دلیل
مانمیدانیم
که دراین میان"رفیق
اصلي
هسته"مائوئيست
هاي
افغانستان"چه کسی
هست که رفقای
حزب کمونیست(مائویست)افغانستان
به اوگفته
باشدکه "گفته
هاوبيانات بي
رويه
وفاقداحساس
مسئوليت او(تکیه
ازماست)افرادهمراهش
فقط
ميتواندموردسوء
استفاده
تسليم طلبان
وفرصت طلبان
عليه تمامي
مائوئيست
هاگرددوامروزاين
سوء استفاده
به عيان ديده
مي شود."
"انتقاد
وانتقادازخود"
یا"حریف شکنی"؟
ما
معتقدیم که
انتقاد
وانتقادازخود
به معنی تجدیدتعهدبه
امررهائی
پرولتاریاودست
یابی به کمونیزم
است. به همین
دلیل بوده که
مامائویست های
افغانستان
وقتی
نقددیگران
رادرست
وبجادریافته
ایم،نقص
ماراشجاعانه
نقدکرده
وباردیگر با
جنبش پرولتری
تعهدبسته ایم.
ازجانب دیگرنقدبایدبخشی
ازتکامل باشدیعنی
آن مسئله ای
رابایدروشن
سازدکه جنبش
کمونیستی
راعقب نگه میدارد.
به همین دلیل
نقدازیکطرف
بگفته
مائوتسه دون
علاج مرض برای
نجات بیمار
است ولی ازطرف
دیگرنجات کل
باعلاج جزمیباشد.
اماماکمونیست
هائی راهم می
شناسیم که
هرگزبه
اشتباهات
خوداعتراف
نکرده وباهزارویک
دلیل که سکوت
کردن یکی
ازآنهاست-
منتظراندکه
گذشت زمان
آنهارابپوشاند.این
درست نیست. کسی
که به این
آگاهی رسیده
باشدکه
ارتجاع وامپریالیزم
عاملین سیه
روزی خلق اند،
درصورتیکه
کوچکترین
شجاعت پیکارومبارزه
راداشته
باشدنتنهابا
ارتجاع وامپریالیزم
بلکه باخودنیزمبارزه
میکندوناخراشیدگی
هاونتراشیدگی
های خودورفقایش
راکه
درچارچوب
اصول پرولتری
نمی گنجند اره
میکندوسوهان
میزند.
اماروشنفکران
بورژوازی نه
جرائت انتقاد
ازخودرا
دارند ونه مایل
اند اشتباه دیگران
رارک وراست
نقدکنند.آنها
پیشترازآنکه
به اسلوب فعال
انتقادوانتقاد
ازخود بگرایند،
به"حریف شکنی"
دست میزنند.مائویست
های افغانستان
هیچکس
رابخاطراشتباهش
که ایدئولوژی
کمونیزم
رانقض
کند،عفونکرده
و نبخشیده
ودرمقابل آن
سکئت نکرده
ودرآینده نیزنخواهندکرد.
مابااسلوب
کمونیستی به
مسایل
برخوردمیکنیم
و هرگز"حریف
شکنی"رابه جای
انتقاد
وانتقادازخود
نمی نشانیم.
نتنهااینکه
رفقای حزب
کمونیست(مائویست)افغانستان
وسایرتشکل های
مائویستی
وانقلابی"حریف"مانیستندو
رفقای مامیباشند،
بلکه ماهیچ"حریف"نداریم وباسیاست"حریف
شکنانه"کارنمیکنیم.تازمانیکه
رفقای حزب
کمونیست (مائویست)
افغانستان علیه
رویزیونیست
های نیپالی
موضع نگرفته
بودند، ماعلیه
این سیاست
آنهامبارزه میکردیم
و هنگامیکه
آنهاعلیه این
رویزیونیست
هاموضع
گرفتندماآنهاراتقدیرنمودیم.
تازمانیکه این
حزب انجوبازی
میکرد، ماعلیه
این خطای
آنهامبارزه
کرده ایم
واکنون که
آنهامیگوینددیگرانجوندارند،ماحرف
های
آنهاراقبول میکنیم
وعلیه آن
هادراینموردچیزی
نمیگوئیم وحتی
اسنادی راکه
درموردانجوبازی
های آنها داریم
بیرون نمیدهیم،
زیرا تثبیت این
مسئله ازنظرسیاسی
دیگرمعنی
ندارد.
امارفقای حزب
کمونیست(مائویست)افغانستان
چنین برخوردی
ندارند.نه
تنها درگذشته
نداشته اند،
بلکه اکنون نیزندارند.
آنها باسیاست
"حریف
شکنانه"کارمیکنندباهمین
دیداعضا
وهوادران شان
راازسال 2006
تاسال 2009 ازطریق
وب سایت های
دولتی
مانندگفتمان،افغان
جرمن-آن لاین
وافغانستان
آزاد وهمچنین
ازطروق دیگربرانگیختندتارفقای
مائویست
افغانستان
رابه بیشرمانه
ترین شکل
ضدانقلابی
وحتی
ضداخلاق-اجتماعی
هدف فحاشی
ودشنام های رکیک
وزننده
قراربدهند.
تاجائیکه
به حریف شکنی
ارتباط میگیرد،متاسفانه
رفقای حزب
کمونیست(مائویست)افغانستان
حتی ایدئولوژی
کمونیستی وآئین
نامه حزبی شان
راهم زیرپاگذاشته
اندتامارابه
خیال خودشان بی
آبروسازند.منسوبین
این حزب در
اروپاآنقدرازجانب
این حزب آزادی
داشتندکه
ببهانه
مبارزه علیه
مائویست
ها"اعلام
مواضع"بیرون
دادند.
