علم چیست وایدئولوژی چیست؟

 

 

نوشته از : فولاد گر

 

بجای مقدمه

درشماره54 "حقیقت"ارگان نشراتی حزب کمونیست ایران(م. ل. م) مقاله یی تحت این عنوان به نشرسپرده شده است. این مقاله بخشی ازسلسله نوشته هائی است که حزب کمونیست ایران(م.ل.م) از حزب کمونیست امریکاکاپی میکند.این بحث هابرای اولین مرتبه زیرنام"Making revolution and emancipating humanity"دربین سالهای 2006 2008 دروب سایت حزب کمونیست انقلابی امریکاظاهرشدند.درماه مه سال 2008 این حزب این مقاله و دومقاله دیگررابصورت یک جزوه ترتیب داده ومنتشرساخت. درصفحه 16این جزوه،همین بحث"حقیقت"باتفصیل دیگرزیر عنوان فرعی"Marxism as a Science in opposition to Mechanical Materialism آمده است. ما درهمان زمان این بحث رازیرعنوان"آیامارکسیزم لنینزم- مائوئیزم خودعلم است؟"انتقادکردیم. به نظرما آن روز ها این بحث تنهابه دلیل اینکه"علم خواندن مارکسیزم جنبه اساسی یعنی پراتیک انقلابی یاسیاسی آنراتحت الشعاع قرارمیدهد"درست نبود. تفاوت علوم بامارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم نزدمابه حدکافی روشن بودولی تأثیرات این "مساوی قراردادن"آنروزهابه اندازه کافی روشن نبود، این مسئاله زمانی روشن شدکه حزب کمونیست انقلابی امریکاوحزب کمونیست ایران (م.ل.م) گام های عملی قطعی ایرادرجهت انحلال جنبش انقلابی بین المللی برداشتند. آن روزها مشکل بود، مشاهده کرد که که چنین تبلیغاتی سلول های هستی مارکسیزم لنینزم مائوئیزم راهدف قرار داده و درصدد تغییر ماهیت آن هست. نقدما،آن روزهاچندان توجه محافل کمونیستی رابخودجلب نکرد. زیراازیکطرف دراین زمان(سال های 2005-2008)پروسه سقوط فاجعه آمیزنیپال به پرتگاه سازش باارتجاع وامپریالیزم تکمیل میشدوتوجه کمونیست هامتوجه این مصیبت بودوازطرف دیگرکرکترناسیونالیزم امریکائی ودنباله روی ایرانی آن درشکل پسامارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم مانندامروزافشأنشده بود. ضربات شدیدی راکه فاجعه نیپال به جنبش کمونیستی جهانی واردکرده بود، امکان تمرکزحواس رامشکل میساخت وپرده دودی ای که این خیانت ایجادمیکرد فرصت های انحلال گرایانه ایرابرای حزب کمونیست انقلابی امریکاوحزب کمونیست ایران(م.ل.م)به وجودمی آورد.

محدودساختن مارکسیزم به علم یعنی محض درک قوانین طبیعت وازآن جمله مبارزه طبقاتی بمعنی بریدن سروپای مارکسیزم است. این تبلیغات که بظاهربی غرض وخالی ازعیب به نظرمیرسد، عمده ترین خصلت مارکسیزم یعنی کرکترتغییردهی جهان راازآن نفی میکندوآنرابه یک آموزش علمی منحصربه مبارزه طبقاتی محدودمیسازد.یک چنین تعریفی ازمارکسیزم اولین ضرباتش را براساسی ترین عنصرمارکسیزم)سیاست( وبطوراخص استراتیژی جنگ خلق یاعالی ترین وانقلابی ترین شکل تغییردادن جهان واردمیکند. لنین رابیادبیاوریم که میگفت"محدود ساختن مارکسیزم به آموزش مربوط به مبارزه طبقاتی به معنای آنست که ازسروته آن زده شود".این گفتارامروزبایدهرکمونیست آگاه رامتوجه این حمله بر مارکسیزم بسازد. ومارکسیست ها باید نشان بدهند که مارکسیزم تنها بیا ن قانونمندی های مبارزه طبقات نیست ، بلکه خیلی بیشترازآن است.

 

گوشه یی ازشکل برخوردبحث"علم چیست و..."