خودمختاری
آنهادربیهعوده
گوئی به حدی
رسیدکه علم
رابه"علم
پرولتاریا"و"علم
بورژوازی"و"علم
مستقل مارکسیسم"تقسیم
کردند.این بیهوده
گوئی ها تاحد
نفی تئوری تاریخی
ملت رفیق
استالین، تاریخ،
فلسفه وایدئولوژی
کمونیستی رسید.
در تمام این
پروسه طولانی
فحاشی وبیهوده
گوئی،رهبری این
حزب
بخاطرآنکه این
بیهوده گوئی
هاعلیه
مابودسکوت
اختیارکرد.امااکنون
این حزب میگویدکه"اماامروزهمين
ادعاي بي
نهايت
غيرمنطقي وفاقددليل
ومدرك راعنصر
فرصت طلبي
چون"برومند "بانقل
ازآنهاگرفته
وبالجن
پراگني به روي
حزب
وخودآنهاميزند."
آیاادعای
مادرموردانجوبازی
این حزب"ادعاي
بي نهايت
غيرمنطقي"بوده؟اگرواقعاچنین
است،پس چرانمیگذارید
جنبش انقلابی
افغانستان
قضاوت کند؟
مافکرمیکنیم
که هیچ چیز"بي
نهايت
غيرمنطقي"ترازاین
نیست که آدم
تصورکند،
جنبش انقلابی
افغانستان
افرادرانمی
شناسدونمیداندکه
این آقابی که
درفلان
کنفرانس
بازسازی
افغانستان در
برلین یا ژینو،
توکیو یا
تورنتو و..غیره
شرکت کرده چه
کسی هست؟
خوب
رفقای عزیز!ماهیچ
زمانی احتمال
حمله رذیلانه
عناصرفرصت
طلبان
وجاسوسان
ماننداحمد برومند
رااز محاسبه
خارج نکرده ایم.
اینها به
هرحال حمله میکنند،
امادشماچطور؟
شماکه
خودرارفقای ایدئولوژیک
مامیگوئید
وعلیرغم این
ادعا درکدام یک
ازمقاله های
منسوبین تان
که دروب سایت
آغای
برومند(افغانستان
آزاد)، گفتمان
ویاافغان-
جرمن آن لاین
نشر شده، کمتر
از آقای
برومندماراناسزا
گفته اید؟
درکدام یک
ازنوشته های
منسوبین تان
که دروب سایت
سنتریستهای
افغانستان(وب
سایت
بابا)نشرآبرومندانه
ترازاحمدبرومندفحش
داده اید؟
نتنهامارابلکه
حتی مارکسیزم
را، آیابااین
همه ادعای
منطقی بودن
تان میتوانیدبگوئیدکه
سکوت
شمادرقبال این
فحاشی
هاوادامه این
سکوت ازکدام
منطق انقلابی
پیروی میکند؟
آیااعتراف
نکردن به
اشتباه
وبطورصادقانه
نقدنکردن
خودجزمنطق
طفلان لجوج
منطق یک انسان
بالغ است؟ چه
رسد به یک
انسان بالغ
انقلابی.
مضاف بر
اینها، درهمین
مقاله تان
توجه کنیدکه
شماچگونه
ماراباواژه
های"اغراق گویی
خارج
ازچوکات"،
"غلو پردازي
هاي عجیب وغریب"،"فاقداحساس
مسئوليت
بودن"،
"عاقبت نينديشیدن"و... غیره
توصیف میکنید.
آیا میتوان اینگونه
صحبت کردن
وبکاربردن این
ادبیات رارفیقانه
وکمونیستی
خواند؟حقیقت
اینست که این
ادبیات "ادبیات
سیاست بی
آبروساختن"
مائویست های
افغانستان
است نه ادبیات
سیاست وحدت
طلبانه.این نه
درست است، نه
سازنده ونه رفیقانه.این
برخورد نه
ازنظراصول
باروحیه"انتقادوانتقادازخود"سازگاراست
ونه بااسلوب
کار"حل صحیح
تضادهای درون
خلق"خوانائی
دارد. این"حریف
شکنی"است که
نرم ترازفحاشی
سابق انجام می
یابد. اگرما
در گذشته هم
علیه این حزب
تبلیغاتی
کرده باشیم که
به زعم
آنهاغلوآمیزبوده
اند،این حزب
تاکنون به
حملات
خردکننده اش
علیه ماادامه
میدهد.از"جایزالخطا"و"معصوم"
نبودن
تابرخوردتخریب
کننده وبی
آبروسازنده
واهانت آمیزفاصله
زیادی وجود
دارد.
دید
مارا به انجو
های امپریالیست
ها باید تغییر
بدهیم
چراکمونیست
هابایدمخالف
انجوهای امپریالیست
هاباشند؟ آیابه
آن دلیل که
آنهاسازمانهائی
اندکه برآتش
انقلاب خواهی
توده هاآب
سردمی ریزند؟آیابه
آن دلیل که
آنهانهادهائی
خیرات دهی
اندومردم
راتحقیر میکنند؟
آیااین هابه
آن دلیل بد
هستندکه توده
هاراگدا تربیه
میکنندوروحیه
اطاعت پذیری
وتواضع
درمقابل
ستمگران امپریایلست
را درآنها
پرورش میدهند؟آیااین
هابه آن دلیل
بدهستندکه
موازی باتوپ
وتانک امپریالیست
هامردم رابه
تن دردادن به
شرایط اسارت
واشغال راضی میسازند؟
آیااین هابه
آن دلیل
بداندکه
ازشدت نفرت
وانزجارخلق
ازااستعمارچیان
امپریالیست میکاهند؟
و...غیره؟ آری؛به
این دلایل وده
هادلیل دیگر.
امااین
هادرکل فقط
بخشی
ازکارهاونمائی
ازیک گوشه بدی
انجوهای امپریالیست
ها میباشند
وانجوهای
امپریالیست
هاهزاران
مرتبه ازاین
ها بدتر
هستند.
ضرورنیست
یادآورشویم
که امپریالیزم
یاسرمایداری
انحصاری
باتراکم
وتمرکزسرمایه
کارمیکند،
انجوهااین
سوال را مطرح
میکنندکه
چراامپریالیزم
علیرغم این
خصلت
ذاتی اش
بازهم دست
ازآستین
سخاوت بیرون
کشیده وبخلق
های ممالک تحت
ستم دنیا"خیرات"میدهد؟
برای روشن شدن
این مطلب لازم
است که به
انجوهاازچند
زاویه بطور
اجمالی نظر کنیم
تا یک شیمای
کلی ازآن ها
حاصل نمائیم.
الف-
انجوهاپوشش
تمهیدوتوطنه
امپریالیست
هااند
درکشورهای
مانندافغانستان
که تنهادولت
ارگان سرکوبی
وفریب دادن
عمده مردم
بوده، این ذهنیت
کماکان
تاهنوز
وجودداردکه
موسسات غیردولتی
باسیاست نظام
حاکم کاری
ندارند. دربطن
این تصورنطفه
شک وتردیدفریب
دهنده بسته میشود.
مردم تصورمیکنندکه
تنهادولت های
امپریالیستی
عامل سیاست های
امپریالیزم میباشند.این
درست نیست. امپریالیست
هاسوای
دولت،هزاران
تشکل دیگرراسازمان
داده اندکه
هرکدام وظایف
خاص
خودرااجرامیکنند.
مثلا:
درافغانستان
تنهاارتش ونیروی
دریائی وهوائی
مسلح امپریالیستها
نیستندکه
مردم
افغانستان
راسرکوب میکنند
بلکه نیروهای
مزدورمانندبلک
واتر،داین
کوروده
هاسازمان
کوچک قراردادی
دیگرنیزوجوددارندکه
همان وظایف نیروی
مسلح رسمی
امپریالیستهاراباقراردادهای
دیگراجرامیکنند.
اینهانیزانجوهستند.
به ایندلیل
صفت انجویا"غیر
دولتی
بودن"که پیش
روی سازمان
هائی به
اصطلاح
امدادرسان یاخیرات
دهنده نوشته میشود،اهداف
شیطانی
آنهارا درذهن
مردم شریف
ممالک
عقبمانده
استتارمینماید.
امپریالیست
ها از طریق این
انجوهادرممالک
عقبمانده یک
قشروابسته به
خودراسازمان
میدهند. زندگی
وموجودیت مادی–
اجتماعی این
قشروابسته به
امپریالیزم
وترفندهای
اسارت آورآن
است. آنها
دربدل معاش
ماهانه ودرعین
زمان
زدوخوردهای
فسادبارشان
امپریالیزم
راناجی
خود،ملت
ومملکت میخوانند.
کاری راکه
آنهاانجام میدهندعبارت
از زمینه سازی
وابستگی کامل
عینی جامعه به
امپریالیزم
است.آنهاباکارشان
گام بگام پایه
های مادی وانگیزه
های انسانی
اقتصادملی
کشورهای
عقبمانده راویران
میسازند. مثلا
: 30 سال قبل درکامرون،
ساحل عاج، لیبریاوسرالیئون
هرکس میتوانست
یک گیلاس شیرطبیعی
بنوشد. امادرطی
30 سال کمک های"انسانی
شیرخشک
اروپاوامریکا"
اقتصاد
مالداری
رادراینکشورهابه
اندازه ای ویران
ساخته که
امروزیک گیلاس
شیرطبیعی
چاربرابرشیرپودری
قیمت دارد
و یک عده بسیارکمی
میتواندشیرطبیعی
بنوشد. به این
قسم
انجوهادرطی
30سال یک
بازارفروش وسیع
شیرخشک شرکت
های بزرگ
اروپائی وامریکائی
رابه
وجودآورده
اند. 30 سال قبل
هنگامیکه اولین
خریطه های شیرخشک
توذیع میشدندهیچ
کسی تصورنمیکردکه
30 سال
بعداولادآنها
قادربه خریدن یک
گیلاس شیرطبیعی
نخواهند بود.
ب- نقش
انجوها
دراقتصادگلوبالی
امپریالیزم[1]
بعدازمتلاشی
شدن امپراطوری
اتحادشوروی،
تمام جهان
برروی سرمایه
های امپریالیستی
بازشد. این
بدان معنی بود
که سرمایداری
امپریالیستی
اکنون بازاری
به بزرگی کل
دنیارادراختیارداشت
امابازارسرمایه
مالی امپریالیزم
درممالک
اسلامی
وجمهوریت های
آسیائی
امپراطوری
اتحادشوروی
سابق هم
ازنظرسیاسی
وهم
ازنظرساختاراقتصادی
مطابق خواست
های سودکشی
امپریالیزم
نبود. این
بازارازنظرسیاسی
بی ثبات
وازنظراقتصادی
بی نهایت کوچک
بود.سنت ها
وعنعنه های که
سودکشی امپریالیستی
رالگام میزددربسیاری
ازآنها حاکم
بودند.این
مسئله محدویت
بزرگی را
درراه تولیدومبادله
امپریالیزم ایجادمیکرد.
مثلا: زنان(به
مثابه نصف
جامعه) دراین
ممالک نمیتوانستنددرتولیدومبادله
سهم بگیرندواین
موضوع تولیدارزش
اضافی راتانصف
تقلیل میداد.ازجانب
دیگراقتصاد
ضعیف بسیاری
ازاین ممالک
قادر به خریدازامپریالیزم
نبود.