 

مقاله شماره 54 ام"حقیقت"میگویدکه کندوکاوی است درسنتزهای نوین باب اواکیان .این نوشته، بشکل مصاحبه با شخصی بنام م. پروتوتهیه شده است. مصاحبه کننده ازم.پرتومی پرسدکه"علم چيست؟ ايدئولوژی چيست؟وايندوچه تفاوتی بايكديگردارند؟"م.پرتو درپاسخ میگوید"قبل ازهرچيزبايدبگويم كه علم ماماترياليسم تاريخی نام داردكه بيان شناخت عينی ماازجهان است". وبه این سوال که"علم چیست"پاسخ مستقیم نمیدهد.وسپس میگوید"اگرقراراست واقعیت را تغییردهییم، بایدشناخت صحیحی ازآن داشته باشیم وآنرادرست درك كنيم. واقعيت رافقط برمبنای شرايط آن ميتوان عوض كرد وبرمبنای تضادهای درونش می توان تغييرداد؛ برمبنای ظرفيت هايی كه خودواقعيت ارائه ميدهد ميتوان آن رادگرگون كرد. اگرواقعيت رادرست نفهميم ياشناخت صحيحی ازآن نداشته باشيم نمی توانيم برمبنای تضادها وپتانسيل های آن عمل كنيم يااينكه به اندازه ی كافی بطورموثرعمل كنيم.اگرواقعيت مادی رادرك نكنيم دچارپراگماتيسم ،و ولنتاريسم،ايده آليسم وذهنی گرائی ميشويم ونقشه هايمان باآن همگونی نخواهدداشت..."رفیق پرتوبه این قسم یابا بدیهییات به سفرمی رودویابابیان همان یک مطلب ومقدم ومؤخرساختن جملات ،پاراگراف راتمام میکند؛ مثلاً:به این جمله توجه کنید:"واقعيت رافقط برمبنای شرايط آن ميتوان عوض كرد".بسیارخوب این"شرایط"که ازآن صحبت میکنیم چه چیزهائی است؟بنظرمااین شرایط مجموع عوامل وپوتنسیال هائی است که تغییرراممکن می سازدوشرایط داخلی وخارجی نامیده میشود. حل همزمانSimultaneously solution آنها"تغییر"است.امارفیق پرتوبرمی گردد وعین مطلب راباواژه های دیگراینطوربیان میکند:"برمبنای ظرفيت هايی كه خودواقعيت ارائه ميدهدميتوان آنرا دگرگون كرد".امااین"ظرفیت هائیکه خودواقعیت ارائه میدهد"چه چیزدیگرغیراز"شرایط داخلی وخارجی آن"است؟یا برعکس آن،"ظرفیت هائیراکه خودواقعیت ارائه میدهد"چه چیزدیگرغیرازشرایط داخلی وخارجی اش میباشند؟ به این صورت می بینیم که رفیق پرتوبدیهییات رابه اشکال مختلف درجمله استعمال میکند.همان یک مطلب رافقط باواژه های مختلف بیان وخواننده رابه یک سفرطولانی درکوره راه های که باواژه های رنگارنگ سنگفرش شده، میفرستد.اومدت طولانی ای این میلودی راتکرارمیکندوتاآخرپیکره به این پرسش که"علم"چیست؟"و"ایدئولوژی چیست؟"پاسخ کنکریت نمیدهد.این سفر طولانی درحقیقت امرOverture یاموسیقی پیش ازنمایش این تئاترفلسفی میباشد.اما در یک قسمت باید این سمفونی به پایان برسد ووقتی هم که به پایان میرسد رفیق پرتواین سوال راتکرارمیکندکه"علم چيست وچه ميتواندانجام دهد؟"واینباربازهم به آن پاسخ نمیدهدوبجای پاسخ به توصیه واندرزدست میزند،میگوید:که این "موضوع مهمی است." وسپس چنین ادامه میدهد"اغلب مواردتحت لوای علم چيزهايی غيرعلمی رابه عاريت می گيريم چيزهايی راازبورژوازی تقليدمیكنيم.درهرحال مقوله هايی مانندحقيقت،شناخت عينی،دانستن وغيره به همين مقوله ی علم مربوطند". اینکه درجهان علم ناب، کامل وخالص وجودنداردواینکه حقیقت چیزی نیست که یکباروبرای همیشه شناخته شود،مسایلی اندکه ضرورت به توصیه واندرزویاکلاس هائی فلسفی ندارد. کدام کمونیستی گفته که مارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم"کامل ومنزه ازهرگونه عیوب است؟"ویاکدام کمونیست گفته"که درایده های آموزگاران پرولتاریا مانند:مارکس، انگلس،لنین، استالین ومائوتسه دون ایده ها وافکاربورژوازی نفوذ نداشته اند؟" اگرچنین میبود، مارکسیزم لنینیزم-مائوئیزم عبارت بودازهمان حقیقتی که یکباروبرای همیشه کشف شده بود.حقیقت کامل،مطلق و غیرقابل تغییر!!که ضرورت به تکامل نداشت؟کدام معرفت بشرخالی ازایده های ضدخویش است؟ فیزیک؟ ریاضییات؟ بیولوژی؟ ..چه چیز؟ آیادرفیزیک،ریاضیات،و...غیره علوم طبیعی انحرافات میتافیزیکی وجودندارد؟