درکشورهای
مستقیماوابسته
یعنی مستعمره
مانندافغانستان،عراق
وتاحدی
پاکستان یک
اقتصاد مصنوعی
ایجاد شده
بودکه بجای
سوددهی امپریالیست
هارامجبوربه
اعتبارگیری
از IMF وWBمیکرد. به
طورمثال افغانستان
رادرنظربگیریم:افغانستان
بانفوس
دوبرابرهالندوداشتن
مساحت 18
برابرآن،
بازارش
کوچکتراز یک
بیست وهفتم
بازارهالنداست.دلیل
آن هم دراینست
که سرمایه
کمپرادوریعنی
پول بزرگ
دردست 10%
ازاهالی این
کشورمتمرکزاست
که درحلقات
سرمایداری
دلال گردش میکند.
نظربه
فساداداری
وضعف دولت
مستعمراتی
مالیات خیلی
کمی ازاین پول
به صندوق بانک
مرکزی سرازیرمیگردد.
10% پول بزرگ
دراختیار90%
جامعه
قرارداردکه
دریک دایره وسیعتردوران
میکند. مالیاتی
که ازاین راه
به بانک مرکزی
کشوروآخرالامردرحیطه
نفوذبانک
جهانی وصندوق
پول بین المللی،
میرسد،
دربهترین
صورت 10% مالیات
همه سرمایه
درحال گردش در
افغانستان میباشد.
این مسئله
موجب میشودتاصندوق
پول بین المللی
وبانک جهانی
ازسرمایه
متمرکزخودبه
بانک های تمویل
کننده پروژه
های امپریالیستی
درافغانستان
اعتباربدهند.
اگرچندامپریالیست
ها تمام ذخایرزیرزمین
وهرچیزیرا که
پول آفرین
بوده به حراج
گذارده اند،
امااین پول
فقط به حساب
سودهای بانک
های اعتبار
دهنده پروژه
های
اشغالگران ریخته
شده اند. امپریالیست
هاکوشیدندکه
ازطریق
بالابردن
مصنوعی قیمت
زمین وترویج
صنایع
ساختمانی،
رمقی به زندگی
بازارافغانستان
بدمندامااین
فقط تغییر
مکان دادن
مشکلات بودنه
حل آن.
به این قسم
مشاهده میشودکه
یگانه چیزی که
به امپریالیست
هاامیدواری میدهد؛انجوهای
آنهاست.انجوهای
آنها ایبن امیدواری
راخلق میکند
که شایدباریشتن
وبافتن
تاروپودنیروهای
تسلیم طلب
وانجودارهای
مهینفروش به
اطراف خائنین
ملی
وجنایتکاران
جهادی،دردرازمدت
یک دولت
نسبتاباثبات
راازطریق
ترفندهای
انتخاباتی ایجاد
کنند. به همین
صورت این
انجوهاامیدواری
میدهدکه تاآن
زمان تمام انگیزه
های تولیدواقتصادملی
راآنچنان
نابودسازندکه
سرمایه گذاری
های کورپوراسیون
های امپریالیست
ها کمبود سود
درآوردن
سالهای سال
شان راتکافو
نمایند.
ج –
انجوهاعاملین
IMFو World Bankاند
درپیکره
قبلی اشاره
کردیم که
باثبات سیاسی
دولت های
مزدور،
کورپوراسیون
های امپریالیستی
به آنچنان شیره
کشی وغارت وحشیانه
دست میزنندکه
کمبودسوددرآوردن
سالهای سال
گذشته راچندین
مرتبه تکافوکنند.
بیاییدداستان
یکی ازبزرگترین
سازمان خیریه
اضلاع متحده
امریکارادرسال2007باهم
بخوانیم.این
سازمان CARE نام
دارد. CARE
درتابستان
سال 2007 اعلام
کرد که مبلغ 45
ملیون
دالرراکه
اضلاع متحده
امریکابرای
کمک به آن
داده بود، نپذیرفته
است.( www.care.org)
دلیل آن دراین
است که: اضلاع
متحده امریکابرای
تقویه اگروبیزنیس
( زراعت تمویل
شده ازجانب
دولت)محصولات
اضافی گندم
راازاین
کورپوراسیون
هامیخردوبه
واسطه شرکت های
بزرگ کشتی رانی
که سالانه
مبلغ دومیلیارددالررادوران
میدهد، به افریقا
صادرمیکند.این
گندم
هادرممالک
افریقائی رایگان
توذیع میشودتا
تولیدات
کشاورزی
رادراین
ممالک تضعیف
وسرانجام
آنهاراازتولیدگندم
منصرف ساخته
وبه تولیدمحصولاتی
وادار
سازندکه امپریالیست
هابه آن هانیازدارند.
زمیندارمتوسط
که تا چندسال
قبل میتوانست
ازفروش گندم
زندگی خود و
خانواده اش
راتامین
کند،اکنون
بنابه دلایل
اقلیمی ویاترکیب
عناصرخاک
قادرنیست که
محصول
موردنظرامپریالیست
ها راتهیه نماید.
اوورشکست شده
وراه
شهرهارادرپیش
میگیرد. زمین
اودرتصرف
بانک یا یک
موسسه ویا هم یک
فئودال محلی
درمی آید.
مالک جدید زمین
ازشرکت های
بزرگ امپریالیستی دستورمیگیردکه
بجای گندم
مارچوبه یا
کاکائو،قهوه یازعفران
بکارد.یعنی آن
چیزی
رابکاردکه
ازنظرترانسپورت
به مرکزصنعتی
ویابازارفروش
مصارف کمتر
داشته
وسوداودراین
حالت اعظمی میباشد.