به هرحال؛رفیق پرتوازاین جملات بمثابه شلیک های مقدماتی یک حمله کارمیگیرد.اودرذهن خواننده نخست جهان "مکمل های عاریازعیب"راترسیم میکند.جهانی راکه درآن ممکن است بین معرفت پرولتاریاومعرفت بورژوازی یکبار وبرای همیشه دیواربزرگ چین کشید شده باشد.چرابایدنخست"ازباغ بالاتاآسیاب پائین"مقدمه چینی کردتامارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم راکه یک حقیقت نسبی ومشروط است،اینچنین "قابل نفوذ،ملهم ازعاریت گرفته شده هاازبورژوازی و...غیره"معرفی کرد؟کمونیست هاهیچ زمانی نگفته ونمیگویندکه آموزگاران پرولتاریاآخرین حرف هاراگفته اند.آنچه کمونیست هامیگوینداینست که تئوری های مارکسیسزم لنینیزم- مائوئیزم تاکنون مانندیگانه سلاح ایدئولوژیک سیاسی ای است برای طبقه کارگرکه به واسطه آن جهان راتفسیرکنندوتغییربدهند.

سرانجام رفیق پرتوازسفربرمیگرددونخست میگوید:که مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم علم است وسپس مینویسد"اگر ماركسيسم علم است بهتراست که بطورپيگيرانه ونظام مندبه آن بپردازيم .بااين مقدمه می پردازم به اينكه علم چيست؟ علم نه تنها بيان تلاش بشربرای شناخت جهان جهان به آنگونه كه هست می باشد بلكه خود درعين حال معيارحقيقت است. تئوری علمی، فرضيه قابل تحقيق وآزمايش باچيزی دربيرون خودش است وهمواره امکان ابطال خودرانيزفراهم میکند. علم درمجموع واقعيت رادربرمی گيردوآن را بازتاب می دهد. هيچ ادعای ديگری ندارد.تنها ادعايش اين است که می تواند ازسطح به عمق امورگذرکرده وواقعيت پديده ها رادرروابط درونی اش درک کند و اسرار را برملاکند."

محتوای اندیشه رفیق پرتوبا حقیقت زاویه داراست ؛مثلا: اومیگویدکه"علم نه تنها بيان تلاش بشربرای شناخت جهان جهان به آنگونه كه هست میباشدبلكه خوددرعين حال معيارحقيقت است". آیاعلم تلاشی است برای شناخت جهان یا اینکه علم همان شناخت نسبی جهان است؟بشربخشی ازجهان رابطورنسبی شناخته است. وجودعلوم درمجموع شاهد این مدعاست. این شناخت برخط مبارزات تولیدی، مبارزات طبقات وآزمایش های علمی حرکت میکندوتکامل می یابد. حرکت وتکامل هرشیی بشمول معرفت بشرازطبیعت کار"تلاش"بشرنیست.بشرازنظرتاریخی هرگز"تلاش"نکرد طبیعت رابشناسد. روابطی راکه اوازطریق تولیدباطبیعت برقرارساخت،موجب شناخت اوشد."تلاش"چیزی است که بعدازدست یافتن به سطح معینی ازآگاهی بواسطه بشرانجام مییابدوحرکت آگاهانه بسوی تعین"غایت"است.به گفتار دیگر علوم حاصل تقرب"غایت گرائی"بشربه طبیعت نیست که بتوان آنرامحصول"تلاش"خواندوفقط یک بخشی ازعلوم که هماناآزمایش های علمی میباشند،ازطریق"تلاش" حاصل میشود. ازنظرفلسفی"تلاش"امریست که آگاهانه وعامدانه درراه تحصیل یک شیی براه می افتد. تلاش عبارت ازانجام دادن یک سلسله فعالیت هائی است که انسان مختاریعنی انسانی که به"اختیار"دست یافته درراه فتح وتسخیر"جبر"به راه می اندازد. منظورازانجام"تلاش"تبدیل شیی فی النفسه به شیی"برای ما"است.