این که به
روزگار
دهقانان آن
مملکت وقیمت
موادارتزاقی
درآنجاچه می آید
وچندهزار نفر
به دلیل قحطی
و گرسنگی
سالانه تلف میشود،
مشکل امپریالیزم
نیست.
به این قسم
می بینیم که
امپریالیزم
ازطریق
انجوهایک تقسیم
کارجدید جهانی
را بر خلق های
جهان تحمیل میکند
و این تقسیم
کاربرخی
ازاستراتیژی
اقتصادی- سیاسی
جهانی صندوق پول
بین المللی و
بانک جهانی میباشد.
د- نقش
تاریخی سیاسی
انجو ها
دراستراتیژی
نفوذ امپریالیست
ها
بعدازسقوط
امپراطوری
سوسیال-امپریالیزم
شوروی نخست یک
تعدادزیادی
ازملل آسیائی
وماورای
قفقازازنظرسیاسی
به آزادی رسیدندولی
ازنظرنفوذاستراتیژیک
درقطاراقمارروسیه
باقی
ماندند(درحلقه
کشورهای
مشترک
المنافع).این
امرمحدودیت
های بزرگی را
برای غارت
امپریالیست
های غربی ایجاد
میکرد. برخی
ازاین ممالک یا
در سواحل دریای
کاسپین
قراردارندودارای
منابع
سرشارنفت
وگازطبیعی میباشندویادرمسیرعبورپایپ
لاین های انرژی
اروپا
قرارگرفته
اندوازاهمیت
جئو-استراتیژی
برخورداراند.امپریالیست
های امریکائی
واروپائی بایستی
سران این
ممالک
راسرنگون
ساخته وتربیه یافتگان
خانگی
خودرادرآنهابه
اریکه قدرت مینشاندند.
رئوس های این
ممالک
مانندادواردشیواردنادزه،
سپرمرات نیازوف،قربان
باکی یوف وغیره
که درحقیقت
همان بورژوا-بیروکراتهای
سابق
اتحادشوروی
بودند،باید
با انقلابات
مخملی سرنگون
میشدنددرغیرآن
روسیه با توپ
وتانکش به
دفاع ازمهره
های وفادارآن
واردصحنه میگردید.
برای
برپاکردن
انقلابات
مخملی امپریالیستی
برعلاوه تربیه
خانه زادی
مانندمیخائیل
ساکش ویلی به یک
پروسه طولانی
تمهید وتوطئه
نیازبود.اول بایدباسازماندهی
انجوها یک تیم
وسیع وابسته
انجوداران
مزدورراتربیه
میکردند تا
بمثابه نظریه
پردازان
دموکراسی
واردعمل میشدند.این
انجوداران به
نظرات رائی
دهندگان بایدسمت
وسومی دادند.
هرقدرنیروی
وسیع به
انجوهاوابسته
میشد، بهمان
اندازه احتمال
پیروزی خانه
زادهابیشترشده
وثبات سیاسی
رژیم جدید تضمین
می گردید. با این
تشریح خلص
ومختصرازتاریخ
انجومشاهده میشودکه
نقشی راکه این
انجوهادرجهان
چه ازنظرسیاسی
وچه
ازنظراقتصادی
برعهده دارند
نقش
تدارک
استراتیژیک
امپریالیست
هامیباشد.امادرپاراگراف
بعدی خواهیم
که حزب کمونیست(مائویست)افغانستان
از چه زاویه یی
به انجوهای
امپریالیستی
می بیند
نقد
برنظرات پایه
وی حزب کمونیست
مائویست
افغانستان
درمورد
انجوها.
رفقای
حزب کمونیست(مائویست)افغانستان
برماخشمگین
اندکه گویا
ماآنهارا
بدنام ساخته ایم
و درمورد
انجوبازی آن"
دچاراغراق"گوئی
و"مبالغه
سرائی"شده ایم.
مادربالاگفتیم
که ما(مائویست
های
افغانستان)برای
هرگفته ماسند
و مدرک داریم
وحتی
درموردامپریالیزم
وارتجاع به
اغراق گوئی
ومبالغه دست
نمی زنیم چه
رسدبه این که
درمورد رفقای
ایدئولوژی
مااغراق
ومبالغه کنیم.
امابه دلیل
آنکه این رفقااکنون
درجهت درست به
حرکت درآمده
وانجوبازی را
محکوم میکنند،لازم
نمی بینیم
باآن
هاسرمعرکه
وشاهدبازی
رابازکنیم.
ازنظرمابهتراست
به آن اسنادی
ازاین حزب که
دردسترس همه
قراداردیعنی
برنامه
واساسنامه این
حزب نظری بیافگنیم
وبیبنیم که آیااین
حزب
ازنظراستراتیژی
به انجوهادید
درست دارد؟
دربرنامه
حزب میخوانیم:"بازسازي
اقتصادي
استعمارگرانه
افغانستان داراي
دوجنبه است:
يك جنبه آن
بازسازي خود
زيرساخت
اقتصادي است و
جنبه ديگر آن
فراهم آوردن امكانات
اقتصادي براي
باز سازي عرصه
هاي سياسي ,
فرهنگي و
اجتماعي . از
آنجاييكه در
اين طرح , فرض
بر اين است كه
جامعه
افغانستان
براي باز سازي
اقتصاد آشفته
و نزديك به
انهدام خود و
فراهم آوري
امكانات
اقتصادي براي
بازسازي سايرعرصه
ها,فاقدزمينه
هاوامكانات
باالقوه
وباالفعل
اقتصادي
است,هردوجنبه
متذكره به صورت
عمده متكي به
كمك هاي
دولتهاي
امپرياليستي
وارتجاعي
خارجي است.