ثانیااگرعلم"معیارحقیقت است"(معیار= بمعنی اندازه،پیمانه،مقیاس،آلت سنجش، ترازو..فرهنگ دوجلدی عمید.ص. 1829)پس ضمائیم واجزای که علوم باآنهاکارمیکنندمانندواحدات ابعاد(متر،کیلوگرام..وغیره)وترکیبات آنهامانند (سرعت، شتاب، ژول،نیوتن،وغیره)چه هستند؟ آیامیتوان علمی راتصورنمودکه بدون این ها قادربه کارباشد؟ نه. اینها بخشی از علوم اند ووسایلی اندکه بشر به واسطه آنها"شیی فی النفسه"رابه "شیی برای ما" تفسیر میکنند.

مثلا:علم ستاتیک حالت سکون میکانیکی ماده رامطالعه میکند. براساس این معرفت حالت سکون اجسام عبارت از حالتی است که مجموع نیروهای عامل برشیی ساکن بشمول اثرات دورانی نیروهایامومنت(مومان)صفرباشند.این علم است.اماضرورت های تولیدی مارامجبورمیکندکه این قانون رادرک کنیم(پل بسازیم، آسمان خراش آبادکنم، سدبزنیم)و

وقتی هم که آنرادرک کردیم بایدبرای استفاده ازآن چیزهائی راابداع نمائیم که به واسطه آنهانیروهارااندازه گیری کنیم. مثلا: "معیار"هائی مانندنیوتن،کیلوگرام- متروغیره.تعین"معیار"عبارتست از"تلاش"آگاهانه بشربرای تبدیل ساختن "جبر" به "اختیار"است. رفیق پرتوازاول مسئله رانادرست طرح میکند وبه همان دلیل به نتائج نادرست هم میرسد.

بحث رفیق پرتوزمانی جالبترمیشودکه اوعلم راتعریف میکند:"علم درمجموع واقعيت رادربرمیگيردوآن رابازتاب میدهد.هيچ ادعای ديگری ندارد.تنهاادعايش اين است که می تواندازسطح به عمق امورگذرکرده وواقعيت پديده هارادرروابط درونی اش درک کندواسراررابرملاکند".

بسیارخوب،اگرعلم"هیج ادعای ديگری ندارد. تنهاادعايش اين است که میتواندازسطح به عمق امورگذرکرده وواقعيت پديده هارادرروابط درونی اش درک کندواسراررابرملاکند".آیامارکسیزم-لنینزم-مائویزم هم"هیچ ادعای دیگری ندارد؟ وتنهاادعایش اینست که میتواندازسطح به عمق امورگذرکندو..."؟

هیچ جای شکی نیست که تئوری های افتصادی مارکسیزم-لنینیزم- مائوئیزم علم میباشند.این هابه راستی هم که از سطح به عمق حرکت میکنند.امادراین میان دوفاکتوردیگرمارکسیزم یعنی فلسفه مارکسیستی وسیاست مارکسیستی هم وجودارند. فلسفه مارکسیستی راهم میتوان گفت که بنابه متکی بودنش برعلوم،فلسفه علمی است اما،سیاست مارکسیستی چطور؟فرض کنیم که سیاست مارکسیستی نیزعلم است زیراتئوری های آن مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه راارزیابی ودریک مرحله(سوسیالیزم)تعین میکند.ازاین نگاه این تعریف که مارکسیزم علم است،بازهم غلط ازآب درمی آید زیرادراینجا پای یک علم درمیان نیست بلکه پای چندین علوم ویک فلسفه مبتنی برآنهادرمیان است. حتی تعریف های سطحی وزبانی ساده ازاین نوع نیزادعای علم بودن مارکسیزم راغلط ثابت میکند.

بیادبیاوریم که مارکس میگفت"فلاسفه جهان رابه انواع مختلف تفسیرکرده اند، حالانکه حرف برسرتغییرآنست". عمده ترین شکل تغییرجهان جنگ مسلحانه توده های تهی دست علیه امپریایلزم وارتجاع برای پس گرفتن این جهان میباشد.آیاجنگ خلق ادعای مارکسیستی نیست؟ ومیتوان گفت که مارکسیزم ازجمله آنگونه"علم هائی است"که هیچ ادعای دیگرندارد؟"کمونیست هاعاردارندکه مقاصدونظریات خویش راپنهان سازند.آنهاآشکارااعلام میکنندکه تنها از طریق واژگون ساختن همه نظام اجتماعی موجود،ازراه جبر،وصول به هدف های شان میسراست"( مانیفست). اینست نمونه یی ازبی ادعابودن مارکسیزم. این میتواندبی مدعابودن"باب اواکیان"ویا"م. پرتو"ویابی ادعائی"امریکائی" و"ایرانی"باشد ولی مارکسیزم نیست.

بیائیداززاویه دیگربه این مسئله نگاه کنیم: فرضاً،اگرپای تغییرجهان درمیان نباشدو"مارکسیزم- لنینزم- مائوئیزم به مثابه علم"هیچ ادعای دیگری جزآنکه ازسطح به عمق برود، نداشته باشدپس این مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم به چه دردی میخورد؟

دراینجاست دیده میشودکه آنها با"علم خواندن"مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم درراه آن چه دام خطرناکی راگذاشته اند. شمامسئله تغییرجهان یعنی رسالت اساسی مارکسیزم-لنینزم-مائوئیزم راازآن بگیرید(فرق نمیکندکه این رسالت راچگونه ازآن تفریق میکنید،باالفاظ بلندبالاوتمجیدوستایش وعلم خواندن آن ویاباشعارهای همزیستی مسالمت آمیز،زیست باهمی باامپریالیزم و..غیره ) مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم به یک معرفت معمولی اقتصادی- فلسفی بشر مبدل میشود.

 

علم چیست؟

 

علم معرفت وشناخت یا"اعلم شدن"بشربه قانونمندی های طبیعت(که جامعه بخشی ازآنست)میباشد. درک علمی ازاین قانونمندی هاعبارت ازآن درک است که آنهاراهمانطوریکه هست موردمطالعه وشناخت قراردهیم .برای موجودیت این یاآن قانونمندی ازخارج یعنی ازماورای ماده واشکال آن چیزی راواردمعادله نسازیم. این درک هرقدرعمیق وهرقدر گسترده هم باشد، بازهم نسبی میباشدوپیوسته بگفته مائوتسه دون ازسطح به عمق وازدانی به عالی ارتقامی یابد.

پروسه ارتقای شناخت بشرازطبیعت درکل یک حرکت متداوم وبالارونده بوده که درک ماقبل بشررابجای آنکه باطل (واژه ای راکه رفیق پرتومورداستفاده قرارمیدهد ورفیق باب اواکیان واژه منسوخ یعنیoutmonded رابکارمیبیرد) بسازد،تکامل میدهد.مراحل بعدی شناخت ماازیک شی برخلاف تصورباب اواکیان یک جهش 90درجه ای که بستر حرکتش رابطورعمودی ترک کند، نیست. تاریخ نشان میدهدکه هرشناخت عمده ازشناخت های کوچک به وجودمی آید. شناختی که دریک صبحگاهان آفتابی بسراغ کسی بیاید،دردنیای مادی وجودندارد.به این دلیل شناخت بشرازطبیعت متمادی(Continuous) وبالارونده وتکاملی است نه غیر متمادی، لحظه وی وآنچناکه گذشته اش را باطل سازد.