اماكمپاين
بين المللي
جمع آوري كمكهاي
مالي براي
بازسازي
افغانستان,عليرغم
تبليغات
پرسروصدايي
كه براي آن
ميشوذ, به
وضوح غيرموثروناكارآمد
است.
اولاً ـ مجموع
كمك هايي كه
داده ميشود,
درمقايسه با
ضرورت هاي
بازسازي اقتصادفرو
پاشيده و
درمرز انهدام
, بسيارنا
كافي است . اين
موضوع هم براي
كمك دهندگان
امپرياليست و
مرتجع خارجي و
هم براي دست
نشاندگان
خاين داخلي
روشن است ؛
اما
نميخواهند و
نميتوانند
چاره اي براي
آن بينديشند .
انگيزه هاي
اقتصادي
مستقيم در
سازماندهي
كمك هاي بين
المللي براي
بازسازي
افغانستان ,
ضعيف است ازا
ين جهت اين
طرح بر مبناي
داستاني در
رابطه با
حادثه يازده
سپتامبر
توجيه ميگردد
. اين داستان
ميتواند كم و
بيش حقيقت
داشته باشد ,
ولي بصورت
عمده افسانه
اي بيش نيست .
در اين داستان
گفته ميشود كه
اگر
افغانستان
ويرانه باقي
بماند و
مردمان آن بي
سر و سامان ,
بازهم اين
كشورميتواند
تمركز گاه
تروريزم گردد
و حوادثي مثل
حادثه يازده
سپتامبر
تكرار شود . در
اين داستان
تاكيد ميگردد
كه ويراني
افغانستان و
فقر مردمان آن
عامل عمده
استقرار
پايگاه هاي
القاعده در
افغانستان
بوده است . اما
بر همگان روشن
است كه
استقرار
پايگاه هاي
القاعده در افغانستان
عمدتا بر
مبناي ضرورت
ها و نقشه هاي سياسي
و نظامي
امپرياليست
هاي امريكايي
و پا دو هاي
مرتجع منطقوي
آنها صورت
گرفت و نيازمندي
هاي اقتصادي و
نظامي
مرتجعين
جهادي و طالبي
نقش مستقل
نداشت بلكه از
نقش تابع و فرعي
برخوردار بود
. بنا
انگيزه
سياسي بين
المللي ايكه
بخاطر جمع
آوري كمك مالي
براي باز سازي
افغانستان
علم گرديده
است نميتواند عملكرد
قوي جهاني
داشته باشد .
"
داستان "
واقعي ايكه
بسورت عمده كل
پروژه باز
سازي اقتصادي
استعمارگرانه
افغانستان را
شكل ميدهد به
منابع نفت و
گاز آسياي
ميانه مربوط
ميشود . امپرياليست
هاي امريكايي
باز سازي
اقتصادي افغانستان
را عمدتا در
خدمت به بهره
برداري غارتگرانه
از نفت و گاز
آسياي ميانه
پيش ميبرند و
بهره برداري
اقتصادي از
خود
افغانستان را
تابع و فرعي
تلقي
مينمايند .
ازاين حهت
انگيزه عمده
اقتصادي
امپرياليست
هاي امريكايي
نه به خود
افغانستان ,
بلكه به خارج
از آن متوجه است
. طبيعي است كه
اين انگيزه
اقتصادي غير
مستقيم
نميتواند
همانند يك
انگيزه
اقتصادي مستقيم
باعث واريز
شدن " كمك هاي
مالي " هنگفت
امريكايي ها
به افغانستان
گردد . از جانب
ديگر انگيزه
اقتصادي عمده
آن دولت هاي
امپرياليستي
و ارتجاعي
ايكه مسلط شدن
امپرياليست هاي
امريكايي بر
منابع نفت و
گاز آسياي
ميانه را
رويهمرفته به
نفع خود شان
نميدانند ,
براي كمك به
بازسازي
اقتصادي
افغانستان
نيز به نفت و
گاز آسياي
ميانه مربوط
ميشود و يك
انگيزه
اقتصادي غير
مستقيم است .
آنها در واقع
به اين خاطر
اين " كمك ها "
را به عمل مي
آورند كه جلو
اجراي نقشه
هاي امريكا را
بگيرند و يا
حد اقل آنرا
به تعويق
بيندازند .
بدين ترتيب
آنها نيز انگيزه
هاي قوي
مستقيم
اقتصادي براي
كمك به برنامه
هاي بازسازي
اقتصادي
افغانستان
ندارند . ولي
مهم تر از آن ,
محدوديت و
ناتواني
عمومي
اقتصادي
دامنگير اين
قدرت ها است و
در هر حالتي
نميتوانند
كمك هاي هنگفت
تهيه نمايند .
ناتواني
عمومي اين
قدرت ها در
رقابت موثر
اقتصادي با
امريكا , عامل
ديگري براي
محدوديت كمك
هاي اقتصادي
امريكا محسوب
ميگردد .
ثانياً ـ كمك هاي
وعده داده شده
, كه در اصل
ناكافي اند ,
موقعيكه شكل
پرداخت عملي
را به خود مي
گيرند , بازهم
نقصان مي
پذيرند . دو
عامل اصلي اين
نقصان پذيري
عبارت اند از : محدوديت
هاي اقتصادي
ايكه دولت هاي
كمك دهنده حين
پرداخت با
آنها مواجه
ميشوند
و عدم
اطمينان آنها
از كار آيي
موثر كل
مكانيزم
بازسازي .
ثالثاً ـ از
آنجاييكه
برنامه جامع
براي باز سازي
اقتصادي وجود
ندارد , كمك هاي
پرداخته شده
نميتواند
بصورت هماهنگ
به مصرف برسد .
هر مرجع كمك
كننده , طرح ها ,
نقشه ها و اهداف
خود را دنبال
مينمايد و در
نتيجه مجموع
برنامه با هرج
و مرج همراه
است و در مسير
هاي مختلفي
پيش ميرود .
اين امردر
اساس از آنجا
ناشي ميگردد
كه اشغالگران
" رسالت " خود
ميدانند كه
اقتصاد مبتني
بر خصوصي سازي
و نه اقتصاد
برنامه ريزي
شده متمركز
دولتي را در
افغانستان بر
قرار نمايند.
رابعاً
ـ بخش
مهمي از كمك
ها به مصارف
غيرمولد
اختصاص مي
يابد . يك قسمت
به حوايج عاجل
و اضطراري
مصرفي تعلق مي
گيرد و قسمت
ديگري به
مصارف غير
مولد دولتي .
در نتيجه دامنه
برنامه هاي
اقتصادي و
برنامه هاي
غير اقتصادي
قويا موثر بر
عرصه اقتصاد ,
باز هم محدود
ترمي گردد .
خامساً
ـ ريخت
و پاش هاي
سازمان هاي غير
دولتي و فساد
و اختلاس و
چور و چپاول
مروج در ارگان
هاي متتشت
ومتفرق دولتي
, بخش مهمي
ازكمك هارا يا
ازميان مي برد
و يا به
مجراهاي شخصي مي
اندازد .
مجموع
اين عوامل
باعث
ميگرددكه طرح
كمك رساني اقتصادي
دولت هاي
امپرياليستي
وارتجاعي
خارجي براي
بازسازي
افغانستان ,
حالت رقت
انگيزومسخره
اي بخودبگيرد(برنامه
حزب کمونیست(مائویست)
افغانستان)
دیده میشودکه
انجوهای امپریالیستی
دربرنامه حزب
باواژه های"کمک"و"کمک
رسانی"وامثالهم
تعریف،تعدیل
وبیان شده
است. معنی این
واژه هاچیست؟
برعلاوه اینکه
انجوهای امپریالیستی
به هیچصورتی
عامل کمک های
خیریه نیستند،
اینگونه تحلیل
نشان میدهدکه
این حزب به
انجوهابه
مثابه "کمک
گران"و"خیریه
دهندگان"
نگاه میکندوبا
واژه های سبک
وغیرجدی برای
تخفیف سنگینی
وتعدیل اهداف
شیطانی
آنهاحرف می
زند.اگرمفادشک
رابه"راه
گنجشکک"گذاشتن
عامدانه برای
انجوبازی
سران این حزب
ازطریق این
تعریف هابدهیم
وبگوئیم که چنین
تعریف ها زاده
آگاهی نازل
ازماهیت
انجوهابوده،این
مسئله رابه هیچ
وجه نمیتوانیم
توجیه کنیم که
این حزب
دربرنامه اش
در مورد
انجوهاموضع
مخالف صریح
وگویانداردوبه
آنهابمثابه یکی
ازمولفه های
استراتیژی
جهانی امپریالیستی
نمی بیندودرافغانستان
نیزآنهارا
نحله ای
ازاستراتیژی
اشغال گرانه
امپریالیست
هانمیداند.
(اماكمپاين
بين المللي
جمع آوري
كمكهاي مالي براي
بازسازي
افغانستان,عليرغم
تبليغات پرسروصدايي
كه براي
آن ميشود, به
وضوح
غيرموثروناكارآمد
است.
اولاً
ـ
مجموع كمك
هايي كه داده
ميشود,درمقايسه
باضرورت هاي
بازسازي اقتصادفروپاشيده
ودرمرز
انهدام,
بسيارناكافي
است."بدترازاین
می بینیم که مشکل این
رفقاکاری نیست
که امپریالیست
هاازطریق
انجوهاانجام
میدهند یعنی
استراتیژی امپریالیست
هانیست،بلکه"کم
بودن"و"بسيارناكافي
بودن
پول"آنهاست.چنین
تصورمیشود که
این رفقامی
پندارندامپریالیست
هابه دلیل
آنکه نمی
توانندپول بیشتربرای
بازسازی
افغانستان تهیه
کنند،ناکام
اند. درحالیکه
هرقدراین
بازسازی امپریالیستی
مکمل
تروگسترده
باشد،به همان
اندازه امپریالیست
هادرافغانستان
موفق
خواهندبود. زیرااگربازسازی
افغانستان
بصورت وسیع
صورت بگیردویک
زیرساخت
اقتصادی
قدرتمندبه
وجودبیاید، نیروی
کارافغانستانی
که
فعلادراطراف
واکناف جهان
وبه ویژه
درممالک همسایه
وکشورهای عربی
سرگردان
وآواره است،
درداخل
کشورمشغول میگردد.بازارمبادله
وتولیدرونق میگیردوآرامش
نسبی برجامعه
حکمفرمامیشود.
باید پرسیدکه
آیاامپریالیستهاچنین
هدفی
رادارند؟ این
برخوردنادرست
به انجوهای
امپریالیستی
چه که حتی به نیات
امپریالیست
هاست.