Function3زمانیکه بشربه شناخت های بزرگی مانندسلول، تبدیل انرژی به یکدیگروتکامل تدریجی دست یافت،زندگی اجتماعی بشرتغییرکرد. این شناخت هاباتمام عظمت شان نه بطورجهش عمودی صورت گرفت وازبسترحرکتش یکباره مانند بزکوهی به آسمان خیززد ونه درک ماقبل خویش را باطل ساختند.آنها باحفظ خصایل اولی تمادیت همان حرکت قبلی راتکامل دادندوبه نقطه اعظمی موضعی آن رسانیدند.(دربحث نقطه عطف برروی نقطه اعظمی موضعی تماس خواهیم گرفت).برای آنکه بتوانیم یک تصورنسبتاً درست ازحرکت شناخت بشراز طبیعت را ارائه کنیم،ازریاضییات منطقی Logical Mathematicsاستفاده میکنیم.برای درک آسانترموضوع تعدادمتحول های دیگرراازرابطه تفریق میکنیم وسه موضوع رادرآن موردبحث قرارمیدهیم.

نخست اینکه شناخت بشرازطبیعت دربطن زمان صورت میگیرد،لذادرمحورافقی زمان راجامیدهیم. ثانیاًاینکه فعایلت های تولیدی مبارزات طبقاتی وآزمونهای علمی شرایط بستر حرکت وتکامل معرفت بشر است وبه این دلیل این ها درکل بمثابه یک خط تناظریااسیمپتوت عمل میکنند. ازجائیکه معرفت بشرازجهان وجامعه بالارونده است درمحورعمود،دانش بشررا(Knowledge)میگذاریم.دریک زمان معین (t1)حداعظمی معرفت ما Kn1است. امااین Kn1انکشاف می یابدوبسوی Kn2 میرود.اما Kn2که درزمان دیگر یعنی t2 است دو خصلت مشخصه دارد.

1-   درعین آنکه یک نقط افت موضعی یامینیمم موضعی یاLocal Minimumاست از Kn1که حداعظمی معرفت ما درزمان قبل بود، وسیعتر، پیشرفته تروتکامل یافته تر میباشد.

2-      Kn1 و Kn2متمادی، متداوم وبلا انقطاع میباشد که در هر نقطه نظر به زمان قابل اشتقاق میباشد.

برطبق"تئوری جهش وگام"باب اواکیان نقاط(t1،Kn1) و(Kn2، t2)نه بایکدیگروصل اندونه دومی ادامه اولی میباشد. بر طبق حکم م.پرتو نقط دومی باطل کننده نقطه اولی است نه تکامل آن.

spiral3درگذشته یک برداشت دیگرازحرکت شناخت بشروجود داشت که بنام حرکت مارپیچی یاسپیرالی یادمیشد.(شکل پائین)

این بیان نادرست است.زیرادانش بشر زمان اول t1که درزمانKn1 است ازنظر زمانی درنقط مثبت قرارداردودانش پیشرفته ترازآن یعنی Kn2که از نظر زمانی درزمان بعدترواقع شده،از نظر شناخت اپیسایمولوژی درزمان پیشتراز آن صورت گرفته است . یعنی t2< t1.. درحالیکه Kn2>Kn1.این نه فقط بیان نادرست است بلکه درک نادرست ازسیر رشدوانکشاف معرفت ما ازجهان وجامعه میباشد.

اگرشناخت ازیک مرحله به مرحله بالاتر آن باجهش های یکباره گی وگسست های باطل کننده صورت بگیرد،درآن صورت شناخت مایک امرمتمادی نیست وبامبارزه تولیدی،مبارزه طبقاتی و آزمایش های علمی سروکارنداردوبایدگاه گاهی یک دانشمندی مانند رفیق باب اواکیان بیایندوبشرراازعقب ماندگی نجات بدهند. دراینصورت شرایط عینی حاکم برجامعه وجهان هیچ نقش نداردوکارمجموع انسانهاکه یک ثانیه هم ازفعالیت تولیدی، مبارزه طبقاتی وآزمایشات علمی فارغ نیستند با شناخت پیوندی ندارد. حرکت تاریخ به این قسم به ظهوریک نابغه یامهدی آخرالزمان مربوط میشود.