برنامه
درامتدادهمین
پاراگراف میگویدکه:
انگيزه هاي
اقتصادي
مستقيم درسازماندهي
كمك هاي بين
المللي براي
بازسازي افغانستان,ضعيف
است ازاين جهت
اين طرح برمبناي
داستاني
دررابطه
باحادثه
يازده
سپتامبرتوجيه
ميگردد".این هم
نادرست است، زیراما
نمیدانیم که آیا
بازسازی
افغانستان
درپلان
استراتیژیک
امپریالیست
هابودیا نه؟
چنین تصوری
آپرایوریزم
است. آنچه ما میدانیم
وآنهم نظربه اینکه
امپریالیست
ها برای
انتقال ارتش
ومهمات شان به
یک سلسله مرمت
راه هاوجاده
هاضرورت
داشتند.بیشترازآن
رانمیدانیم
وضرورهم نیست
فکرکنیم که
آنها برای باز
سازی این
مملکت"انگیزه"بازسازی
دارندیاداشتندیانه؟آنچه
رابیشترازاین
میدانیم اینست
که اشغال
افغانستان
برطبق یک نقشه
قبل ازقبل
آماده شده
امپریالیست
هاصورت گرفته
ودراین نقشه
دقیقاحساب
شده که
درافغانستان
چه کارها بایدانجام
شود. وچیزدیگری
راکه میسدانیم
اینست که امپریالیست
هادرممالک نو-
مستعمراتی ویامستعمرات
شان همان
قدرپول مصرف میکنندکه
متخصصین ریاضی
وایکونومیتری
شان قبل ازقبل
حساب میکنندکه
چه مقدارپول
حداعظم
سودرامی آفریندویادردرازمدت
ازنظرسیاسی-اقتصادی
مهم است.این
مسئله رانبایدبه
"انگیزه" های
مستقیم
اقتصادی
مربوط به
خودافغانستان ربط داد.
اماآنچه
مسلم است اینست
که این مسئله
مستقیمامربوط
به حدت وشدت مبارزه
پرولتری
درجهان
وافغانستان میباشد.
اگردرافغانستان
یک جنبش
پرولتری نیرومندوجودمیداشت
ویااگردرمجاورت
افغانستان یک
کشورسوسیالیستی
وجود میداشت، یقیناامپریالیست
هابرای
افغانستان بیشترمصرف
میکردند.
بطورخلص
اگرتمام پیکره
ایراکه ازبرنامه
حزب کمونیست(مائویست)افغانستان
درموردانجوهای
امپریالیستی
نقل کرده ایم،
ازسرتاآخرتحلیل
کنیم به این
نتیجه می رسیم
که حزب کمونیست(مائویست)
افغانستان
برداشت درست
ازانجوهای
امپریالیستی
نداردوبه
آنهابه حیث یک
تاکتیکی
که اجرای آن
باانواع مشکل
و ازجمله مشکل
پولی
روبرواست می بیندنه
بحیث یک مولفه
استراتیژی
جهانی امپریالیزم.
وازهمین دیدگاه
است که مبارزه
علیه انجو های
امپریالیستی
دربرنامه این
حزب موردتاکیدقرارنمیگیرد.
دراساسنامه
حزب نیزبه این
موضوع اشارتی
صورت نمی گیرد.
اگرچنداین
حزب به این
مسئله
معتقداست که
تضادبین
خلقهای جهان
وامپریالیزم یکی
ازسه
تضاداساسی
عصر امپریالیزم
بوده
وفعلاجنبه
عمده داردولی
باانجوهای
امپریالیستی
دربرنامه
واساسنامه
ازاین زاویه
برخوردنمیکند.
و نقش
انجوهادرهمان
شکل"کمک های
امپریالیستی"اش
فقط
درافغانستان
موردگفتگو
قرارمیگیرد
وجنبه بین
المللی آن نادیده
باقی میماند.
این
برخورددومشکل
بزرگ دیدگاهی
راباخودحمل میکند.مشکل
اول اینست که
این حزب یک سیاست
جهانی امپریالیستی
رافقط
درکشورخودش
مشاهده وارزیابی
میکندوآنرابمثابه
تمهیدوتوطئه
جهانی امپریالیزم
موردبحث
قرارنمیدهد.توگوئی
که انجوبازی
امپریالیست
ها فقط
درافغانستان
وجود داردوبس.
این ناسیونالیزم
است. مشکل ثانی
اینست که این
حزب توطئه
جهانی امپریالیستی
راتاحد یک سیاست
امپریالیزم
دریک
کشوراشغال
شده تقلیل میدهد.این
ریداکسیونیزم
است وریشه
پراگماتیزم
بورژوائی
دارد.همین
مشکلات دیدگاهی
بودندکه این
حزب رایک دهه
ازموضع گیری
علیه انجوهای
امپریالیست
ها بازداشت.
ما امیدواریم
که این رفقا اینگونه
مشکلات
برنامه وی یاموضعگیری
های استراتیژیک
شان
رادرکنگره
بعدی این حزب
موردگفتگو
قرارداده
وآنهارا حل
کنند.
ξξξ
[1] -
هنگامیکه
خواننده این
سندرامیخواند
نباید
تصورکندکه ما
میخواهیم
تمام موسسات
کمک دهنده
را"سیاه"رنگ
آمیزی کنیم
وبگوئیم
انجوهاهمه
وهمه "شیطان"اند
وهیچکدام شان
خیریه نیستند.اگرچند
این درست است
که هیچ سازمان
خیریه بی غرضی
دردنیاوجودندارد،
یعنی هیچ پشکی
برای
رضاخداموش نمیگیرد،اماباید
گفت که سازمان
های خیریه نیزوجوددارند.
مادراینجاآن
سازمان های
کوچکی راخیریه
می نامیم که نیات
واهداف شان
محدوداندوبانیات
خیرخواهی
مذهبی،کمک به
همنوع ویاری
رسانیدن به آسیب
زدگان وقربانیان
آفات طبیعی
فعالیت میکنند.
مثلا:سازمانهائی
که برای تحقیقات
مرض سرطان یاایدزویاجذام
وغیره پول میدهندویاسازمان
هائیکه ازطرف
برخی
ازهنرمندان
وآواز خوانان
برای دختران
معیوب درافریقاتاسیس
شده اندتاحدی
خیریه اند، زیرااهداف
شان به اندازه
اهداف NED,Oxfamrnational
Rescue CommitteeE Inter-Aid, USAID, World Vision…etc. شیطانی وویرانگرانه
نمی باشند.