معرفت وشناخت انسان ازجامعه وجهان زمانی "باطل" ومنسوخ میشودکه ازاساس نادرست بوده باشد.یعنی اینکه معرفت نبوده باشد. حتی معرفت ناقص ازجهان وجامعه بادست یافتن به مراحل بالاترآن نفی نمیشودبلکه تکامل می یابد.موجودیت همین نواقص ودربرخی مواقع غالب شدن آنهاست که خط حرکی شناخت مارابه نقطه مینیمم یعنی پائین ترین حدموضعی آن میکشاند؛ مثلاً: به نجوم وستاره شناسی رادردوره های سامری هاوبابلی هادربین النهرین توجه کنید. دردوره سامری هاوبابلی هاعناصراولی نجوم به وجودآمدندومنجمین کارهایی راانجام دادندکه تاهنوز نه فقط باطل نشده اند، بلکه درتمام جهان مورداستفاده قراردارند. تقسیم شب وروزبه 24 ساعت،تقسیم هرساعت به 60 دقیقه و..غیره کاراین زمان است.ازهیراکلیوس دریونان باستان گرفته تاکوپرنیکس،کیپلروگالیله درقرون وسطی از آنهاتا استیفین هاکینگ و"تئوری انفجاربزرگ یاتئوری Big Bang"و"حفره های سیاه"او،استرولوژی واسترو-فیزیک راه طولانی ای راپیموده اندولی شباروزهنوز24 ساعت باقی مانده و ساعت هنوز 60 دقیقه ودقیقه هنوز 60ثانیه باقی مانده است. رفیق پرتو بهتراست تنها کندوکاوی هایش را به سنتز نوین محدود نسازد ومتوجه جهان عینی هم باشد.

دانشمندانی که اکنون پروژه تصادم الکترونهارا تجربه میکنندومیگویندکه به وجود"ضدماده"Anti-matter پی برده اند،هرکدام به نوبه خود"چرخ راازنوکشف نکرده اند". هیچ پیشرفتی حقیقت نسبی بودن یک تئوری (نسبتاً)درست قبلی رانمیتواندباطل کندوفقط میتواندآنرابسوی اکمال ببردومعلوم نیست که رفیق پرتوچرایک کمی درتاریخ ورخدادهای علمی وتکنولوژی جهان ما"کندوکاوی"نمیکند؟

یک مثال ازتاریخ: قانون تغییرکمیت هابه کیفیت،قانون تبدیل شدن تضادها به یکدیگر شان و همچنین قانون نفی درنفی ازهگل است.ازروزگارهگل به بعددیالکتیک به دست مارکس،لنین ومائوتسه دون بطورغیرقابل تصوربرای هگل، انکشاف یافته ولی این قوانین کمافی السابق صحیح بودنش راحفظ کرده وباطل نشده اند. درفیزیک میکانیک؛ قانون نیرومساوی است به شتاب ضرب درجرم یاکتله ماده ازنیوتن است.اودرقرن 17این درک رافرموله کرده بود.درطی این چندصدسال فیزیک میکانیک بیشترازحد قابل تصورنیوتن رشدوتکامل یافته ولی قانون نیوتن تاهنوزبرای آن سرعت هائیکه تناسب آن باسرعت نورکمترازیک (v/c << 1)باشدصادق است.درریاضییات؛قانون حساب مساحت های بینهایت کوچک(انتیگرال ها)ازبرناردریمان ولیبنیخت ریاضی دانان معاصرمارکس وانگلس است، این تئوری ها با حرکت شان به قله های بلندبعدی شان، گذشته های شان راباطل نکرده اند.به این قسم تاریخ علوم نشان میدهد که رفیق باب اواکیان ورفیق م. پرتومحق نیستندوتئوری های علمی هیچ زمانی"امکان ابطال خودرافراهم"نمیکنند. روشنست که قانون ریمان آخرین درک بشرازاین بخش ریاضییات نیست وبه همین دلیل یک حقیقت نسبی میباشدولی به تعقیب آن متدهای دیگری درریاضییات کشف شدندکه نتنهاگفته ریمان راتصدیق کردند، بلکه آنرااز"سطح به عمق وازدانی به عالی"ترقی دادند.

 

مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم چیست؟

 

لنین دراثرش بنام"کارل مارکس"آموزش مارکس رابااین جملات تعریف میکند"مارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم عبارتست ازسیستم نظرات وآموزش مارکس. مارکس ادامه گروبه پایان برنده نابغه سه جریان فکری عمده قرن نزدهم است که به پیشرفته ترین سه کشوربشریت تعلق داشتند:فلسفه کلاسیک آلمان،اقتصادکلاسیک انگلستان وسوسیالیزم فرانسه درپیوندباکلیه آموزش های انقلابی فرانسه."(آموزش مارکس ص.4)لنین افکارمارکس راآخرین مرحله رشدوتکامل فلسفه، اقتصاد و سیاست درجامعه متمدن غرب درپایان قرن 19میخواندوآنرا"سیستم نظرات"مارکس نام می گذارد.اوبرخلاف رفیق پرتومعتقدنیست که مارکس مثلاًدرفلسفه،هگل وفویرباخ را"باطل"خوانده باشد.لنین معتقد است که مارکس فقط آنجاهائی راکه آنهانتوانسته بودندخودراازدست ماورالطبیعه رهاکنند، یعنی میتافیزیم وایده آلیزم آنهارابیرون انداخته اند. هرسه قانون معتبرفلسفی مارکسیستی مانندقانون تغییرکمیت به کیفیت،قانون تبدیل اضداد به یکدیگروقانون نفی درنفی، ازهگل است ومارکس انگلس هیچکدام آنهارا"باطل نساختند"

استالین لنینیزم(یعنی مارکسیزم دوران امپریایلزم)را"تئوری وتاکتیک انقلاب پرولتاریائی"میخواند(اصول لنینیزم ص. 8چاپ پکن).اگربه تعریفی که رفیق استالین ازمارکسیزم عصر امپریالیزم ارائه میدهددقیق شویم،می بینیم که او مارکسیزم رابه دوقسمت یعنی تئوری وپراتیک تقسیم میکند.برطبق نظراستالین،مارکسیزم-عبارتست ازپیوند ارگانیک "تئوری"و"عمل"(تاکتیک)انقلاب پرولتاریائی.تئوری بدون تاکتیک مانندعلوم فقط درمحدوده شناخت باقی میماند. تاکتیک بدون تئوری بگفته مائوتسه دون چشم هارابسته وبه صیدماهی پرداختن است.به همین دلیل آنجائیکه تنها حرف درحیطه تئوری مطرح است،میتوان مارکسیزم راعلم انقلاب پرولتاریائی خواندکه این اصطلاح راانگلس (درتکامل سوسیالیزم ازتخیل به علم)ومائوتسه دون (درپراتیک) نیزدرهمین قرینه بکاربرده اند.منظورآنهافقط بخش تئوری مارکسیزم میباشد.اماتنهاتئوریهای مارکسیزم نیزمعرفت ساده به این یاآن قانون طبیعت نیست.تئوری های مارکسیزم شامل آن بخشی است که میگوید:بااین تئوری هاچگونه بعمل بایدرفت،یعنی استراتیژی گذارازیک فازبه فاز های دیگرتاریخی. به این دلیل حتی"علم"خواندن تئوری های مارکسیزم نیزعلیرغم تواضع وفروتنی انقلابی رهبران پرولتاریاخالی ازمسئله نیست، چه رسدبه خط نکشیدن بین علوم متداوله ومارکسیزم- لنینزم - مائوئیزم وحتی ترجیح دادن"علمی بودن"رابرمارکسیستی بودن".

مضاف براین، بعدازمارکس وانگلس آموزه های آنهاباجنبش های عظیم انقلابی پرولتاریای جهان درهم آمیخته، دو مرحله تکاملی را پشت سر گذاشته ویک دانش وسیع انقلابی نوینی رابه وجودآورده است که هیچ معجزه ای نمی تواندآنرا"تئوری"و"پراتیک"مجزاازیکدیگرتفسیرکند.تئوری دیکتاتوری پرولتاریای مارکس یعنی اساسی ترین بخش تئوری وپراتیک مارکسیزم بدون تجارب پرولتاریای اتحادشوروی وپرولتاریای چین چه معنی ای دارد؟تئوری دیکتاتوری پرولتاریابدون علاوه کردن شرط"ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا"ضعیف،عقبمانده ودرمقابل بورژوازی خلع سلاح است. حقیقت اینست که تئوری های دانشگاهی مارکس وتحقیقات ومطالعات انگلس مارکسیزم قرن 19 بودوعیلرغم آن کرکتربرجسته انقلابی آن غالب میباشدومادرزمان حاضربااین مارکسیزم کارنمیکنیم. ما با مارکسیزمی کارمیکنیم که به دست لنین ومائوتسه دون تکامل یافته ورگ وپی آن با پراتیک انقلابی تنیده وبافت خورده است یعنی مارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم.

پایان بخش اول

سرطان 1390جون 2011